کاش




     گفت 
     از دست من کاری بر نمی آید
     کاش گفته بود
      از دلم 

        "عباس کیارستمی    

                                    

 این تابلو رو هم نمیدونم خالقش کیه ولی زیباست 



زمان

 

بدون شک موسیقی بدون راک کامل نبود و راک بدون "پینک فلوید" معنایی نداشت.

یه چند دقیقه ای حوصله داشته باش تا با گوشت مهربون تر بشی (:

 

اهنگ time از پینک فلوید از البومی شاهکار به نام " نیمه تاریک ماه " 
 

متن و ترجمه و مختصر وصفی  در ادامه مطلب

 


نه تر و نه خشک

نه تر و نه خشک


هوشنگ خان عزیزم.همه گفتن قصه.همه جا نوشتن افسانه.ولی تو بودی که راست میگفتی و کسی دقت نکرد. تو آن پرنده را  دیده بودی ...و من نمی دانم از کی ، ولی هنوز به دنبال چوبی هستم که "نه تر باشد و نه خشک ، نه کج باشد و نه راست"


پرنده در چشم و خیال کودکی‌ام پرید. بابابزرگ! اسم این پرنده چیست؟ نه تر و نه خشک قصه‌ای دارد. هشت سالم بود. قصه کوتاه بود. هشت جمله، مثل سالهای عمر من. از آن به بعد، پا به پای من دوید. پنجاه سال. مثل پیچک بر درخت. با قصه‌ها آمیخت. مثل شاخه بر درخت. جوانه زد توی ذهن من. و در خیال من رشد کرد.


از کتاب کوتاه بسیار دوست داشتنی " نه تر و نه خشک" هوشنگ مرادی عزیز



همیشه غایب


نمیدونم زیاد غرق در نبودن یه "همدل و همراه تکمیل کننده " شدم و اجازه دادم همیشه غایبم نابودم کنه یا واقعا جریان همینه ،حداقل برای شخص من. 

یه چند وقتی هم وبو چک نکردم ولی منتظر کامنتام باشید (:



و من نمی فهمم

افسرده هستم.نه افسرده اونا.حالتی از خودم که چند سال دچارش شدم و حوصله ندارم براش اسم جدیدی بذارم.پس همون افسرده اونا خوبه.شاید یه روز اسمی هم براش گذاشتم یا گذاشتن.


باید بگم دلم نمیخواد اینجوری باشه.ولی هست.پیش هیچ روان شناسی هم نمیرم.چرا؟چون این ادمای لعنتی بودن که اینکارو کردن.باقیشونم نیازی به لباس سفید و لم دادن به مبل و تلاش برای کنکاش کردن من ندارن تا کمکم کنند.


خوشمم نمیاد ازش.داره خوردم میکنه.عقبم میندازه.از چی؟یادم نمیاد.اگه مهم بود مگه یادم میرفت؟اما دوسشم دارم ،یعنی حتما یه چیزی هست که نمی کنم بندازمش دور.شایدم ول کن من نیست و منم یه گول خورده خالی ام...از اولش تا تهش.


هرچی هست فکر نمیکنم که بفهمم یا فهمیده ام.چون قاعدتا نتیجه فهمیدن نباید این باشه.گفتم قاعده.چه کلمه مسخره ای.خب بحث فهم بود.یعنی اونا  درست فهمیدن که مثلا حالشون خوبه؟یا واقعا خوبن؟اصلا کی گفت که باید بفهمییم؟.هرچند فرقی نمی کنه و هیچی معلوم نیست و حقیقتی در کار نیست.یا هست و من نمیفهمم...



19 مرداد

 


 

 

امروز نوزده مرداد زادروز عارف عزیز. فکر نکنم کسی هست  که "با سلطان قلب ها" آشنا نباشه.

 

 

صدای گرم عارف و سبک منحصر بفردی که داره رو بسیار دوست میدارم.بهتر نیست آن هایی که سال ها با صدایشان خندیدیم و بغض کردیم و شادی کردیم، زمانی که هنوز زنده هستن و بعضا در غربت یا تنهایی به سر میبرن، دلگرمی بدهیم؟

 

 

این هم ترانه دریاچه نور از عارف که بنظر من و خودش بهترین کارشه (:

 

 

 

 

 

خاطرت آید که آنشب
از جنگلها گذشتیم
بر تن سبز درختان
یادگاری می نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تورا از من جدا کرد

 

 

 


منچستر یونایتد


از وقتی فرگی رفته منچستر یونایتد رنگ خوش ندیده.یادم وقتی کیریس رونالدو منچسترو ترک کرد و سر الکس خداحافظی کرد دیگه فوتبال دیدن رو گذاشتم کنار.تا دو سال پیش که مورینیو اومد.شاید زیاد محبوب  نیست و ضدفوتباله،ولی من خیلی دوسش دارم و امیدوار شدم که با اون بتونیم چنتا عنوان خوب بگیریم.باز دو فصله که شروع کردم بازیارو نگاه میکنم ولی هیچ خبری نیست.

این فصلم که اوضاع افتضاح تره.ولی دیگه بسه،خیلی گذشته. به یه قهرمانی لیگ تنها دلخوش و امیدوارم.همین الان شور بازی فردا شب گرفته منو (: 



آسمون


یه خبر خوبم دارم براتون

مثلا پنج شنبه اضافه کار بری ولی دوشنبه مرخصی بگیری بری یه جای تاریک و بی سر و صدا...یه اتیشی کوچیک روشن کنی و به انتظار برساوشی بشینی...

 در روزهای ۲۱ و ۲۲ مرداد ماه، شاهد اوج بارش شهابی برساوشی ۹۷سال هستیم.اگر به آسمون علاقه دارین گفتم غافل نباشید.حتی با چشم غیر مسلح هم زیباست.به خصوص ساعت سه که اوجشه.

زیبایی های آسمون رو دریابیم.



شبا

 

 

 

صبح ساعت شیش بلند میشم چهار عصر میام خونه دست و صورت سیاه و روغنی رو میشورم .گاهی هم بلافاصه باید بیل رو بردارم برم صحرا کار کنم و ساعت نه شب میام خونه سر و صورت خاکی رو میشورم.دلم خوش بود به آف پنج شنبه ام ، که اونم مهندس گفت 12 ساعت تعمیراته باید باشی... میمونه یه جمعه و کارای عقب افتاده.باز باید از رفیقام و فیلما ندیده و کتابای نخونده بزنم.

 

 

 

این یکی دوماهم سخت ولی متفاوت تر و بهتر داره میگذره.  شبا که چند وقته باز زیاد دلتنگ "همیشه غایب" شدم و حتی قیمت سیگار و مشروبم انگار قصد کنار اومدن با مارو نداره.

 

 

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم       یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده      تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

همیشه غایب من زخممامو مرهم میذاره    همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

 

نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه     آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره 

 

 

 

 


از نبرد های شبانه

فکر کنم نصف شغال های ایران تو شهر ماست.یعنی گربه تک و توکی هست ولی هیچی جونور دیگه ای نیست.ما و شغال ها فقط.جدا از اینکه صبح دقیقا ساعت سه و چل دقیقه چی میخوان که اون جوری صدا میدن و نمیذارن کله بذارم،این نبرد های حول ساعت یکمون هم جالبه.چنتا میشن میان نزدیک صدا میدن و میرن.صداشون انگار از یه ترس کهنی از گذشته میاد. یعنی انقد بده.نمیدونم شایدم تلافی وقتایی هست که برتری واقعی با ماست، وقتی که  سوار موتوریم.حالا کدوممون اول شروع کردیم نمیدونم ولی سناریویه جالبی داره:

 

"داری رد میشی با موتور میرسی بهشون وایمیسی.اونام وایمیسن.هر دو طرف میدونیم چه خبره.قراره دهن شغالای لعنتی سرویس بشه.اون چشای درخشان گرگ مانند که وقتی دسته دسته صدا میدن الان شده یه مشت نقطه مبهم.نورو میندازم تو چشمشون.پا پس میکشن .گازو میدم و مثه چی فرار میکنن.اما چه فایده ،این دوچرخ خوش ساخت بشر کجاها که نمیتونه بره"

 

گستاخیشونم به جایی رسیده که خودشون رو تو فرهنگ مردم شهرم جا کردن. مثلا :

"مثل شغال فرار میکنه" یا " چیزی لجبازیه مثه شغال " و ...

واقعنم لجبازن.همین لجبازی بود که اینارو نوشتم و گرنه من که راز دل فاش نکنم.دیشب دورم کرده بودن.و باز تولید اون صدای نامرغوب و رعب آور.منم شروع کردم صدا دادن.اثر نکرد.دمپایی رو در اوردم و پرت کردم سمتشون.نامردای لجباز برداشتن بردنش.حالا کدوم سوراخی هم قایمش کرده معلوم نیست.

احتمالا ادامه داره ... مدیونید منو حیوون ازار بدونید.دوستی اینارم داره دیگه.حالا شاید با دمپایی زیاده روی کردم ولی شغالا نمیدونن دمپایی یه لنگه دیگم داره.اره  یه موتور سوار روانی با یه دمپایی تو دستش برای بار اول دیدن ،ترس عجیبی رو توجونشون میندازه ...


۱ ۲

وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود
موضوعات آرنور
Powered by Bayan