بادکنک سفید

خب برگردیم به اصل خویش .

کاش میدانستم مخاطبان فیلم بین اینجا چقدر فیلم ایرانی خوب دیده اند.به هر حال ، اگر شما هم در بچگی از آن خانواده هایی بودید که در پیاده روها همیشه دومتر عقب تر از پدر یا مادر، گریان یا خیره به چیزی ، آن را طلب میکرده اید و در نهایت یا کتک میخوردید یا با هزار زور و اکراه و اشک آن چیز برایتان خریده میشد،می توانید بیشتر مخاطب این فیلم باشید.این فیلم میتواند ببینده را به گذشته شیرین بکشاند.


ماهی فروش: کدوم یکی رو می خوای؟

راضیه: اونی که مثل عروس میمونه خوشگله تپله اونو می خوام.


داستان فیلم :

به هنگام شب عید نوروز ، دخترکی لجباز و یکدنده که از خانواده ای ضعیف است برای خرید یک ماهی قرمز از مادرش پول میخواهد.کسی که ماهی های حوض خانه را لاغر و کوچولو و ماهی مغازه را خوشگل و کپل میداند پس از اصرار های فراوان به مادر ...




درباره فیلم :

بادکنک سفید ساخت سال 1373 به کارگردانی جعفر پناهی میباشد.این فیلم در زمره فیلم های موج نو سینما پس از انقلاب ایران است و برنده دوربین طلایی جشنواره فیلم کن 1995 میباشد.اگر کسی سینمای کیارستمی را دوست داشته باشد میتواند رگه های سینمای او را به شدت در این فیلم احساس کند.کما اینکه فیلم نامه بر عهده کیارستمی بوده است.داستان سر راست است و دیالوگ هایی کوتاه اما شیرین ،از جنس مکالمات مردم کوچه و خیابان ، فضای مورد نظر را به خوبی انتقال میدهد.بازگیر خرد سال نقش راضیه به شدت در ایفای نقش فوق العاده عمل میکند به طوری که با ذوقش میتوان ذوق کرد و با اشکش می توان اشک ریخت و ببینده را عمیقا به کودکانه خود میبرد.از نکات جالب فیلم این است که قضاوت شخصیت ها به عهده ببینده گذاشته میشود. از مرد معرکه گیر تا خیاط و مشتری و یا سرباز نیشابوری . قضاوتی که گاه با دیالوگ ها آسان و گاه دشوار میشود. جزئیات فیلم بسیار است و نیاز به کمی دقت دارد. مثلا در رابطه با شغل دوم پدر راضیه در فیلم به جوابی نمی رسیم اما همه چیز در فیلم نشان داده میشود.  فیلم جدا از قصه ماهی و راضیه ،مفهومی دیگر را در  بخش پایانی تحت کودکی دیگر به نمایش میگذارد .پس از حل شدن دغدغه ماهی و آن همه حرص و غصه برای شخصیت راضیه ، درست در انتهای فیلم دغدغه اصلی فیلمساز گربیان گیر ببینده میشود. پسرک بادکنک فروشِ تنها و درمانده ، نماد خیلی عظیمی از افراد جامعه ما میشود.راضیه به مراد دلش هرچند سخت میرسد اما بادکنک سفید تنها میماند.



+ در نهایت باید بگویم این فیلم اجتماعی که به نحوی از زبان کودکان به وقایع تلخ و شیرین جامعه میپردازد ،فیلمی ساده اما پر از جزئیات ریز است.بی هیجان اما شیرین و درس دهنده. میتواند با توجه به سلیقه تماشاگر ،حس خوبی را منتقل کند.





دایره مینا

اگر اهل دیدن فیلم ایرانی باشید نام داریوش مهرجویی برایتان آشناست. از سنتوری و نارنجی پوش گرفته تا هامون و سر آخر گاو.یکی از دلایلی که پرونده فیلم سازی مهرجویی رو برای من دوست داشتنی میکنه ، اینکه اکثریت سینمای او اقتباسی هست.چیزی که به شدت جای خالی اش در سینمای ایران حس میشود.از اقتباس از داستان های کوتاه غلام حسین ساعدی گرفته تا رمان داستایوفسکی و از هوشنگ مرادی کرمانی تا صادق هدایت.مسلما اینکه چقدر در این اقتباس ها موفق بوده مد نظر نیست ، بیشتر شهامت و جسارت فیلم ساز مورد بحث است.مثلا فقط گاو را با تقریب خوبی می توان یک اقتباس موفق از عزاداران بیل ساعدی دانست. همچنین از نظر من فیلم گاو انقدر خوب است که می توان آن را در حوالی شاهکار دانست.

دلیل دیگر علاقه نسبی من به مهرجویی دو همکاری با غلام حسین ساعدی هست. اگر به نگاه روانشناسانه ساعدی و آثار و داستان های کوتاه او علاقه داشته باشید ، نمی توان به دو فیلم گاو و دایره مینا بی توجه بود.



دایره مینا : دومین همکاری مهرجویی با ساعدی و اولین فیلم رنگی اوست.در کمال تعجب بر خلاف جریان موج نو سینما ، مهرجویی از بازیگر تجاری یعنی بانو فروزان برای نقش اول زن استفاده کرد که الحق بازی فروزان به دل می نشیند. این فیلم زمینه ساز تاسیس سازمان انتقال خون بود.محصول 1353 بوده که پس از سه سال توقیف توانست بر روی پرده برود. از دیگر بازگران می توان ، به علی نصیریان ، مرحوم عزت الله انتظامی و مرحوم سعید کنگرانی اشاره نمود. فیلم برداری فوق العاده بر عهده  هوشنگ بهارلو میباشد.غلام حسین ساعدی نیز در تمام مراحل فیلم برداری کنار صحنه حضور داشته. داستان فیلم در رابطه با یک پسر و پدر پیر علیل هست که در تهران به دنبال پول و کار هستند...



فیلم را دوست داشتم ولی فیلم دارای یک اشکال بزرگ هست.فیلم نامه دو قسمتی است. یک قسمت( قسمت بیمارستان) از داستان آشغال دونی گوهر مراد و قسمت دیگر( قسمت انتقال خون) فیلم نامه مربوط به داریوش مهرجویی.هرچه سعی میکنم کمال ارتباط این دو قسمت را در نقطه ای از فیلم پیدا کنم نمی شود ! تکلیف سناریو مشخص نیست. انگار فقط از قصه آشغالدونی ساعدی به عنوان وسیله برای برای ساخت یک فیلم یک ساعت خورده ای و بک گراند ،دیدگاه و قصه فیلمساز استفاده شده. به همین دلیل هم ، فیلم به شدت بی وفا به آشغالدونی هست. از تغییر شخصیت های اسماعیل و علی تا اضافه کردن شخصیت هایی که اصلا در کتاب موجود نیست. مسلما میتوان گفت شاید دایره مینا چیزی بین اقتباس یا برداشتی آزاد از داستان آشغالدونی باشد.اما فضای فکری ساعدی به جز چند مورد کوچک در فیلم نمود بصری پیدا نمیکند. یعنی مقصود آن هست که نیمه اقتباسی فیلم چنگی به دل نمیزند.


از نقاط قوت میتوان به بازیگری دل نشین فروزان اشاره کرد. انگار فروزان ، مرواریدی هنری بوده که در اعماق دریای سینمای تجاری و مصرفی گم شده.دیالوگ ها قوی نیستند اما در اندازه فیلم هستند. شخصیت پردازی عالی و  فیلم برداری و حرکت و ثبات دوربین نیز  شگفت انگیز است. فیلم مستقیما حرف میزند و نه کم و نه زیاد بلکه در اندازه خودش نمایش میدهد.همچنین بر انچه میدانیم اضافه میکند.

 در نهایت فیلم به شدت ارزش دیدن داره و حرف خود را منتقل میکند.در عین سادگی و سرراستی ، جذابیت نیز دارد.




این مثلث عجیب



از بین تمام شاخه های هنر ، عموم به سه شاخه یعنی سینما ، متون ، موسیقی علاقه دارند. حال بعضی از ماها، بیشتر از این درجه عامه، با این ها زندگی میکنیم.سوال : 

چرا انسانی که کتاب ( اثار مکتوب هر گونه نثر و شعر ) خوب خوندن براش مهمه ، از سینما و موسیقی با ارزش گریزان هست ؟

 قبل از این که این سوال بررسی کنیم باید کلمه " سلیقه " رو باز کنیم . خب اول تعریف سلیقه ! از نظر من سلیقه یک گرایش به اثار هنری هست که به افکار و روحیات و مهم تر از همه زندگی ( زندگی لمس کردنی مثل رنج و درد و ملال واقعی نه توهمات ذهنی ) وابستگی داره.خب جایی وقتی به کسی میگوییم سعی کن فیلم خوب ببینی این جواب را میشنویم : به سلیقه های هم احترام بگذاریم !این جواب از کجا می آید ؟ سلیقه شخصی نه تنها مورد احترام هست بلکه هر سلیقه ای زیبایی و لطافت خاص خودشو رو داره و اصلا همین جریانه که دنیای سرگرمی هارو لذبتخش میکنه ! اما در کنار این سلیقه ما معیار هایی داریم که ارزش یک کار هنری رو تعیین میکنه! و حال این سلایق متفاوت میتونه به این معیار ها بیشتر نزدیک باشه ! مثلا یک کتاب خوان را مثال بزنیم! چقدر وسواس به خرج میدهیم برای خرید یک کتاب؟ نویسنده اش کی باشد؟ متنش ادبی باشد یا ساده؟ رمان باشد یا داستان کوتاه؟ رئال باشد یا سورئال ؟ آیا ارزش خواندن دارد؟ آیا چیزی یاد میدهد ؟
پس چرا واقعا انقدر که به دنبال کتاب خوب و با ارزش هستیم به انتخاب فیلم یا موسیقی توجه ای نمی کنیم ؟ پس این جواب نیش دار که به سلیقه های هم احترام بگذاریم نوعی تضاد شخصیتی رو دربرداره!نوعی فرار ناخودگاه
اما تجلی سلیقه به نظر شما کجاست؟ قبول ندارید این تجلی سلیقه به عنوان مثال در بحثی هنری بین اثار بتهوون یا موتزارت نمودار میشه؟ ( صرفا مثال هستند این شاخه و اشخاص )
جدا از آن، سلیقه یک چیز هست ، اما معیارهایی داریم ( سلیقه واحد ) که حرف خودسینما و موسیقی است.
به عنوان مثال ، وقتی فیلم به شدت ضعیفی ( این ضعیف از نظر من نیست از نظر خود سینماس ) مثل دانکرک نولان رو یا فروشنده فرهادی رو همراه با کلمه "شاهکار سینما "بیاریم ، این توهین به سینماست.این نظر شخصی یا سلیقه نیست. این توهین به اصل سینماست و توهین به خیل عظیمی از سلایق ...


حال به جواب پرسش برسیم ! قبل از بیان علت اصلی از نظر من ، ابتذال گرایی انسان نباید فراموش شود. این میل به ابتذال گرایی از اول ادمیت بوده و روز به روز به نقطه اوج بی اندازه خودش بیشتر می رسه.انسان ابتذال را دوست دارد حال چه خوداگاه و چه ناخودآگاه .
اما علت اصلی دوری از سینما و موسیقی ارزشمند. یک کلمه هست.فساد.فساد پذیری موسیقی به شدت بیشتر از اثار مکتوب و فساد پذیری سینما بیشتر از موسیقی هست. مطلقا این سه هر کدام جدا هستند و غیر قابل قیاس و این درجه فساد پذیری نشان از میزان قدرت و ارزش هنری هیچ یک نیست.اینکه این فساد پذیری از کجاها ریشه میگیره خود مطلبی طولانی است.اما به هر حال سینما و موسیقی به شدت فساد زده هستن.پس به نظر من ضمن حفظ اصالت سلیقه های شخصی باید از سنگرهای خود بیرون بریم و اندکی انعطاف پذیر تر، به سینما و موسیقی پاک و خالص روی بیاریم.حداقل اینکه سلیقه و نظر شخصی رو به تمامیت و اصل سینما و موسیقی بسط ندیم و فرو نکنیم !

پ.ن : قبل از قضاوت ها نویسنده اعتراف میکند هنوز سریالی مثل سوپرنچرال را تماشا میکند و مطمنا به ارزش گذاری سلیقه شخصی خود ننشسته !


وقتی چاپلین ناجی میشود

خونه ما هم مثله هم خونه ها توش بحث و اختلاف بیداد میکنه.امشب بالاخره یکی دورهمی کامل از همه اعضا تو خونه رخ داد.قرار شد همه با هم فیلم ببینیم و من پیش خودم گفتم خدا رحم کنه !شاید شروع دعوا امشب سر من بود.وقتی دامادمون 11 تا فیلم پخش کرد و من گفتم هیچ کدومو حاضر نیستم ببینم.بعد انگار جرقه آزادی بیان زده شد.مادر گفت اره منم این فیلمای عجق وجق بی ایمونی را نمی بینم.ابجی بزرگه گفت اره حتما باید غفوریان یا قریشی تو فیلمات باشن؟ از اونور دامادمون پرید و در جوابش گفت : نه یک ساعت نیم شهاب حسینی و لیلا حاتمیه تکراری تو یه اتاق خوبن حتما؟ پدر هیچی نگفت ولی معلوم بود دلش گنج قارون یا کوه دالاهو میخواد... همینجوری گذشت و من نگاهشون میکردم اومدم حرفی بزنم همه با انگشت اشاره و تهدید گفتن هیس !! از سیاه و سفیدای تو هم خبری نیست (: طبق معمول بلند شدم از خونه برم بیرون که یادم افتاد به چیزی...همینجور که بحث جریان داشت، فلشمو به تلویزیون زدم. فیلم عصر مدرن چارلی چاپلین پخش شد... همه تا آخر دیدن و خندیدن و غرق معنا شدن! حتی ابجی کوچولو هم از خواب بیدار شده بود و نگاه میکرد...





فیلم عصر مدرن (modern times) محصول 1936 به کارگردانی و نویسندگی و آهنگسازی چارلی چاپلین می باشد.عصر جدید وداع چاپلین با سینمای صامت است.فیلم میخنداند و میخنداند و طعنه میزند و می ترساند و یاد میدهد و با یک لبخند تمام میشود.چاپلین هفت تیر خود را به انسان ماشینی ،سرمایه داری، ،جبر حاکم بر فقیر ،زندگی ماشینی، ساده لوحی انسان انقلابی، فقدان معنویت در زندگی و عادت گرایی نشانه میگیرد و بی شک پیشانی هر هفت هدف را سوراخ میکند. سراسر فضای فیلم آکنده از هشدار است.هشدار به افول بشریت و بی رنگ شدن معنای آزادی!






اما در تمامی این سیاهی های ماشینی و چرخ دنده ها و انسان های ربات وار لبخند سفید چارلی محو نمیشود تا فیلم ما سیاه خالی نباشد.فیلم پایان بندی زیبایی دارد و آن خنده ای دو نفره هست که تقدیم زندگی میشود.


زن : مزیت تلاش کردن چیه ؟

کارگر کارخانه : شجاع شدن ، تسلیم نشدن ، ما از پسش بر می آییم...

 




از گنجشکک ها تا گوزن ها



دریافت


احتمالا ترانه گنجشکک اشی مشی با نام فرهاد مهراد برای همگان آشنا باشد.فرهاد مهراد که با سبک خاص و روایتگر خود انگار در موسیقی داستان سرایی میکند و الحق که این ترانه با آن صدای سنگین تبدیل به ترانه ای لطیف و ماندگار شد.اما گنجشکک اشی مشی برای بار اول لب بوم پری زنگنه بانوی اپرای ایران نشست. آن زمان ها که مسعود کیمیایی در حال ساخت گوزن ها بود، گنجشکک اشی مشی با آهنگ سازی اسفندیار منفردزاده و صدای بانو زنگنه برای اولین بار به ترانه تبدیل شد و  در فیلم اجرا شد. شنیدنش خالی از لطف نیست



این روزا گوزن رو سر نمی برن ، میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش، سر گله شونو میکوبن به طاق


کمی از گوزن ها بدانیم اول :

گوزنها حیواناتی هستند که در کودکی و نوجوانی شاخ ندارند و بسیار زشت و بد فرم هستند اما وقتی به سنین بزرگسالی میرسند همزمان با روییدن شاخ های بزرگ و پیچ در پیچ بر روی سرشان بسیار زیبا و خوش اندام میشوند و این زیبایی که با روییدن شاخهای گوزن همزمان است درست وقتی اتفاق می افتد که گوزن به دوره بزرگسالی و بلوغ کامل رسیده است.اما این دوره خطرناکترین دوران زندگی گوزنهاست چون به خاطر داشتن شاخ های بلند دیگد امکان اختفا برای انها وجود ندارد و حتی وقتی در بیشه ها مخفی میشوند شاخ های بلندشان از بیشه ها و بوته ها بیرون است به همین علت شکارچیان به راحتی با دیدن شاخهای گوزن محل دقیق سر گوزن یا قلب حیوان را تخمین زده شلیک میکنند پس این بلوغ و زیبایی باعث مرگ گوزنها میشود...


 بر سینمای از یاد رفته 


بدون شک اندک ابروی سینمای ما مدیون دوره موج نوی سینمای قبل از انقلاب است.جدا از اینکه حتی سینمای مصرفی و تجاری قبل از انقلاب بسیار ارزشمند تر از سینمای فاسد و کنترل شده این چهل سال جمهوری اسلامی می باشد. گفتنی است که از هدایا و برکات این چهل سال فراموشی آن سینما می باشد. عموما در عامه ، سینمای قبل از انقلاب با عناوینی مانند : "فیلم های لات و لوتی ، رقص در کاباره ،طنز های پوچ و منفی ،فیلم های سیاه-سفید  و ... " متاسفانه یاد میشود.



درباره فیلم گوزن ها


 این فیلم بدون شک جزو فهرست 5 فیلم خوب ایرانی من می باشد. گوزن ها محصول سال 1353 به کارگردانی مسعود کیمیایی و هنرنمایی بهروز خان وثوقی و فرامرز قریبیان می باشد.اهنگ سازی فوق العاده فیلم بر عهده اسفندیار منفرد زاده می باشد.محمود دولت آبادی متعقد است ، فضا و موضوع و پرسوناژ های فیلم از نمایشنامه تنگنا که نوشته خودش می باشد، تماما برداشت شده است. از دیگر حواشی مربوط به فیلم ، حادثه جان سوز سینما رکس آبادن می باشد.

اگر اول از نقش بهروز وثوقی نگویم بدون شک جنایت کرده ام.این دفعه دیگر از نقش های شمایل وار و نمادین خبری نیست. بهروز وثوقی آنچنان شخصیت " یک معتاد لاابالی گنجشک دل زجر دیده " را بازی میکند که نمونه اش را در سینمای جهانی که هیچ، در دنیای واقعی هم کم نظیر میکند.اما فیلم داستان دو دوست یک دل که بعد از مدت ها یک دیگر را می بینند و هر کدام به طریقی گرفتار و درمانده شده اند را برای ما بازگو میکند. در این روایت ، فضای اجتماعی حاکم در زمان ساخت فیلم ، نگاه ریشه ای و متفاوت به اعتیاد، زندگی زوال رفته و کشیده شدن به زندگی بیان میشود. از نقاط قوت فیلم به غیر از بازیگری قوی ، صحنه های رئال ، فیلم نامه جذاب و پایان بندی زیبا ،دیالوگ های ساده و روزمره اما عمیق و نیش دار است.



سید :  قدرت، اگه من عملی شدم ، عملیم کردن ! ما که سواد درست و حسابی نداریم  نمیدونیم از کجا داریم میخوریم !

سید:  وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره. حالا که اومدی فهمیدم کی اومده. هنوزم کم حرف می‌زنی. هنوزم ماتی.هنوز تو چشات عشقه، عین یک کفتر رو شونه من. عزیزم دوست دارم چون تو مثل گلی که واسم شادی میاره.

سید:  وقتی گریه‌ام می‌گیره می‌فهمم هنوز جون دارم.

سید:  دِ، اگه یه مجتهد هم دزدی کنه که باز دزدیه. باز می‌گن ما حالیمون نیست، مگه کسی اومد به ما یاد بده و ما یاد نگرفتیم.

سید:  زندگی من شده التماس، گور پدر نئشگی بعد التماس.

سید:  نمردیم و یه گوله هم خوردیم.

سید:  با گوله مُردن که از تو کوچه زیر پل مُردن بهتره.

سید:  از یه چاقو کشی جلو امام زاده شروع شد

سید:  فقیر تو جهان همیشه واژگونه


 سخن آخر. شاید آنچه فیلم برای من داشت.

 به راستی گوزن ها که از اول گوزن نبوده اند . شاید آن ها گنجشکک هایی بودن که لب بوم هیچکس برایشان جا نبود و زیر برف و باران ها، به گوزن ها تبدیل شدند و نمیفهمد هیچ کس گوزن ها را جز گوزن ها...





la dolce vita 1960

"وقتی سکوت خدا بر آدمیان سایه می اندازد"


بر گردیم به اصل خویش نه ؟


زندگی شیرین 1960

" این فیلمی است که در نهایت، بر پوست دنیای بیمار،حرات سنج میگذارد.جهانی که به وضوح تب دارد.اما تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.هیچ چیز دگرگون نمیشود و زندگی شیرین ادامه دارد"


 

معرفی فیلم :


ترکیب مارچلو ماسترویانی و فدریکو فلینی تبدیل به مشخصه ای ماندگار در سینمای ایتالیا شد.با کمی جسارت ارزنده ترین محصول این همکاری ها  فیلم زندگی شیرین بود. زندگی شیرین ( به ایتالیایی la dolce vita   ) به کارگردانی فدریکو فلینی و  با هنرمندی مارچلو ماسترویانی و آنیتا اکبرگ و انوک امه  روی پرده رفت. موسیقی فیلم بر عهده نینو روتا نام آشنا بود. همچنین پیر پازولینی نیز از نویسندگان این فیلم می باشد.این فیلم همچون پلی ، فلینی را از اثار اولیه نئورئالیستی به سمت فیلم های هنری بعدی اش هدایت میکند.نتیجتا این فیلم علاوه بر ظرافات هنری ممتاز فلینی  بر واقعیت و سادگی در باز نمایی و نگرش انتقادی نیز استوار هست.فیلم به صورت اپیزودیک روایت میشود.هفت اپیزود عمده از روابط شخصیت اصلی یعنی مارچلو با سایرین.فیلمی که در روایت، داستانی برای بازگو کردن ندارد اما کارگردان سر راست به اصل داستان میپردازد.



 

 مارچلو، سردرگم در عشق 


در این فیلم فلینی از عشق حرف میزند.مارچلو در سراسر داستان توسط زنان مختلف احاطه شده. مسلما برای من پیچیده ترین بخش فیلم همین روابط احساسی مارچلو با چهار شخصیت اصلی زن یعنی اما ، مادالنا ، سیلویا ، پائولا  می باشد. از سمتی اما را با دست پس می زند و با پا پیش میکشد.امایی را که مهر شدیدی نسبتش دارد، به متهم به عشق مادرانه میکند.در جایی خطاب به اما میگوید : "تو زندگی یک کرم بی اراده را به من تحمیل میکنی" . او را سر اخر بعد از تمام کشمکش ها رها میکند و در اخر تبدیل به همان کرم بی اراده میشود. از طرفی با مادالنای ثروت مند هوس باز ارتباط برقرار میکند.با او  سخن از عشق میگوید در حالی که مادالنا در حال عشق بازی با مرد دیگری هست.  از آن طرف هم  در مقابل سیلوای زیبا ولی معصوم ، از یک بوسه عاجز و ناتوان می ماند.در یک سکانس صدای پارس یک سگ  سیلویا را به خود جذب میکند و مارچلو  از اظهار عشق  جا می ماند. در سکانس حوضچه معروف (چشمه تروی )  وقتی سیلویا آماده پذیرش اظهار عشق مارچلو هست قطع صدا فیلم و سکوت مطلق رخ میدهد. صدای شر شر آب قطع میشود توجه مارچلو از سیلویا گرفته میشود.شاهکار این سکانس تنها در این سکوت رخ میدهدو این دیالوگ مکمل صحنه و صدا میشود .

مارچلو : سیلویا تو کی هستی؟

سیلویا : گوش بده ...

که دقیقا همین لحظه سکوت سایه می اندازد. سیلویا نامید میشود و مارچلو درمانده و عاجز تر از همیشه نمایان می شود. مارچلو میداند پشت زیبایی اعجاب آور ظاهر سیلویا چیزی نهفته هست اما به درجه درک آن نمی رسد و آن چیزی نیست جز زیبایی ساده باطن سیلویا.فلینی استاد خلاصه کردن هست. وی تمام کنایه ها و نیش های خود را نسبت به عشق در دنیای مدرن در یک لانگ شات به رخ میکشد.شخصیت اما در تاریکی شب در جاده تنها می ماند.



 

مارچلو، به دنبال معنویتی گم شده


مارچلو میتواند یک رمان نویس باشد اما ترجیح به یک روزنامه نگار نیمه فاشیستی بودن میدهد.او از استعداد و رویا های خود خبر دارد اما تنبلی روح به اجازه  حرکت  نمی دهد. مارچلو به دنبال عشق حقیقی هست اما اپسیلونی به این معنا نزدیک نمی شود.او از به هدر رفتن جوانی و زمان خود اگاه هست اما اوقات را با عیاش ها و تجملات آن ها میگذراند.آیا این فروپاشی معنوی مارچلو  نمودی از انسان مدرن هست؟



مارچلو، تنها در هیاهو

فلینی به دنبال نمایش تنهایی هست. مارچلو در اطراف خود انواع دوست و آشنا و هم صحبت دارد.با این همه احساس تنهایی میکند.اطراف او پر است از ادم هایی که نمیخواهد. یا اگر میخواهد در وصال به آن ها یا ناتوان هست یا نادان.او که آرزوی آرامش و زندگی شخصیت روشنفکر فیلم یعنی اشنایتر را میکند سر اخر در پایان فیلم  در دورترین نقطه ممکن از این ارزو دیده میشود.گرچه با خودکشی اشنایتر نیز به بن بست فکری میخورد.



 سکانس طور


1.       بی شک سکانس اول خود ضربه ای بر باورهای دینی مقلوب شده هست.طنزی نیش دار و تلخ.هلکوپتر مجسمه مسیح را به آسمان برده و آن را به واتیکان انتقال میدهد.مسیح برای عروج به هلکوپتر نیاز دارد و الحق از کارگر گرفته تا زنان مرفه همه غرق در این عروج میشوند.

2.       پاپاراتسو.دوست عکاس مزاحم مارچلو که در تمامی سکانس های فیلم  الخصوص زندگی شخصی مارچلو حضور دارد.می توان نتیجه گرفت این کاراکتر نویدی بر افتضاح نتیجه خبرنگاری می باشد.خبرنگارانی که زندگی شیرین را جوری با زرق و برق ثبت میکنند تا همگان همانند خود در حسرت و افسوس بمانند.خبرهایی که هیچ نشانی از زندگی واقعی ندارد و این معرف آنست که فلینی هنوز بر نئورئالیسم ایمان دارد .فیلمی که هرچند هنری و پیشرو هست اما چیزی جز حقیقت پیش رو نیست.

3.       سکانس رقص و آواز خوانی به دنبال سیلویا

4.       چشمه تروی

5.       سکانس آشنایی با پاولا.مارچلو در کافه ای با دخترکی ساده ملاقات میکند. از معصومی و زیبایی او را به شمایل  کلیسا تشبیه میکند.مارچلو دست از نوشتن بر میدارد و به فکر فرو میرود.دخترک موسیقی را پخش میکند و مارچلو با اما تماس میگرد.

6.       حمله به باورهای خرافی و اعتقاد افراطی مذهبی در سکانس شب بارانی

7.       سکانس مهمانی عیاشی .استریپ نادیا  و تباهی بشریت به صرف موسیقی نینو روتا.( به شدت مرا میخوب کرد )



پایان بندی فیلم

 

پایان فیلم زندگی شیرین مانند دیگر فیلم های فلینی از جمله جاده و ولگردها مولف بودن این فیلم ساز را می رساند.نه تنها این سکانس پایانی ا هدف فیلم یعنی  زندگی شیرین را نشان میدهد بلکه اینبار  در ارتباطی جالب  با باقی صحنه ها می باشد. پرواز مجسمه مسیح ، فرود سیلویا ، معجزه مریم ،سکوت چشمه تروی ،طنین پیانو نوازی در کلیسا و ... همه در آن هیولای بدترکیب در  بخش اخر فیلم گنجانده میشود.همه به دور آن هیولا جمع شده اند در حالی که مارچلو متوجه همان دخترک شفاف میشود.اما انگار دیگر او را به یاد نمی اورد.باز این دفعه صدای دریا مانع از رسیدن مارچلو به پاولا که نماد نجات بشریت و معنای زندگی هست میشود. با کمی دقت متوجه خواهیم شد این صدا در تمام فیلم بر مارچلو سایه انداخته. صدای هلکوپتر،صدای زوزه سگ،صدای شر شر آب چشمه تروی، طنین موسیقی در کلیسا،صدا های طبیعی ضبط شده توسط اشنایتر و سر آخر صدای امواج.تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.

در نهایت مارچلو پشت به ما میکند و به دنبال همراهان خود و آن هیولای مرده میرود در حالی که چشمان معصوم دختر هنوز به مال زل زده است و فیلم تمام میشود.

به راستی زندگی شیرین کدام هست ؟





طردشدگان

این بی کلام را از انگشت های لودوویکو ایناوودی گوش کن.


دریافت


ببین ٬ لازم نیست هیچ کار سختی بکنی. نه فیلم سیاه و سفیدی هست نه فیلمی معناگرایانه و حوصله بر. یک دم هم به حرمت سینما از گنداب هالیوود و سینمای ایران و تلویزیون فاصله بگیر.

این فیلم را ببین و انسانیت را در دنیای مدرن تماشا کن و سر آخر به معنای رفاقت ایمان بیاور.بعد که فیلم تمام شد و دنبال بهانه بودی بیا برایم بگو این ها فیلم هست و قصه .تا برایت بگویم این فیلم بر اساس واقعیت است.واقعیتی ساده که گمش کرده ای در هیاهو و هزارتو های ساختگی...بعد اگر خواستی بیا طرد بشویم باهم از تمام قانون هایشان ٬ سنت هایشان٬ زنجیر هایشان .انگاه ذات زندگی را در دوستی و آیین مهر میبینی و نخواهی شنید جز آمیزش صدای خنده هایمان...



ژان لوک گدار

گدار : سینما یادمان است و تلویزیون فراموشی...



امروز تولد  ۸۸ سالگی اخرین مولف زنده سینما ٬ ژان لوک گدار است.صادقانه بگویم دیدن فیلم های گدار مرا سردرگم میکند.اثار آونگارد او برایم شاهکار نیست اما برایم معنای سینما را ارمغان می آورد.هرچند که اغلب قادر به درک این معنا به نسبتی معقول نیستم و این نوشتن از سینمای او را برایم سخت میکند.شاید به این دلیل است که او بر خلاف دیگر مولفان سینما دروغ گوی خوبی در فیلم هایش نیست.

این گفته او به خوبی ریشه نوشته ام و مقصدم را بیان میکند.

خبرنگار : نظر شما درباره فرم و محتوا چیست ؟

گدار:بنظر من بین فرم و محتوا فرقی نیست .از فرم میتوان به محتوا رسید و از محتوا میتوان به فرم رسید.



کات

خب این روزا فقط خبر بد میباره.این هم تیر اخر روزگار به قلب سینمای ایتالیا.

برناردو برتولوچی اخرین نسل کارگردان های بزرگ سینمای ایتالیا امروز در گذشت.چیزی به تکمیل قاب نمانده...



عکس از راست به چپ : پیر پائولو پازولینی ٬ ژان لوک گدار ٬ برناردو برتولوچی



پاپیون


 

به درک که نخواست.حالم از روابط خونی بهم میخورد. مطلقا قصه است و بس.خاطرات بچگی که دنباله نداشته باشد همه اش دروغ است.شاید بگویید همین پست معرفی فیلم بود.اما نه ،این ها فقط نوشتک های من است.

انگار تیرگی روابط باطنی ما تمامی ندارد.هرچه میخواهم تجلی بهترین خاطرات کودکی ام را در لحظه های الانم با او ببینم نمیشود.خواهر بزرگم را میگویم.من هیچ وقت زیاد فیلم به کسی معرفی نمی کنم. یا هر فیلمی رو به هرکسی حداقل. شاید به علاقه عجیبم به فیلم هایم و بی عاطفگی طرف های مقابلم بر میگردد. خودش اومد پیشم. گفت میخوای به یاد قدیما فیلم ببینیم. درونم غوغا شد.گفتم باشه .قرار بیرونم رو کنسل کردم. گفت فیلمی بذار که تا بحال ندیده ای. گفتم پاپیون رو ببینیم با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن.فیلم خوش ساختیه ساخت 1973. رنگیه. میدونستم با فیلم های سیاه سفید حوصله برم حال نمی کنه.بارها پاپیون رو دیده بودم.ولی نم پس ندادم.انگار باز بار اولم بود.

فیلم رو گذاشتم.شاید از 231 دیالوگ فقط 42 تا رو متوجه شد.اخر سرش تو گوشی بود.تو اون عفریته.تو اون عفونت روح.تحمل کردم.عرق سرد بر تموم بدنم نشست. تا اخر فیلم تاب اوردم.گفتم شاید سکانس اخر و موسیقی اش (که برایتان گذاشتم) نظرش را جلب کند.اما نکرد. میخواستم بهش بگویم این همان موسیقی است که وقتی بچه تر بودیم در کلکسیون اثار بی کلام بارها گوش میدادیم و لذت می بردیم.میخواستم از فیلم برایش بگویم.از سکانس اخر.از ارزش والایی که در سکانس پایانی فیلم نهفته بود.از ازادی. از انسان ازاد. از جنگ برای برای رسیدن تا اخرین نفس.از بالا و پایین شدن نت های موسیقی پاپیون. از جنگ برای خوب کردن رابطه برادر خواهری.اما نخواست...

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

۱ ۲
Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan