دونا دونا


یکی از مفاهیمی که اگزیستانسیالیسم ارائه میدهد ؛  آزادی است.آزادی یعنی آنکه انسان پس از شناختِ تمایلات خویش، در رفتار و تفکر به اسارت هیچ قید و بندی در نمی آید.هیچ چارچوبی او را محدود نمی کند.زیر انسان در همان چارچوب هم آزاد است که انتخاب کند.وقتی این شناخت و درنتیجه انتخاب از مرحله ذهن بگذرد ؛ انسان میجنگد تا آزاد باشد.با قوانین و محدودیت ها میجنگد .حتی اگر این جنگیدن درون اتاقی بسته باشد ؛با دستانی بسته با دهن کجی و تقلا و جنبیدن ، چارچوب را باطل می کند.پس نهایتِ آزادی ؛ رهاییِ در ذهن است.در نتیجه انسان میتواند قوانین را بشکند ، مقاوت کند ، مبارزه کند ؛ حتی اگر این موارد آخرین گزینه های رفتاری او در مقابل قفس باشد. آن رهاییِ ذهن و انتخاب جنگیدن ، عین آزادی ست.
آلبرکامو یک جمله دارد که میگوید : بزرگ ترین داشته انسان ، آزادی اوست.




بسته و بیچاره در ارابه ای 
گوساله ای محکوم به مرگ افتاده هست
پرستویی بر فراز سرش می پرد
در اوج شادمانه پرواز
باد در مزرعه ، شاد و خنده زنان میگذرد
میخندند و میخندد تا مادامی که روز جریان دارد
و حتی تا پاسی از شب گذشته 
دونا دونا دونا دونا
دونا دونا دونا دون
اینک اما گوساله به نرمی میگوید 
به من بگو ای باد چرا تو میخندی ؟
چرا من نمی توانم همانند آن پرستو پرواز کنم ؟
باد در مزرعه ذرت شاد و خنده زنان میگذرد :
گوساله ها گوساله به دنیا می آیند و به زودی سلاخی میشوند
بدون امید به نجات
تنها آنانی که بالهایی همانند پرستو دارند
هیچ گاه به بردگی گرفته نمی شوند.


بلاچاو


ترانه بلاچاو اصالتا ایتالیایی هست‌.در جنگ جهانی دوم توسط آنارشیست ها و سوسیالیست ها برای اولین بار برای مبارزه با فاشیسم ساخته شد.البته زنان دهقان که در مزراع ایتالیا کار میکردند به هنگام خوشه چینی این ترانه را با مضمون سختی کار در مزرعه و‌جوانی زودگذر به صورت آواز میخوانند اما ریشه این ترانه فولکلوریک به کولی ها بر میگردد.




ترجمه نسخه پارتیزانی :
یک روز از خوب برخاستم 

آه ای زیبا خدانگه دار

آه ای زیبا خدانگه دار

آه ای زیبا خدا نگه دار

ای مبارز مرا با خود ببر

و اگر در مبارزه کشته  شدم 

مرا در کوهستان به خاک بسپار

زیر سایه گلی زیبا

که آنان که خواهند آمد میگویند

این گلی است که از مبارزی روییده

که برای آزادی جان باخته هست

( نسخه زنان مزرعه : یک روزمیرسه که  همه در آزادی کار میکنیم )


البته من نسخه ایتالیایی(دریافت) که میلوا اجرا کرده بیشتر دوست دارم.فایل تصویریِ اجرا فوق العاده هست ( لینک یوتیوب )



گل های رنگارنگ

باید توجه کرد که موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی منحصر به شجریان ها و قربانی و ناظری ها نیست.در زمان هایی نه چندان دور که به طاغوت معروف بود ؛ خوانندگان زن پرچم دار انواع موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی بودند.از بانو هایده تا عهدیه و دلکش و مرضیه و الهه و پوران و ...اگر زمان همانگونه که بود پیش می رفت ، این کلیشه موسیقیایی را دچار نبودیم.

در این هوای آکنده از بوی بهارنارنج ، صدای شیرین عهدیه بانو میچسبد.



به یاد آن گذشته

ترانه عشق و زندگی

گل های رنگارنگ شماره 509

اثری از استاد مهدی مفتاح در دستگاه همایون


حکایت


یه روز یه مردی یه سطل ماست بر میداره میره کنار دریا‌‌ . چند نفر داشتن رد میشدن ؛ میبینن داره ماست ها رو‌میریزه تو دریا.ازش میپرسن داری چیکار میکنی ؟ میگه میخوام دوغ درست کنم.میگن ابله مگه میشه ؟!

جواب میده : میدونم نمیشه ولی اگه بشه ، چی میشه !


+ با صدای فرهاد عزیز.


سررشته یا رشته؟

 

خیلی وقت پیش بود که مکانیکی کار می کردم.چون همیشه دوست داشتم دستای روغنیه سیاهمو با یه پارچه با یه ظرافت خاص تمیز کنم.باغبونی و کشاورزی هم میکنم ولی میدونم انقدر اینکار فلسفه داره که عمرم برای حرفه ای شدن توش جواب نمیده. بنایی هم یه مدت میرفتم. از سفید کاری تا کلفت کاری ! کار دلچسبی بود فهمیدم کارگری یعنی چی(شاید جان اشتاین بک فهمیده باشه)کتاب فروشی بسیار حرفه شیرینی بود.اینکه بتونی سیگار کشیدنتو با صاحب کار فیلسوف تنظیم کنی خیلی سخت بود ولی.فست فودی رو دوست داشتم چون دیدن سلایق  و نحوه غذا خوردن مردم خیلی غرق کننده بود. تو سوپر مارکتی بهترین چیزهارو یاد گرفتم ! فهمیدم با درک ترین ادمای ایران شوفرا هستن!با ادمای کاملا مختلف آشنا شدم و یاد گرفتم ازشون و چقدر قصه ها و زندگی های متفاوت! هیچی بی ارزش تر از پشت میز نشینی به عنوان مهندس تو کارخونه برام نبود ! ولی کار تو کارخونه هم به خاطر قطعات مکانیکی رو دوست داشتم.ماشین ها حقیقتا موجودات جالبی ان!

 
خوبی سر رشته داشتن اینه بیشتر بدرد بقیه میخوری.یه مشت مهارت نصف و نیمه .نمیدونم کی برسم به جایی که استاد رشته خودم بشم.ولی فعلا درگیر دوتا کار جالب جدید شدم! یکی دلالی و دست فروشی با وانت بار، کولی وار از این شهر به اون شهر سفر کردن و روستا گردی ! یکی هم میخوام کل خونمون رو خودم رنگ بزنم و نقاشی کنم! ببینم از تو اینا چی در میاد...
 
هرچه بیشتر میرم جلو رویاهام بیشتر میشه! شاید بگی چقدر شیک و ایده آل ! اخه اکثرا عکس قضیه هستن. اما فکر کنم کسی که رویاهاش کمتر میشه ، بهشون به نحو ایده آلی میرسه. اما وضعیت یکی مثل من معلوم نیست.ولی خب، مگه زندگیه رویایی تو واقعیت، نمیتونه دلچسب باشه؟ 
یه تصنیف از استاد بنان تا طی الاعرض کنید به بهار یا تابستون یا اصلا هرجا دوست دارید (:
 
 

 

 

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن  همره دلبران خوشه چیدن

از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن

برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز

در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز

 

 

 

 


دشت ارغوانی


 

دریافت

 

 

و آنگاه که خورشید در غرب غرق میشود 

و درّه رنگ ارغوان به خود میگیرد

همراه با دو همدم خوبم

با رویا پردازی دشت را طی میکنم

 

پ.ن: موسیقی از دین مارتین فقید می باشد که به همراه ریکی نلسون در فیلم "ریو براوو" اجرا شد.

 


آندومیل

 

O môr henion i dhu

Ely siriar, el síla

Ai! Aníron Undómiel

Tiro! El eria e mor

I 'lir en el luitha 'uren

Ai Aniron

 

 

از تاریکی است که معنی شب را درک میکنم

رویاها جریان مییابند

یک ستاره میدرخشد

آه...!

دلم آندومیل را آرزو میکند

نگاه کن...!

یک ستاره از دل تاریکی طلوع میکند

آواز ستاره قلبم را دربر میگیرد

آه...!

دلم آرزو میکند....

 

 

 


از گنجشکک ها تا گوزن ها



دریافت


احتمالا ترانه گنجشکک اشی مشی با نام فرهاد مهراد برای همگان آشنا باشد.فرهاد مهراد که با سبک خاص و روایتگر خود انگار در موسیقی داستان سرایی میکند و الحق که این ترانه با آن صدای سنگین تبدیل به ترانه ای لطیف و ماندگار شد.اما گنجشکک اشی مشی برای بار اول لب بوم پری زنگنه بانوی اپرای ایران نشست. آن زمان ها که مسعود کیمیایی در حال ساخت گوزن ها بود، گنجشکک اشی مشی با آهنگ سازی اسفندیار منفردزاده و صدای بانو زنگنه برای اولین بار به ترانه تبدیل شد و  در فیلم اجرا شد. شنیدنش خالی از لطف نیست



این روزا گوزن رو سر نمی برن ، میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش، سر گله شونو میکوبن به طاق


کمی از گوزن ها بدانیم اول :

گوزنها حیواناتی هستند که در کودکی و نوجوانی شاخ ندارند و بسیار زشت و بد فرم هستند اما وقتی به سنین بزرگسالی میرسند همزمان با روییدن شاخ های بزرگ و پیچ در پیچ بر روی سرشان بسیار زیبا و خوش اندام میشوند و این زیبایی که با روییدن شاخهای گوزن همزمان است درست وقتی اتفاق می افتد که گوزن به دوره بزرگسالی و بلوغ کامل رسیده است.اما این دوره خطرناکترین دوران زندگی گوزنهاست چون به خاطر داشتن شاخ های بلند دیگد امکان اختفا برای انها وجود ندارد و حتی وقتی در بیشه ها مخفی میشوند شاخ های بلندشان از بیشه ها و بوته ها بیرون است به همین علت شکارچیان به راحتی با دیدن شاخهای گوزن محل دقیق سر گوزن یا قلب حیوان را تخمین زده شلیک میکنند پس این بلوغ و زیبایی باعث مرگ گوزنها میشود...


 بر سینمای از یاد رفته 


بدون شک اندک ابروی سینمای ما مدیون دوره موج نوی سینمای قبل از انقلاب است.جدا از اینکه حتی سینمای مصرفی و تجاری قبل از انقلاب بسیار ارزشمند تر از سینمای فاسد و کنترل شده این چهل سال جمهوری اسلامی می باشد. گفتنی است که از هدایا و برکات این چهل سال فراموشی آن سینما می باشد. عموما در عامه ، سینمای قبل از انقلاب با عناوینی مانند : "فیلم های لات و لوتی ، رقص در کاباره ،طنز های پوچ و منفی ،فیلم های سیاه-سفید  و ... " متاسفانه یاد میشود.



درباره فیلم گوزن ها


 این فیلم بدون شک جزو فهرست 5 فیلم خوب ایرانی من می باشد. گوزن ها محصول سال 1353 به کارگردانی مسعود کیمیایی و هنرنمایی بهروز خان وثوقی و فرامرز قریبیان می باشد.اهنگ سازی فوق العاده فیلم بر عهده اسفندیار منفرد زاده می باشد.محمود دولت آبادی متعقد است ، فضا و موضوع و پرسوناژ های فیلم از نمایشنامه تنگنا که نوشته خودش می باشد، تماما برداشت شده است. از دیگر حواشی مربوط به فیلم ، حادثه جان سوز سینما رکس آبادن می باشد.

اگر اول از نقش بهروز وثوقی نگویم بدون شک جنایت کرده ام.این دفعه دیگر از نقش های شمایل وار و نمادین خبری نیست. بهروز وثوقی آنچنان شخصیت " یک معتاد لاابالی گنجشک دل زجر دیده " را بازی میکند که نمونه اش را در سینمای جهانی که هیچ، در دنیای واقعی هم کم نظیر میکند.اما فیلم داستان دو دوست یک دل که بعد از مدت ها یک دیگر را می بینند و هر کدام به طریقی گرفتار و درمانده شده اند را برای ما بازگو میکند. در این روایت ، فضای اجتماعی حاکم در زمان ساخت فیلم ، نگاه ریشه ای و متفاوت به اعتیاد، زندگی زوال رفته و کشیده شدن به زندگی بیان میشود. از نقاط قوت فیلم به غیر از بازیگری قوی ، صحنه های رئال ، فیلم نامه جذاب و پایان بندی زیبا ،دیالوگ های ساده و روزمره اما عمیق و نیش دار است.



سید :  قدرت، اگه من عملی شدم ، عملیم کردن ! ما که سواد درست و حسابی نداریم  نمیدونیم از کجا داریم میخوریم !

سید:  وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره. حالا که اومدی فهمیدم کی اومده. هنوزم کم حرف می‌زنی. هنوزم ماتی.هنوز تو چشات عشقه، عین یک کفتر رو شونه من. عزیزم دوست دارم چون تو مثل گلی که واسم شادی میاره.

سید:  وقتی گریه‌ام می‌گیره می‌فهمم هنوز جون دارم.

سید:  دِ، اگه یه مجتهد هم دزدی کنه که باز دزدیه. باز می‌گن ما حالیمون نیست، مگه کسی اومد به ما یاد بده و ما یاد نگرفتیم.

سید:  زندگی من شده التماس، گور پدر نئشگی بعد التماس.

سید:  نمردیم و یه گوله هم خوردیم.

سید:  با گوله مُردن که از تو کوچه زیر پل مُردن بهتره.

سید:  از یه چاقو کشی جلو امام زاده شروع شد

سید:  فقیر تو جهان همیشه واژگونه


 سخن آخر. شاید آنچه فیلم برای من داشت.

 به راستی گوزن ها که از اول گوزن نبوده اند . شاید آن ها گنجشکک هایی بودن که لب بوم هیچکس برایشان جا نبود و زیر برف و باران ها، به گوزن ها تبدیل شدند و نمیفهمد هیچ کس گوزن ها را جز گوزن ها...





پلکانی به بهشت

 


دریافت

 

 

برترین اهنگ تاریخ راک؟ نمیدونم.اما یه حس ناب از بهترین وکالیست راک

 


There's a lady who's sure all that glitters is gold
And she's buying a stairway to heaven.
When she gets there she knows, if the stores are all closed
With a word she can get what she came for.
Ooh, ooh, and she's buying a stairway to heaven.

بانویی هست که شک ندارد هر چیز درخشانی، طلاست
و دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد
وقتی به آنجا برسد، می‌داند که اگه تمام مغازه ها هم بسته باشند
با گفتن یک کلمه می‌تواند به چیزی که دنبالش است، برسد
و دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد

 


There's a sign on the wall but she wants to be sure
'Cause you know sometimes words have two meanings.
In a tree by the brook, there's a songbird who sings,
Sometimes all of our thoughts are misgiven.

نشانه‌ای روی دیوار هست، ولی او می‌خواهد مطمئن شود
چون می‌دانید، گاهی اوقات کلمات دو معنی دارند
روی درختی کنار جوی آب، پرنده آوازه خوانی هست که آواز سر می‌دهد
گاهی اوقات تمام افکارمان پر از شک و تردید اند


Ooh, it makes me wonder
Ooh, it makes me wonder

این مرا به فکر وا می‌دارد
مرا به فکر وا می‌دارد

 


There's a feeling I get when I look to the west,
And my spirit is crying for leaving.
In my thoughts I have seen rings of smoke through the trees,
And the voices of those who stand looking.

وقتی به غرب نگاه می کنم، حسی به من دست میدهد
و روحـم برای ترک [جسمم] فریاد می کشد
در افکارم، حلقه های دود را در بین درختان دیده ام
و صدای کسانی را شنیدم که ایستاده بودند و تماشا می‌کردند


Ooh, it makes me wonder,
Ooh, it really makes me wonder.

این مرا به فکر وا می‌دارد
مرا به فکر وا می‌دارد

 


And it's whispered that soon, if we all call the tune,
Then the piper will lead us to reason.
And a new day will dawn for those who stand long,
And the forests will echo with laughter.

 

صدایی نجواگر نوید می‌دهد که به زودی اگر همه‌مان هم‌نوا شویم
نی‌زن ما را به سوی عقل و منطق هدایت خواهد کرد
و روزی جدید برای کسانی که ثابت قدم بوده‌اند، شروع خواهد شد
و جنگل ها این را با خنده انعکاس می‌دهند


If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now,
It's just a spring clean for the May queen.
Yes, there are two paths you can go by, but in the long run
There's still time to change the road you're on.
And it makes me wonder.

اگر در ردیف بوته‌های جلوی خانه‌ات جنب و جوش‌ای دیدی، مضطرب نشـو
ملکه ماه می (بهار) است که دارد خانه تکانی می‌کند
آری، دو راه پیش روی‌ات قرار گرفته است، اما در بلند مدت
هنوز هم برای تغییر مسیرت، زمان داری
و این این مرا به فکر وا می‌دارد

 

Your head is humming and it won't go, in case you don't know,
The piper's calling you to join him,
Dear lady, can you hear the wind blow, and did you know
Your stairway lies on the whispering wind?

در سرت صدای زمزمه ای بی پایان را می‌شنوی، اگر نمی‌دانی
بدان که نی‌زن دارد فرا می‌خواندت تا به او بپیوندی
بانوی عزیز، صدای وزش باد را می‌شنوی؟
و می‌دانستی کـه پلکانت بر باد نجواگر استوار است؟

 

And as we wind on down the road
Our shadows taller than our soul.
There walks a lady we all know
Who shines white light and wants to show
How everything still turns to gold.
And if you listen very hard
The tune will come to you at last.
When all are one and one is all
To be a rock and not to roll.

و همان‌‌طور که به تدریج به انتهای جاده نزدیک می‌شویم
سایه‌های‌مان بلندتر از ارواحمان، قد می‌کشند
آنجا، بانویی قدم می‌زند که همه‌مان می‌شناسیمش
بانویی که با نوری سفید می‌درخشـد و می‌خواهد نشان‌مان دهد
که چطور همه چیز هنوز هم به طلا تبدیل می‌شوند
و اگر با دقت گوش دهی
نغمه بالاخره به گوش‌ات می‌رسد
وقتی یکی برای همه و همه برای یکی شوند
سنگ باشند و نغلتند (استوار باشند و متزلزل نشوند)

 


And she's buying a stairway to heaven.

و او دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد

 

 

 


طردشدگان

این بی کلام را از انگشت های لودوویکو ایناوودی گوش کن.


دریافت


ببین ٬ لازم نیست هیچ کار سختی بکنی. نه فیلم سیاه و سفیدی هست نه فیلمی معناگرایانه و حوصله بر. یک دم هم به حرمت سینما از گنداب هالیوود و سینمای ایران و تلویزیون فاصله بگیر.

این فیلم را ببین و انسانیت را در دنیای مدرن تماشا کن و سر آخر به معنای رفاقت ایمان بیاور.بعد که فیلم تمام شد و دنبال بهانه بودی بیا برایم بگو این ها فیلم هست و قصه .تا برایت بگویم این فیلم بر اساس واقعیت است.واقعیتی ساده که گمش کرده ای در هیاهو و هزارتو های ساختگی...بعد اگر خواستی بیا طرد بشویم باهم از تمام قانون هایشان ٬ سنت هایشان٬ زنجیر هایشان .انگاه ذات زندگی را در دوستی و آیین مهر میبینی و نخواهی شنید جز آمیزش صدای خنده هایمان...


۱ ۲ ۳
Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan