پیچش در پتو

 
دریافت
 
 از سرما تو پتو پیچیدن.هیزم کردن تو بخاری و گوش دادن به صدای تق و جز سوختن چوب های خشک.دم کردن چایی نعناع اونم رو آتیش تو اون کتر دود زده چند ساله.یا تو خونه چسبیدن به بخاری و ورق زدن کتاب...
من نمیتونم درک کنم چرا باید کسایی باشن که خونه نداشتن باشن. تو چادر یا جوب یا قبرای خالی بخوابن.نمی تونم تو ذهنم فرو کنم گاز یه خونه ای رو به خاطر بدهی قطع میکنند.نمی تونم ببینم کسایی هستن که لباسای گرمشون به اندازه گرم نیستن! نمی تونم ولی به وفور میبینم ! کاش یه روزو با هم بسازیم که همه بتونن از زمستون لذت ببرند.یه جای گرم و خوراک داغ ، ببین فقط همین ، تبدیل به آرزو یا دغدغه کسی نشه! نمیدونم کی میخوایم علیه این برده داری نوین بایستیم!
 
حالا بگین ببینم کجا برف اومده که سرماشو ما باید بکشیم ؟ (: حتی طبیعتم چیزی به نام عدالت سرش نمیشه ! جالبه...
 
 
 

O come, o come Emmanuel
To free your captive Israel
That mourns in lonely exile here
Until the Son of God appear

Rejoice, rejoice o Israel

To you shall come Emmanuel

 

Veni, veni, Emmanuel
Captivum solve Israel
Qui gemit in exilio
Privatus Dei Filio

Gaude, gaude,…

 

 


آندومیل

 

O môr henion i dhu

Ely siriar, el síla

Ai! Aníron Undómiel

Tiro! El eria e mor

I 'lir en el luitha 'uren

Ai Aniron

 

 

از تاریکی است که معنی شب را درک میکنم

رویاها جریان مییابند

یک ستاره میدرخشد

آه...!

دلم آندومیل را آرزو میکند

نگاه کن...!

یک ستاره از دل تاریکی طلوع میکند

آواز ستاره قلبم را دربر میگیرد

آه...!

دلم آرزو میکند....

 

 

 


تنها با گل ها



نمیتونم درک کنم انسان دردمندی رو که پلی لیست روزانه داره اما هایده گوش نمیده.من اگه زمانو بالاخره بر می گردوندند عقب ، هیچ کار شاقی و خاصی نداشتم. فقط یک بوسه بر پیشانی بانو می زدم.خیلی دوستش دارم و گاهی فکر میکنم اندازه لیاقتش نه درک شد و نه مورد احترام قرار گرفت .راستی نرگس ها هرچند دیر ، اما گل کردند...

تنها با گل ها 
گویم غم ها را
چه کسی داند
ز غم هستی
چه به دل دارم
تو ندانی تنها
همه شب با گل ها
سخن دل را 
می گویم من
چون نسیمی آرام
که وزد بر بستان
غم گل ها را
می بویم من



از گنجشکک ها تا گوزن ها



دریافت


احتمالا ترانه گنجشکک اشی مشی با نام فرهاد مهراد برای همگان آشنا باشد.فرهاد مهراد که با سبک خاص و روایتگر خود انگار در موسیقی داستان سرایی میکند و الحق که این ترانه با آن صدای سنگین تبدیل به ترانه ای لطیف و ماندگار شد.اما گنجشکک اشی مشی برای بار اول لب بوم پری زنگنه بانوی اپرای ایران نشست. آن زمان ها که مسعود کیمیایی در حال ساخت گوزن ها بود، گنجشکک اشی مشی با آهنگ سازی اسفندیار منفردزاده و صدای بانو زنگنه برای اولین بار به ترانه تبدیل شد و  در فیلم اجرا شد. شنیدنش خالی از لطف نیست



این روزا گوزن رو سر نمی برن ، میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش، سر گله شونو میکوبن به طاق


کمی از گوزن ها بدانیم اول :

گوزنها حیواناتی هستند که در کودکی و نوجوانی شاخ ندارند و بسیار زشت و بد فرم هستند اما وقتی به سنین بزرگسالی میرسند همزمان با روییدن شاخ های بزرگ و پیچ در پیچ بر روی سرشان بسیار زیبا و خوش اندام میشوند و این زیبایی که با روییدن شاخهای گوزن همزمان است درست وقتی اتفاق می افتد که گوزن به دوره بزرگسالی و بلوغ کامل رسیده است.اما این دوره خطرناکترین دوران زندگی گوزنهاست چون به خاطر داشتن شاخ های بلند دیگد امکان اختفا برای انها وجود ندارد و حتی وقتی در بیشه ها مخفی میشوند شاخ های بلندشان از بیشه ها و بوته ها بیرون است به همین علت شکارچیان به راحتی با دیدن شاخهای گوزن محل دقیق سر گوزن یا قلب حیوان را تخمین زده شلیک میکنند پس این بلوغ و زیبایی باعث مرگ گوزنها میشود...


 بر سینمای از یاد رفته 


بدون شک اندک ابروی سینمای ما مدیون دوره موج نوی سینمای قبل از انقلاب است.جدا از اینکه حتی سینمای مصرفی و تجاری قبل از انقلاب بسیار ارزشمند تر از سینمای فاسد و کنترل شده این چهل سال جمهوری اسلامی می باشد. گفتنی است که از هدایا و برکات این چهل سال فراموشی آن سینما می باشد. عموما در عامه ، سینمای قبل از انقلاب با عناوینی مانند : "فیلم های لات و لوتی ، رقص در کاباره ،طنز های پوچ و منفی ،فیلم های سیاه-سفید  و ... " متاسفانه یاد میشود.



درباره فیلم گوزن ها


 این فیلم بدون شک جزو فهرست 5 فیلم خوب ایرانی من می باشد. گوزن ها محصول سال 1353 به کارگردانی مسعود کیمیایی و هنرنمایی بهروز خان وثوقی و فرامرز قریبیان می باشد.اهنگ سازی فوق العاده فیلم بر عهده اسفندیار منفرد زاده می باشد.محمود دولت آبادی متعقد است ، فضا و موضوع و پرسوناژ های فیلم از نمایشنامه تنگنا که نوشته خودش می باشد، تماما برداشت شده است. از دیگر حواشی مربوط به فیلم ، حادثه جان سوز سینما رکس آبادن می باشد.

اگر اول از نقش بهروز وثوقی نگویم بدون شک جنایت کرده ام.این دفعه دیگر از نقش های شمایل وار و نمادین خبری نیست. بهروز وثوقی آنچنان شخصیت " یک معتاد لاابالی گنجشک دل زجر دیده " را بازی میکند که نمونه اش را در سینمای جهانی که هیچ، در دنیای واقعی هم کم نظیر میکند.اما فیلم داستان دو دوست یک دل که بعد از مدت ها یک دیگر را می بینند و هر کدام به طریقی گرفتار و درمانده شده اند را برای ما بازگو میکند. در این روایت ، فضای اجتماعی حاکم در زمان ساخت فیلم ، نگاه ریشه ای و متفاوت به اعتیاد، زندگی زوال رفته و کشیده شدن به زندگی بیان میشود. از نقاط قوت فیلم به غیر از بازیگری قوی ، صحنه های رئال ، فیلم نامه جذاب و پایان بندی زیبا ،دیالوگ های ساده و روزمره اما عمیق و نیش دار است.



سید :  قدرت، اگه من عملی شدم ، عملیم کردن ! ما که سواد درست و حسابی نداریم  نمیدونیم از کجا داریم میخوریم !

سید:  وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره. حالا که اومدی فهمیدم کی اومده. هنوزم کم حرف می‌زنی. هنوزم ماتی.هنوز تو چشات عشقه، عین یک کفتر رو شونه من. عزیزم دوست دارم چون تو مثل گلی که واسم شادی میاره.

سید:  وقتی گریه‌ام می‌گیره می‌فهمم هنوز جون دارم.

سید:  دِ، اگه یه مجتهد هم دزدی کنه که باز دزدیه. باز می‌گن ما حالیمون نیست، مگه کسی اومد به ما یاد بده و ما یاد نگرفتیم.

سید:  زندگی من شده التماس، گور پدر نئشگی بعد التماس.

سید:  نمردیم و یه گوله هم خوردیم.

سید:  با گوله مُردن که از تو کوچه زیر پل مُردن بهتره.

سید:  از یه چاقو کشی جلو امام زاده شروع شد

سید:  فقیر تو جهان همیشه واژگونه


 سخن آخر. شاید آنچه فیلم برای من داشت.

 به راستی گوزن ها که از اول گوزن نبوده اند . شاید آن ها گنجشکک هایی بودن که لب بوم هیچکس برایشان جا نبود و زیر برف و باران ها، به گوزن ها تبدیل شدند و نمیفهمد هیچ کس گوزن ها را جز گوزن ها...





پلکانی به بهشت

 


دریافت

 

 

برترین اهنگ تاریخ راک؟ نمیدونم.اما یه حس ناب از بهترین وکالیست راک

 


There's a lady who's sure all that glitters is gold
And she's buying a stairway to heaven.
When she gets there she knows, if the stores are all closed
With a word she can get what she came for.
Ooh, ooh, and she's buying a stairway to heaven.

بانویی هست که شک ندارد هر چیز درخشانی، طلاست
و دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد
وقتی به آنجا برسد، می‌داند که اگه تمام مغازه ها هم بسته باشند
با گفتن یک کلمه می‌تواند به چیزی که دنبالش است، برسد
و دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد

 


There's a sign on the wall but she wants to be sure
'Cause you know sometimes words have two meanings.
In a tree by the brook, there's a songbird who sings,
Sometimes all of our thoughts are misgiven.

نشانه‌ای روی دیوار هست، ولی او می‌خواهد مطمئن شود
چون می‌دانید، گاهی اوقات کلمات دو معنی دارند
روی درختی کنار جوی آب، پرنده آوازه خوانی هست که آواز سر می‌دهد
گاهی اوقات تمام افکارمان پر از شک و تردید اند


Ooh, it makes me wonder
Ooh, it makes me wonder

این مرا به فکر وا می‌دارد
مرا به فکر وا می‌دارد

 


There's a feeling I get when I look to the west,
And my spirit is crying for leaving.
In my thoughts I have seen rings of smoke through the trees,
And the voices of those who stand looking.

وقتی به غرب نگاه می کنم، حسی به من دست میدهد
و روحـم برای ترک [جسمم] فریاد می کشد
در افکارم، حلقه های دود را در بین درختان دیده ام
و صدای کسانی را شنیدم که ایستاده بودند و تماشا می‌کردند


Ooh, it makes me wonder,
Ooh, it really makes me wonder.

این مرا به فکر وا می‌دارد
مرا به فکر وا می‌دارد

 


And it's whispered that soon, if we all call the tune,
Then the piper will lead us to reason.
And a new day will dawn for those who stand long,
And the forests will echo with laughter.

 

صدایی نجواگر نوید می‌دهد که به زودی اگر همه‌مان هم‌نوا شویم
نی‌زن ما را به سوی عقل و منطق هدایت خواهد کرد
و روزی جدید برای کسانی که ثابت قدم بوده‌اند، شروع خواهد شد
و جنگل ها این را با خنده انعکاس می‌دهند


If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now,
It's just a spring clean for the May queen.
Yes, there are two paths you can go by, but in the long run
There's still time to change the road you're on.
And it makes me wonder.

اگر در ردیف بوته‌های جلوی خانه‌ات جنب و جوش‌ای دیدی، مضطرب نشـو
ملکه ماه می (بهار) است که دارد خانه تکانی می‌کند
آری، دو راه پیش روی‌ات قرار گرفته است، اما در بلند مدت
هنوز هم برای تغییر مسیرت، زمان داری
و این این مرا به فکر وا می‌دارد

 

Your head is humming and it won't go, in case you don't know,
The piper's calling you to join him,
Dear lady, can you hear the wind blow, and did you know
Your stairway lies on the whispering wind?

در سرت صدای زمزمه ای بی پایان را می‌شنوی، اگر نمی‌دانی
بدان که نی‌زن دارد فرا می‌خواندت تا به او بپیوندی
بانوی عزیز، صدای وزش باد را می‌شنوی؟
و می‌دانستی کـه پلکانت بر باد نجواگر استوار است؟

 

And as we wind on down the road
Our shadows taller than our soul.
There walks a lady we all know
Who shines white light and wants to show
How everything still turns to gold.
And if you listen very hard
The tune will come to you at last.
When all are one and one is all
To be a rock and not to roll.

و همان‌‌طور که به تدریج به انتهای جاده نزدیک می‌شویم
سایه‌های‌مان بلندتر از ارواحمان، قد می‌کشند
آنجا، بانویی قدم می‌زند که همه‌مان می‌شناسیمش
بانویی که با نوری سفید می‌درخشـد و می‌خواهد نشان‌مان دهد
که چطور همه چیز هنوز هم به طلا تبدیل می‌شوند
و اگر با دقت گوش دهی
نغمه بالاخره به گوش‌ات می‌رسد
وقتی یکی برای همه و همه برای یکی شوند
سنگ باشند و نغلتند (استوار باشند و متزلزل نشوند)

 


And she's buying a stairway to heaven.

و او دارد پلکانی برای رفتن به بهشت می‌خرد

 

 

 


طردشدگان

این بی کلام را از انگشت های لودوویکو ایناوودی گوش کن.


دریافت


ببین ٬ لازم نیست هیچ کار سختی بکنی. نه فیلم سیاه و سفیدی هست نه فیلمی معناگرایانه و حوصله بر. یک دم هم به حرمت سینما از گنداب هالیوود و سینمای ایران و تلویزیون فاصله بگیر.

این فیلم را ببین و انسانیت را در دنیای مدرن تماشا کن و سر آخر به معنای رفاقت ایمان بیاور.بعد که فیلم تمام شد و دنبال بهانه بودی بیا برایم بگو این ها فیلم هست و قصه .تا برایت بگویم این فیلم بر اساس واقعیت است.واقعیتی ساده که گمش کرده ای در هیاهو و هزارتو های ساختگی...بعد اگر خواستی بیا طرد بشویم باهم از تمام قانون هایشان ٬ سنت هایشان٬ زنجیر هایشان .انگاه ذات زندگی را در دوستی و آیین مهر میبینی و نخواهی شنید جز آمیزش صدای خنده هایمان...



دیروز

اتفاق در لیورپول بریتانیا رخ داد.سال 1960 و اشنایی جان لنون و پل مک کارتنی .اتفاقی که منجر به تشکیل جریان ساز ترین بند موسیقی شد.و ده سال بعد پایانی بر همه چیز.

ترک دیروز با صدای پل مک کارتنی 


دریافت

دیروز گویی تمام درد سر هایم فرسنگ ها از من دور بودند

اکنون به نظر می رسد که امده اند تا کنارم بمانند

آه من دیروز را باور دارم

به ناگاه ٬ دیگر نیمی از آن مردی که بودم هم نیستم 

و تنها شبحی از او بر من سایه افکنده

آه دیروز ناگهانی امد

چرا باید میرفت ؟ نمیدانم ٬ خودش هم بنای گفتن ندارد

من حرف اشتباهی زدم و اکنون ارزوی دیروز را دارم

دیروز عشق ٬ بازی آسانی بود 

اکنون به جایی برای پنهان شدن نیاز دارم

آه من دیروز را باور دارم




نگاهم کن

یه زیر خاکی از عارف عزیزم و بانو هایده.فکر کنم این تنها قطعه ای از بانو هایده هست که به سبک غیر سنتی خونده.منو یاد رقص در کافه های ایتالیا میندازه (:

 

 

دریافت

 

 وقتی تو هستی اسمون پر از نوره

غم از قلبم هزاران ساله دوره

الهی نشکنه قلب من و تو

که هر کی عاشقه قلبش پر نوره

 

پ.ن:یه مدت یه تعداد اهنگ بذارم تا نوشتنم بگیره...


تصور کن

 تصنیف "تصور کن" از جان لنون عزیزم.هیچ چیزی در وصفش ندارم.ببین ،فقط تصور کن...

 

 

 

تصور کن هیچ بهشتی وجود نداشت
آسان است اگر بخواهی
زیر پایمان هیچ جهنمی نبود
و بالای سرمان فقط آسمان بود
تصور کن تمام مردمان دنیا
فقط برای امروز زندگی می کردند
تصور کن هیچ کشوری وجود نداشت
تصورش سخت نیست
چیزی برای کشتن و کشته شدن وجود نداشت
و هیچ دینی هم نبود
تصور کن تمام مردمان دنیا
در صلح زندگی می کردند
شاید مرا خیال پرداز بخوانی
ولی من به تنهایی اینطور فکر نمی کنم
در آرزوی روزی هستم که تو نیز به ما بپیوندی
و دنیای همه ما یکی شود
تصور کن هیچ مالکیتی وجود نداشت
بعید می دانم بتوانی
حرص و طمع وجود نداشت و البته هیچ گرسنه ای
و انسان ها برادرگونه می زیستند
تصور کن تمام مردمان دنیا
تمام دنیا را با هم قسمت می کردند
شاید مرا رویاپرداز بخوانی
ولی من به تنهایی اینطور فکر نمی کنم
در آرزوی روزی هستم که تو نیز به ما بپیوندی
و دنیای همه ما یکی شود

 

 

 

 


پاپیون


 

به درک که نخواست.حالم از روابط خونی بهم میخورد. مطلقا قصه است و بس.خاطرات بچگی که دنباله نداشته باشد همه اش دروغ است.شاید بگویید همین پست معرفی فیلم بود.اما نه ،این ها فقط نوشتک های من است.

انگار تیرگی روابط باطنی ما تمامی ندارد.هرچه میخواهم تجلی بهترین خاطرات کودکی ام را در لحظه های الانم با او ببینم نمیشود.خواهر بزرگم را میگویم.من هیچ وقت زیاد فیلم به کسی معرفی نمی کنم. یا هر فیلمی رو به هرکسی حداقل. شاید به علاقه عجیبم به فیلم هایم و بی عاطفگی طرف های مقابلم بر میگردد. خودش اومد پیشم. گفت میخوای به یاد قدیما فیلم ببینیم. درونم غوغا شد.گفتم باشه .قرار بیرونم رو کنسل کردم. گفت فیلمی بذار که تا بحال ندیده ای. گفتم پاپیون رو ببینیم با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن.فیلم خوش ساختیه ساخت 1973. رنگیه. میدونستم با فیلم های سیاه سفید حوصله برم حال نمی کنه.بارها پاپیون رو دیده بودم.ولی نم پس ندادم.انگار باز بار اولم بود.

فیلم رو گذاشتم.شاید از 231 دیالوگ فقط 42 تا رو متوجه شد.اخر سرش تو گوشی بود.تو اون عفریته.تو اون عفونت روح.تحمل کردم.عرق سرد بر تموم بدنم نشست. تا اخر فیلم تاب اوردم.گفتم شاید سکانس اخر و موسیقی اش (که برایتان گذاشتم) نظرش را جلب کند.اما نکرد. میخواستم بهش بگویم این همان موسیقی است که وقتی بچه تر بودیم در کلکسیون اثار بی کلام بارها گوش میدادیم و لذت می بردیم.میخواستم از فیلم برایش بگویم.از سکانس اخر.از ارزش والایی که در سکانس پایانی فیلم نهفته بود.از ازادی. از انسان ازاد. از جنگ برای برای رسیدن تا اخرین نفس.از بالا و پایین شدن نت های موسیقی پاپیون. از جنگ برای خوب کردن رابطه برادر خواهری.اما نخواست...

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

۱ ۲ ۳
اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan