هی تو !؟

 
مگه فرار نبود پستات کوتاه باشن ؟!
به خاطر کریم بچه طولانی شد. به خاطر کریم ...
 
 
 
 

در پناهگاه پارک رو به رویه شماری عظیم از چوب های بلند که کاج سوزنی به حساب می آیند و هیچ وقت برگ و شاخه های آن ها از بالا بودنه زیادی پیدا نیست، نشسته ام.زمستان پارک زیباست. خالی از آدم های تو خالی.سیگارم را زیر شعله فندکم گرفتم و با اولین پک، تلخی دود آمیخته با شیرینی بوی خاک و نم را به اعماقه حفره هایه ریه هایم می سرانم. صدای یک کلاغ ، کلزیک و دو نوع گنجشک را که در هیاهوی جمع کردن سیخ کاج اند را می شنوم .در یک لانگ شات ، فقط من هستم و  تنه های مور مور کننده درختان،دودی سرکش و سیگاری که در انتهای عمر خویش ، با هر پک سرخ میشود. باز این جمله سراسر ذهن من میشود : یک دانه سیگار دارم و هزار معمای لاینحل.

 
کریم بچه ، چهل و خورده ای سال دارد .نزدیک میشود. بچه ، لقبی یادگاری از دوران کودکی اش هست. کریم ، باغبان پارک است. همیشه در رویا و رویا پردازی به سر میبرد.در خیال خویش یک خوار بار فروش است . بی شک مهارتش در اجرا، ستودنی ست.
 
به من نزدیک میشود. نگاهی به ته سیگار بر زمین افتاده که اخرین نفس هایش را بیرون میدهد میکند و به من میگوید: محمد خان سلام ! برنجه ایرانیه خوب گیرم آمده.پدرت نمی خواهد ؟ کسیه را در دنیای خودش جوری بر زمین میگذارد که متوجه شوم سنگین است. با چاقوی خیالی خود کیسه را پاره میکند و مشتی برنج را به سمت صورت من میگیرد. چشمانش برق می زند و دندان های پس و پیشش که هر رنگی جز سفیدی در آن هست را نمایان میکند.میگوید : عطرش را بو بکش.چاره ای ندارم بو میکنم و جز بوی کود شیمیایی چیزی از دستان خالی اش به مشامم نمی رسد.می گویم : تازه برای خانه برنج گرفته ام.با شوق کیسه سنگین را به گمانم ، بر گاریه خیالی اش می گذارد و این بار کیسه ای سبکتر را جلوی من ول میکند.میگوید : تخمه نمی خواهی ؟ مغزش درشته. برای عید عالی ست. خودم نمیدانم چقدر است که خیره بهش نگاه میکنم. سری تکان می دهد و میگوید : باشه ! خبری نیست که! و مشتی تخمی را به زور در جیب من می چپاند. پشتش را به من میکند و جوری ادا میکند که انگار در حال بستن بار و بندیلش است. بلند می گوید یک نخ سیگار بده دود کنیم لا اقل! می گویم ای بروی چشم !
 
پاکت سیگار را باز میکنم و از دیدن پاکت خالی غم بر جانم می نشیند.بلافاصله دست در جیب دیگرم میکنم و پاکت سیگار نوعه وینستون را بیرون می آورم. نوار دورش را میکنم و پاکت را باز میکنم. طبق عادتم، دو نخ را نیمه بیرون می آورم و به سمتش میگیرم و صدا میزنم کریمخان بفرما.می گویم بو کن ! بوی توتون تازه را ! یک نخ بر میدارد و پشت لبش میگذارد و بو میکشد. کیفور ، با اشاره به من میگوید یک نخ هم تو بردار.سیگار را بر لبان خشک و پوست پوستیه سیاهش میگذارد و منتظرانه مرا نگاه میکند.با خود می گویم چی شده یعنی ؟ یکهو میگوید : بیچاره سیگار است. نمی داند باید خودش را روشن کند. فندکت را بده احمق جان.متوجه میشوم و فوری فندک روشن را زیر سیگارش میگیرم.سه نیم پک، برای روشن کردن سیگار میزند و دستش را به نشانه تشکر تکان میدهد.سیگار خودم را روشن میکنم و هر دو بر تن درختان خیره می شویم.کلاغ ها صدا نمی دهند دیگر.فقط صدای فس سوختن توتون تره سیگار تازه به گوش می رسد.جوری سیگار را لای انگشتانش گرفته است که چار انگشتش ،صورتش را پوشانده. یکهو با خنده میگوید : چه مرگت شده ؟ با هر پک ،پنج بار خاکستر سیگارو می تکونی ؟ سرخ میشوم و کامی عمیق میگیرم و خودم را پشت دود مخفی میکنم.خداحافظی میکند و می رود . در انتهای پیچ مسیرش میگوید : ممد ! این دفعه بیشتر چسبید ! و می رود.
 
سوویچ ماشین را می چرخانم .نم باران شیشه ها را مواج کرده. نم تلخ چشمانم با لبخند شیرینم در تعارض است. نمیدانم کدام را پاک کنم؟ کاش بیشتر با خودم سیگار داشتم و اون پاکته وینستونه واقعی بود. این ترانه پخش میشود و ماشین را روشن میکنم و از آنجا دور میشوم.
 
 
 
 
 
 

افت ناگهانی نیکوتین

ببین ! همفری بوگارت تو کازبلانکا بی بدیل سیگار میکشه! من میدونم غرق سیگار کشیدن متیو مک کانهی تو سریال ترو دتکتیوم هستی! تامی شلبی تو پیکی بلایندرز که هیچی ، دلت میخواد سیگاری بشی بابتش ! حتی چندلرم تو  سریال فرندز با مزه سیگار می کشید ! شهاب حسینی در نقش قباد تورو در دودش محو میکنه !آقای محمود دولت آبادی هم که اسطورن ! سیگار ابهتشو از ایشون می گیره! هوشنگ ابتهاج هستو سیگارش، میدونم ! میدونم به کی میگی !؟ زیادن اره همه جا ریختن تو ادبیات . سینما . خیابون! حتی کاراکتر رویایی شم سیگاریه ! پیرمردای سر کوچه هم باحال سیگار می کشن تازه ! تو همه اینا یه معنا و مفهوم و درد و یا زیبایی خلاصه شده ، فقط به ما که میرسه از بوی سیگار بیزار و درمونده میشه ((: 


این آدمای چند شخصیتیه متظاهر قلابی،خیلی پیچیده ن! مثلا جیگ ساو هم کاری به اینا نداشت ((: 





بلند شو مترسک


چی ؟ سیگار میخواهی ؟مگر نمیدانی ادم سیگاری باید پاکتش همراهش باشد؟ آه ببخشید. راست میگویی حق با توست ، تو در دنیای ادم ها نیستی ... بیا بگیر .ولی میدانی ،مترسک انگار تو هم خسته ای ! یادم می آید که آن روز ها پدرم کاپشن چرم دوران دبیرستان مرا برداشت برای تو ! برای کمرت، بهترین چوب را انتخاب کردیم تا لحظه ای در مقابل کلاغ ها خم نشوی . چوبی بلند که بالاتر از هر درختی باشی ! حال نگاه خودت را چگونه بر خاک نشسته ای ! میدانم تو هم خسته ای ! انگار نشسته ای تا سیگارت را دود کنی ، نظاره گر به دوره افول ، خشکیده شدن ... بیخیال تو دیگر غصه ادم ها را نخور !بیا درخت ها را در یابیم! راستی هیچ وقت فکر نمی کردم کسی را سیگاری کنم. فقط کاری به آن سیگار های کمل خشک شده جیب داخل کاپشنم نداشته باش ،بگذار یادگاری بمانند.فقط مراقب باش کسی متوجه حلقه های دودت نشود، نمی خواهم تو هم مثله من پدر را نا امید کنی... سیگارت که تمام شد بلند شو، که تو کلی کلاغ و پرنده نما داری و من  لشکری کرم و آفت برای جنگیدن ... کاری به باقی پرندگان نداشته باش لطفا ، بگذار صحرا را طنین انداز کنند




فندکم کو

زمستان و پاییز زمان مناسبی برای ترک سیگار نیست.جدا از اینکه ذات سیگار در فصل سرد بیشتر میچسبد، تمام آن چیز ها و اعمالی که سیگار پس و پیش آن ها کشیدنی است، در این فصل ها بیشتر سیگار میطلبد.از لذت ها یا هرچه که اسمش هست بگذرم، سیگار دردها را تسکین میدهد.هجوم افکار را آرام میکند و پس از هر پک ، اندیشه ای شاید نو را در ذهن پر و بال میدهد.حال "این مسکنه عمر کوتاه کن" در هوای سرد به اعماق وجودت سفر میکند ، رنج و غم و افکار اشفته ات را در بوی توتون خود میپیچد و در نوار هایی باریک به سردی زمین باز پس میدهد.هرچه سردتر ، نوار هایی نمودارتر.از این ها هم که بگذرم ، میتوانی سیگار را در جیب داخل کت یا کاپشنت بگذاری و از ازدیاد جیب ها ، حیران و لرزان ،جیب به جیب با ذکر زمزمه گونه "فندکم کو فندکم کو "به دنبال فندک باشی و اخر سر هم در اخرین جیب  محتمل پیدایش کنی.این هم جنبه جالب قضیه میتواند باشد.

حتی این سوز وحشی ، سیگار به دستان متفکر و خودنما که سیگار را جز اجزا زینتی و افتخارآمیز خود میدانند، به سوراخ های گرم و نرمشان میکشاند.چه خوب که نیست می شوند و ادمی را از سیگاری بودن شرمنده خود نمی کنند.نه که سیگار خوب است و شخصیت دارد نه، اما بی حرمت هم نیست.تحمل این ها از ملامت گران خیرخواه دانای کل که با رمز "سیگار نکش " از جبهه های خود بر ادم هجوم می آورند  بسیار سخت تر است ،اما دسته کمی  از آن هایی که لفظ "سیگاری " را نژادپرستانه طور به کار میبرند هم ندارند. این دو دسته هم از سرما و سرما زده بیزارند و با نبودشان کام تلخ سیگار را تلخ تر نمی کنند.

راستی حرف از سیگار شد، فندکم کو ؟


روز جهانی بوسه


در لباسی مندرس اهسته بعد از بوسه از سیگار تلخم

با خودم نجوا کنم یار بی رحمم کجاست


شعر از احمد قادری



سیگار


123

هیچ وقت ازشون سیگار نگرفتم
تا شاید به ذهن تاریکشون خطور کنه
 ادم سیگاری باید پاکتش همراش باشه

سیگار

سیگار های تلخ مرا به خواب های شیرین برد

سلطان غم ،بگو مسکنت چیست؟

فرزندت از پای در امد..

Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan