آرنور


قحطی



"اینجا باغه خودمونه. از بی آبی درخت فکر کرده پاییز شده و برگاش ریخته.چند روز بعدم طفلی شکوفه بهاری داده.ساده بگم داره خشک میشه"


امروز آب یار بودم.سیستم قطره ای که یه قطره آبم چیکه نمی کرد.لوله های آبم صدای هوا و هوهو میدادن از بی آبی.هراس و وحشت میگرفت آدم رو. یکی با دبه پلاستیکی یکی با تانکر اب میداد درختاشو.یادم افتاد به فیلمایی که هزار سال دیگه رو نشون میده، که مردم از بی آبی و هلاکت کره زمین، به ستوه آمدن .


انسان مدرن اینه .راه حلشم بلده. چاه روعمیق تر کن...

 

جدا از اون ، وقتی بی آبی خوزستان و برازجان را با قر کمر جواب می دهیم به فکرمون هم خطور نمیکنه بلایی بی آبی به همه ایران عزیزمون میرسه.

وقتی ساده از بی مدیریتی ها می گذریم . انتقال آب رو به کشورهایی غیر نادیده میگیریم.وقتی حلقه حلقه چاه آب  موروثی  دست به دست میشه.وقتی ادارات کشاورزی و مدیریت آب با باند بازی پرشده و هیچ کس سرجاش نیست.وقتی هیچ نگرش علمی به بحران آب و وضع اسف بار اکو سیستم های ایران نداریم.وقتی چشممون رو سرمایه های ملی که در نهایت تبدیل به اسکناس میشه و میره تو جیب اقا زاده ها، می بندیم


این بلا به همه مون می رسه.



shape of my heart


یادم اومد اهنگشم بذارم (:  مسلما اگه فیلم رو دیده باشین تاثیر این اهنگ زیبا دو چندان میشه 




اهنگ فوق العاده   "shape of my heart "   از   "sting"

این اهنگ موسیقی اخر فیلم "لئون حرفه ای" نیز میباشد.


گوش دادن به اهنگ در سوند کلود

متن و ترجمه اهنگ در ادامه مطلب



سم


 دیالوگی از فیلم

ارباب حلقه ها


فرودو سم،ما به چی ایمان داریم؟

 سم  به این که در این جهان خوبی‌هایی وجود داره آقای فرودو، و اون ارزش جنگیدن رو داره.



تنهایی


بر خلاف نقاط ضعفی اجتماعی که داشتم و دارم ،تو عالم رفاقت و رفیق داشتن موفق بودم.حتی نتیجه چندین سال رفیق بازی ،داشتن یه چنتا رفیق به معنای واقعی، با طرز تفکر مختلف و اخلاقای خاص خودشون برام بود.اما سال ها گذشت و یه رفتار نوپا تو خودم دیدم.دیدم هرزگاهی دوست دارم برای خودم خلوت کنم.زمان بیشترگذشت و شد یه عادت روزانه.نه خونواده و رفیقی ، دور از فضای مجازی و هرچیزی ؛ باید خودمو تو باغ ، بیابون ،پارک و خیابون، خلاصه یه جای ساکت میبردم وخلوت میکردم.


اونجا فکرم به هر ستمی و جهتی میره. 90 درصدش چیز جدیدی نیست.همونایی بوده که با همون دور بری هام ، بار و بار ها فکر میکردیم و صحبت میکردیم راجبشون .انگار نوعی مرور و جمع بندی میکنم .اما بعضی چیزا رو هم بهتر میبینم یا دقیق تر.حس خوبی میده و نمیدونم حتی مفیدم شاید هست.اما ، بنظرم یه چیزی بیشتر از این هاست.انگار اطمینان ندارم بهش.از سرعت رشدش و علاقه روز افزونی که بهش دارم یه خورده میترسم(:



westworld



These Violent Delights Have Violent Ends
این لذت های شدید ، پایان‌های خشونت آمیز به همراه دارند.

                                                                       ویلیام شکسپیر.

 

 

هنوز هم نمی‌توان سریال "وست ورلد" را یک مجموعه فوق‌العاده خوب و بی‌نقص معرفی کرد، اما نسبت به دیگر سریال‌هایی که در این دوره پخش می‌شود، این مجموعه با داستانی بسیار جذاب سرگرم‌کننده‌تر است البته همراه با رگه هایی از فلسفه انسان شناسی و کنکاش تمایلات  و دغدغه های انسانی و ...برای علاقه مندان

 فیلنامه و شخصیت پردازی قوی به خصوص نقش های "هاپکینز" و "اد هریس" و دیالوگ های بسیار سنجیده از نقاط قوت سریال میباشند.که بسیاری از این دیالوگ ها و شمایل های استفاده شده در سریال ، از دغدغه ها و افکار اندیشمندان و حتی اثار همچون "داوینچی" نیز الهام گرفته شده است.

قسمت مورد علاقه من در سریال کاراکتر "دکتر فورد" است. "هاپکینز" در کت و شلوار دکتر فورد با آن صدای جذاب و لحن معما گونه و دیالوگ های مخوف نیز وزنه ای سنگین برای سریال است.

 البته پیچیدگی های اغراق امیز و بی دلیل برداران "نولان" که در باقی اثارشون هم به وفور دیده میشه ،به دلیل بیشتر جذاب کردن یا همان عامه پسند سازی اثر، همیشه عذاب دهنده بود.همچنین از استفاده بیش از حد صحنه های اروتیک باز به همان دلیل عامه پسندی و تجاری کردن اثر که البته اصل ناگذیر اثار تلویزیونی هست ،نیز نمی توان ساده گذشت.

اما در این اشفته بازار سینما و سریال بدون شک دیدن "وست ورلد" میتونه بسیار لذت بخش و درگیرکننده باشه.

 

  دیالوگی زیبا از دکتر فورد :

   بهت که گفتم برنارد، هرگز به ماها (انسان‌ها) اعتماد نکن! ما تنها انسانیم و فقط شماهارو نا امید می‌کنیم. خداحافظ دوست من.



روز دختر

روز دختر مبارک (:


رویا صغیری


رویا صغیری از دانشجویان تبریز


به جرم اعتراض و شرکت در تظاهرات سراسری دی ماه 1396 و طلب آزادی:

رویا صغیری از دانشجویان تبریز که در تظاهرات سراسری دی ماه ۱۳۹۶ و از معترضان به حجاب اجباری در ایران می باشد، خبر داد که دادگاه تجدیدنظر حکم ۲۳ ماه حبس تعزیری علیه وی را تایید کرده است.

 

 لیلا حسین‌زاده دبیر شورای صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران را به تحمل ۶ سال حبس و ۲ سال ممنوع خروجی  محکوم شده است.

 

سپیده فرح‌آبادی به ۶ سال زندان محکوم شد. وی روز شنبه ۱۶تیرماه در مراجعه به دادگاه متوجه شد که از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب روز  ۳ تیر ۱۳۹۷، به صورت غیابی به ۶ سال حبس محکوم شده است.




لِئون و ماتیلدا





دیالوگی زیبا از فیلم  leon the professional



لـئـون(ژان رنـو):ایـن گـلـدون تـنـهـا دوسـتـمـه،هـمـیـشـه سـبـزه،


سـاکـتـه، مـثـلـه خـودمـه,ریـشـه نـداره!

مـاتـیـلـدا(ناتالی پورتمن): اگـه واقـعـن دوسـتـش داری تـو زمـیـن بـکارش تـا

ریــشـه داشـتـه بـاشـه...!




اینگمار برگمان





امروز 14 جولای زادروز اینگمار برگمان کارگردان مطرح سوئدی می باشد .در وصف این فیلم ساز بزرگ ،کیشلوفسکی معتقد است:

 

˝برگمان˝ از جمله معدود و شاید بتوان گفت تنها فیلم‌سازی است که به اندازه داستایوفسکی و آلبر کامو سخن از سرشت انسان با دوربین سینما به میان آورده است.


از بهترین های سینمای او می توان 

از "مهر هفتم 1957و  "پرسونا 1966"  و "توت فرنگی های وحشی 1957" نام برد.



خریدن بهشت


در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آنخود می‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...

به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه. مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای جهنم را به نام فرد کرد و سند را به او داد. مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.

به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم را خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی‌دهم، بروید و خوش باشید...!

نام آن مرد مارتین لوتر بود



شما که غریبه نیستید





این نوشته طولانی من بر "شما که غریبه نیستید " را نخوانید ولی کتاب را یک نفس بخوانید ...

برای معرفی کتاب و دیگر قسمت هایی زیبا از آن به ادامه مطلب بروید.


قسمتی از کتاب:


#پسر کاظم و «کاظم» معنای دیگری غیر از یک «اسم» دارد. «پسر کاظم» بودن سخت است


#وقتی می‌نوشتم سبک می‌شدم. صفحه‌ی سفید کاغذ بهترین کسی بود که حرف‌هایم را گوش می‌کرد، گوش می‌کرد و گوش می‌کند. صفحه‌ی سفید کاغذ مسخره‌ام نمی‌کند. چیزهایی که می‌گویم تو دلش نگه می‌دارد. چیزی را به رُخم نمی‌کشد. آزارم نمی‌دهد. دلسوزی بیجا نمی‌کند. نیش نمی‌زند. پدر، مادر، خواهر و برادر و همه‌ کسم است.مرا به گذشته و آینده و خیال هایم میبرد.به رنج ها و شادی هایم بغض میکند و میخندد.



آرنور یا فرمانروایی شمالی، پادشاهی دونداین در سرزمین اریادور واقع در سرزمین میانه بود.
آرشیو مطالب
Powered by Bayan