همه به یه "سم" نیاز دارند



شک نکن که منم میدونم.از نرسیدن ها.از زمین خوردن های متوالی.از قصه های درهم عشق.از این گیر کردن بین مرگ و زندگی! از گاهی یکهو مثل فارست گامپ ایستادنو از خود پرسیدن : چرا من دارم میدوم؟ از تمام نتوانستن  ها و ندانستن ها...

اما در این بیست اندی سال زندگی ( واقعا زندگی ! ) یک چیز برایم ثابت شد.دوستی و رفاقت .وقتی میبینم این حجم گله و ناله از عالم رفاقـت،نداشتن دوست به معنای حقیقی ، افتخار به تنهایی ، طعنه ها و کنایه ها به فلسفه دوستی وجود داره، ناامید میشم.نگو دوست پیدا نمی شه.نگو رفاقت بی معناست! مطمن باش ، در این روزگار بی وفا و رو به زوال، حتی در این جامعه گرگ صفت ، میتونی رفیق لمس کردنی خودت را داشته باشی.اگر نداری مقصر تویی ! که کوچه و خیابان و بازار را به دنبالش نگشته ای!ادم های غریبه کنار دستت،در مترو، اتوبوس،دانشگاه،پیاده رو و ... بی تفاوت گذشته ای!معنای دوستی در واقعیت و جریان زندگی پیدا میشه!همه تنها پشت لنز ها و مانیتور ها نشسته ایم و می نالیم از تنهایی...حتی یه بار از شدت توهم و ترسم سعی نکردی یه دوست بلاگیت رو ببینی !

شاید چند تجربه من جالب باشه. من یکی از بهترین دوستانم را وقتی پیدا کردم که غریبه ای بود در حال تمیز کردن دست شویی!دیگری ، غریبه ای بود احمقانه منو زد و من با او رفیق شدم  الان چندین ساله بهترین دوست همیم !یکی دیگر معتادی بود دست فروش که کلاه سرم گذاشت! الان پاکه و منو تنها رفیقش صدا میکنه.بچه تر که بودم غریبه ای بود که  قصد تجاوز بمن رو داشت. الان سالم ترین رفیق چند ساله من است! و قصه های زیاد دیگر و به شدت باور نکردنیه کلید اسرار گونه طور (:

در گوشه ای از این جهان ، سم وایز گمجی ات تنها نشسته! شایدم داره سیگار میکشه .پیداش کن لعنتی !

پ.ن:حالا اگه قصه اون تجاوز براتون جالبه ، باید بگم بعداز  نیم ساعت گلاویز شدن و زد و خورد های بسیار ، موفق نشد !یادمه عینکم شکست و کاپشنمم پاره شد ولی می ارزید (: خیالت تخت ((:


طعم گیلاس




دیالوگی از فیلم طعم گیلاس اثری از زنده یاد عباس کیارستمی


البته مرگ چاره ست نه اول کار نه اول جوانی.
آدم فکر میکنه داره کار درستی میکنه میره می بینه می فهمه اشتباه از آب درآمد
تو قطع امید کردی ؟ صبح پاشدی به آسمان نگاه کردی ؟
نمیخوای دم صبح طلوع آفتاب را ببینی ؟
سرخ و زرد آفتاب موقع غروب را دیگه نمیخوای ببینی ؟
ماه را دیدی ؟ نمیخوای ستاره ها را ببینی ؟
شب مهتابی اون قرص کامل ماه را دیگه نمیخوای ببینی ؟
بابا اینا تماشایی داره میخوان از اون دنیا بیان ببینند اینجارو
شما میخوای خودتو به اون دنیا بفرستی.
دیگه نمیخوای آب چشمه خنک بخوری؟
دست و صورت خودتو با اون آب چشمه بشوری؟
به این چهار فصل طبیعت نگاه میکنی هرفصل یه میوه میاد
هیچ مادری در یخچالش برای بچش اینطوری میوه نمیزاره
هیچ مادری به بچش این خدمتو نکرده که خداوند به این بندگانش ارزانی کرده
همه اینارا قلم بزن

همه اینارا ردش کن
از مزه یه گیلاس میخوای بگذری ؟


" طعـــــم گیلاس - عباس کیاستمی "



آمارکورد

دیالوگی برترر از امارکورد



من و آمارکورد زیاد حرف داریم ولی  این پستم باشه از این دیالوگ که خیلی وقته زیاد میاد و میره تو ذهنم.گرچه همون اولین باری که فیلم رو دیدم و رسیدم به این دیالوگه،فهمیدم چیزی بیشتر از معنای ظاهرشه...


دیالوگی از فیلم آمارکورد اثر فدریکو فلینی ساخته 1973

 

رئیس ، مورتار ، یه شعر دیگه گفته...

رئیس: کی این شعرو گفته:                                                          

مورتار، بیا شعرتوبخون!

مورتار: باشه گوش کنید!                              

رئیس: اسمش چیه؟

مورتار: « آجرها »

 

پدر بزرگ من آجر می ساخت

پدر من هم آجر می ساخت

من هم آجر می سازم

« ولی خانه من کجاست؟! »



هشت و نیم

هشت و نیم


دیالوگی از فیلم هشت و نیم اثر فدریکو فلینی   1963



گوئیدو (مارچلو ماسترویانی ) : او یک دختری رو ملاقات میکنه که میتونه زندگی تازه ای رو بهش بده،با این حال اون رو از خودش دور میکنه ...

کلودیا (کلودیا کاردیناله) : به خاطر اینکه  بلد نیست چجوری عشق بورزه



سم


 دیالوگی از فیلم

ارباب حلقه ها


فرودو سم،ما به چی ایمان داریم؟

 سم  به این که در این جهان خوبی‌هایی وجود داره آقای فرودو، و اون ارزش جنگیدن رو داره.



لِئون و ماتیلدا





دیالوگی زیبا از فیلم  leon the professional



لـئـون(ژان رنـو):ایـن گـلـدون تـنـهـا دوسـتـمـه،هـمـیـشـه سـبـزه،


سـاکـتـه، مـثـلـه خـودمـه,ریـشـه نـداره!

مـاتـیـلـدا(ناتالی پورتمن): اگـه واقـعـن دوسـتـش داری تـو زمـیـن بـکارش تـا

ریــشـه داشـتـه بـاشـه...!



اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan