دامون

یک می روز جهانی کارگر هست. شاید ازمعدود روز هایی در تقویم جهانی هست که کمتر کسی توانایی (!) تبریک چنین روزی رو به یک کارگر داشته باشه.البته مهم هم نیست.از مافیا کره زمین تا احتمالا همین خواننده ای که با آیفونش داره این جملات رو میخونه میتونه یک سرمایه دار باشه.دیگه تجربه و در چنین جوی بودن که به کنار باشد.تیزترین نیزه سرمایه داری ، سال های سال هست که در سینه کارگری فرو رفته.هرچه زمان بیشتر میگذرد این نیزه بیشتر چرخ میزند و فرو میرود.اما نمی کُشد و باز یکی هست که ته نیزه را گرفته و نوعی دَورانش میدهد تا خوب ، جا باز کند.

خسرو گلسرخی را کجا نقد دارم و کجا دوستش دارم بماند.فدایی خلق باشد ویا مارکسیست ،شاعر محبوبِ من است.


تو رفتی

شهر در تو سوخت 

باغ در تو سوخت

اما دودست جوانت 

                  _ بشارت فردا _ 

هر سال سبز میشود

و با شاخه های زمزمه گر در تمام خاک

گل میدهد

گلی به سرخی خون

" سحرگاه بیست و هشت بهمن 1352 ، پیش از تیر باران " 



من

 

           12


من شکستم در خود...

من نشستم در خویش

لیک هرگز نگذشتم از پل


خسرو گل سرخی

Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan