وقتی چاپلین ناجی میشود

خونه ما هم مثله هم خونه ها توش بحث و اختلاف بیداد میکنه.امشب بالاخره یکی دورهمی کامل از همه اعضا تو خونه رخ داد.قرار شد همه با هم فیلم ببینیم و من پیش خودم گفتم خدا رحم کنه !شاید شروع دعوا امشب سر من بود.وقتی دامادمون 11 تا فیلم پخش کرد و من گفتم هیچ کدومو حاضر نیستم ببینم.بعد انگار جرقه آزادی بیان زده شد.مادر گفت اره منم این فیلمای عجق وجق بی ایمونی را نمی بینم.ابجی بزرگه گفت اره حتما باید غفوریان یا قریشی تو فیلمات باشن؟ از اونور دامادمون پرید و در جوابش گفت : نه یک ساعت نیم شهاب حسینی و لیلا حاتمیه تکراری تو یه اتاق خوبن حتما؟ پدر هیچی نگفت ولی معلوم بود دلش گنج قارون یا کوه دالاهو میخواد... همینجوری گذشت و من نگاهشون میکردم اومدم حرفی بزنم همه با انگشت اشاره و تهدید گفتن هیس !! از سیاه و سفیدای تو هم خبری نیست (: طبق معمول بلند شدم از خونه برم بیرون که یادم افتاد به چیزی...همینجور که بحث جریان داشت، فلشمو به تلویزیون زدم. فیلم عصر مدرن چارلی چاپلین پخش شد... همه تا آخر دیدن و خندیدن و غرق معنا شدن! حتی ابجی کوچولو هم از خواب بیدار شده بود و نگاه میکرد...





فیلم عصر مدرن (modern times) محصول 1936 به کارگردانی و نویسندگی و آهنگسازی چارلی چاپلین می باشد.عصر جدید وداع چاپلین با سینمای صامت است.فیلم میخنداند و میخنداند و طعنه میزند و می ترساند و یاد میدهد و با یک لبخند تمام میشود.چاپلین هفت تیر خود را به انسان ماشینی ،سرمایه داری، ،جبر حاکم بر فقیر ،زندگی ماشینی، ساده لوحی انسان انقلابی، فقدان معنویت در زندگی و عادت گرایی نشانه میگیرد و بی شک پیشانی هر هفت هدف را سوراخ میکند. سراسر فضای فیلم آکنده از هشدار است.هشدار به افول بشریت و بی رنگ شدن معنای آزادی!






اما در تمامی این سیاهی های ماشینی و چرخ دنده ها و انسان های ربات وار لبخند سفید چارلی محو نمیشود تا فیلم ما سیاه خالی نباشد.فیلم پایان بندی زیبایی دارد و آن خنده ای دو نفره هست که تقدیم زندگی میشود.


زن : مزیت تلاش کردن چیه ؟

کارگر کارخانه : شجاع شدن ، تسلیم نشدن ، ما از پسش بر می آییم...

 




از گنجشکک ها تا گوزن ها



دریافت


احتمالا ترانه گنجشکک اشی مشی با نام فرهاد مهراد برای همگان آشنا باشد.فرهاد مهراد که با سبک خاص و روایتگر خود انگار در موسیقی داستان سرایی میکند و الحق که این ترانه با آن صدای سنگین تبدیل به ترانه ای لطیف و ماندگار شد.اما گنجشکک اشی مشی برای بار اول لب بوم پری زنگنه بانوی اپرای ایران نشست. آن زمان ها که مسعود کیمیایی در حال ساخت گوزن ها بود، گنجشکک اشی مشی با آهنگ سازی اسفندیار منفردزاده و صدای بانو زنگنه برای اولین بار به ترانه تبدیل شد و  در فیلم اجرا شد. شنیدنش خالی از لطف نیست



این روزا گوزن رو سر نمی برن ، میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش، سر گله شونو میکوبن به طاق


کمی از گوزن ها بدانیم اول :

گوزنها حیواناتی هستند که در کودکی و نوجوانی شاخ ندارند و بسیار زشت و بد فرم هستند اما وقتی به سنین بزرگسالی میرسند همزمان با روییدن شاخ های بزرگ و پیچ در پیچ بر روی سرشان بسیار زیبا و خوش اندام میشوند و این زیبایی که با روییدن شاخهای گوزن همزمان است درست وقتی اتفاق می افتد که گوزن به دوره بزرگسالی و بلوغ کامل رسیده است.اما این دوره خطرناکترین دوران زندگی گوزنهاست چون به خاطر داشتن شاخ های بلند دیگد امکان اختفا برای انها وجود ندارد و حتی وقتی در بیشه ها مخفی میشوند شاخ های بلندشان از بیشه ها و بوته ها بیرون است به همین علت شکارچیان به راحتی با دیدن شاخهای گوزن محل دقیق سر گوزن یا قلب حیوان را تخمین زده شلیک میکنند پس این بلوغ و زیبایی باعث مرگ گوزنها میشود...


 بر سینمای از یاد رفته 


بدون شک اندک ابروی سینمای ما مدیون دوره موج نوی سینمای قبل از انقلاب است.جدا از اینکه حتی سینمای مصرفی و تجاری قبل از انقلاب بسیار ارزشمند تر از سینمای فاسد و کنترل شده این چهل سال جمهوری اسلامی می باشد. گفتنی است که از هدایا و برکات این چهل سال فراموشی آن سینما می باشد. عموما در عامه ، سینمای قبل از انقلاب با عناوینی مانند : "فیلم های لات و لوتی ، رقص در کاباره ،طنز های پوچ و منفی ،فیلم های سیاه-سفید  و ... " متاسفانه یاد میشود.



درباره فیلم گوزن ها


 این فیلم بدون شک جزو فهرست 5 فیلم خوب ایرانی من می باشد. گوزن ها محصول سال 1353 به کارگردانی مسعود کیمیایی و هنرنمایی بهروز خان وثوقی و فرامرز قریبیان می باشد.اهنگ سازی فوق العاده فیلم بر عهده اسفندیار منفرد زاده می باشد.محمود دولت آبادی متعقد است ، فضا و موضوع و پرسوناژ های فیلم از نمایشنامه تنگنا که نوشته خودش می باشد، تماما برداشت شده است. از دیگر حواشی مربوط به فیلم ، حادثه جان سوز سینما رکس آبادن می باشد.

اگر اول از نقش بهروز وثوقی نگویم بدون شک جنایت کرده ام.این دفعه دیگر از نقش های شمایل وار و نمادین خبری نیست. بهروز وثوقی آنچنان شخصیت " یک معتاد لاابالی گنجشک دل زجر دیده " را بازی میکند که نمونه اش را در سینمای جهانی که هیچ، در دنیای واقعی هم کم نظیر میکند.اما فیلم داستان دو دوست یک دل که بعد از مدت ها یک دیگر را می بینند و هر کدام به طریقی گرفتار و درمانده شده اند را برای ما بازگو میکند. در این روایت ، فضای اجتماعی حاکم در زمان ساخت فیلم ، نگاه ریشه ای و متفاوت به اعتیاد، زندگی زوال رفته و کشیده شدن به زندگی بیان میشود. از نقاط قوت فیلم به غیر از بازیگری قوی ، صحنه های رئال ، فیلم نامه جذاب و پایان بندی زیبا ،دیالوگ های ساده و روزمره اما عمیق و نیش دار است.



سید :  قدرت، اگه من عملی شدم ، عملیم کردن ! ما که سواد درست و حسابی نداریم  نمیدونیم از کجا داریم میخوریم !

سید:  وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره. حالا که اومدی فهمیدم کی اومده. هنوزم کم حرف می‌زنی. هنوزم ماتی.هنوز تو چشات عشقه، عین یک کفتر رو شونه من. عزیزم دوست دارم چون تو مثل گلی که واسم شادی میاره.

سید:  وقتی گریه‌ام می‌گیره می‌فهمم هنوز جون دارم.

سید:  دِ، اگه یه مجتهد هم دزدی کنه که باز دزدیه. باز می‌گن ما حالیمون نیست، مگه کسی اومد به ما یاد بده و ما یاد نگرفتیم.

سید:  زندگی من شده التماس، گور پدر نئشگی بعد التماس.

سید:  نمردیم و یه گوله هم خوردیم.

سید:  با گوله مُردن که از تو کوچه زیر پل مُردن بهتره.

سید:  از یه چاقو کشی جلو امام زاده شروع شد

سید:  فقیر تو جهان همیشه واژگونه


 سخن آخر. شاید آنچه فیلم برای من داشت.

 به راستی گوزن ها که از اول گوزن نبوده اند . شاید آن ها گنجشکک هایی بودن که لب بوم هیچکس برایشان جا نبود و زیر برف و باران ها، به گوزن ها تبدیل شدند و نمیفهمد هیچ کس گوزن ها را جز گوزن ها...





la dolce vita 1960

"وقتی سکوت خدا بر آدمیان سایه می اندازد"


بر گردیم به اصل خویش نه ؟


زندگی شیرین 1960

" این فیلمی است که در نهایت، بر پوست دنیای بیمار،حرات سنج میگذارد.جهانی که به وضوح تب دارد.اما تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.هیچ چیز دگرگون نمیشود و زندگی شیرین ادامه دارد"


 

معرفی فیلم :


ترکیب مارچلو ماسترویانی و فدریکو فلینی تبدیل به مشخصه ای ماندگار در سینمای ایتالیا شد.با کمی جسارت ارزنده ترین محصول این همکاری ها  فیلم زندگی شیرین بود. زندگی شیرین ( به ایتالیایی la dolce vita   ) به کارگردانی فدریکو فلینی و  با هنرمندی مارچلو ماسترویانی و آنیتا اکبرگ و انوک امه  روی پرده رفت. موسیقی فیلم بر عهده نینو روتا نام آشنا بود. همچنین پیر پازولینی نیز از نویسندگان این فیلم می باشد.این فیلم همچون پلی ، فلینی را از اثار اولیه نئورئالیستی به سمت فیلم های هنری بعدی اش هدایت میکند.نتیجتا این فیلم علاوه بر ظرافات هنری ممتاز فلینی  بر واقعیت و سادگی در باز نمایی و نگرش انتقادی نیز استوار هست.فیلم به صورت اپیزودیک روایت میشود.هفت اپیزود عمده از روابط شخصیت اصلی یعنی مارچلو با سایرین.فیلمی که در روایت، داستانی برای بازگو کردن ندارد اما کارگردان سر راست به اصل داستان میپردازد.



 

 مارچلو، سردرگم در عشق 


در این فیلم فلینی از عشق حرف میزند.مارچلو در سراسر داستان توسط زنان مختلف احاطه شده. مسلما برای من پیچیده ترین بخش فیلم همین روابط احساسی مارچلو با چهار شخصیت اصلی زن یعنی اما ، مادالنا ، سیلویا ، پائولا  می باشد. از سمتی اما را با دست پس می زند و با پا پیش میکشد.امایی را که مهر شدیدی نسبتش دارد، به متهم به عشق مادرانه میکند.در جایی خطاب به اما میگوید : "تو زندگی یک کرم بی اراده را به من تحمیل میکنی" . او را سر اخر بعد از تمام کشمکش ها رها میکند و در اخر تبدیل به همان کرم بی اراده میشود. از طرفی با مادالنای ثروت مند هوس باز ارتباط برقرار میکند.با او  سخن از عشق میگوید در حالی که مادالنا در حال عشق بازی با مرد دیگری هست.  از آن طرف هم  در مقابل سیلوای زیبا ولی معصوم ، از یک بوسه عاجز و ناتوان می ماند.در یک سکانس صدای پارس یک سگ  سیلویا را به خود جذب میکند و مارچلو  از اظهار عشق  جا می ماند. در سکانس حوضچه معروف (چشمه تروی )  وقتی سیلویا آماده پذیرش اظهار عشق مارچلو هست قطع صدا فیلم و سکوت مطلق رخ میدهد. صدای شر شر آب قطع میشود توجه مارچلو از سیلویا گرفته میشود.شاهکار این سکانس تنها در این سکوت رخ میدهدو این دیالوگ مکمل صحنه و صدا میشود .

مارچلو : سیلویا تو کی هستی؟

سیلویا : گوش بده ...

که دقیقا همین لحظه سکوت سایه می اندازد. سیلویا نامید میشود و مارچلو درمانده و عاجز تر از همیشه نمایان می شود. مارچلو میداند پشت زیبایی اعجاب آور ظاهر سیلویا چیزی نهفته هست اما به درجه درک آن نمی رسد و آن چیزی نیست جز زیبایی ساده باطن سیلویا.فلینی استاد خلاصه کردن هست. وی تمام کنایه ها و نیش های خود را نسبت به عشق در دنیای مدرن در یک لانگ شات به رخ میکشد.شخصیت اما در تاریکی شب در جاده تنها می ماند.



 

مارچلو، به دنبال معنویتی گم شده


مارچلو میتواند یک رمان نویس باشد اما ترجیح به یک روزنامه نگار نیمه فاشیستی بودن میدهد.او از استعداد و رویا های خود خبر دارد اما تنبلی روح به اجازه  حرکت  نمی دهد. مارچلو به دنبال عشق حقیقی هست اما اپسیلونی به این معنا نزدیک نمی شود.او از به هدر رفتن جوانی و زمان خود اگاه هست اما اوقات را با عیاش ها و تجملات آن ها میگذراند.آیا این فروپاشی معنوی مارچلو  نمودی از انسان مدرن هست؟



مارچلو، تنها در هیاهو

فلینی به دنبال نمایش تنهایی هست. مارچلو در اطراف خود انواع دوست و آشنا و هم صحبت دارد.با این همه احساس تنهایی میکند.اطراف او پر است از ادم هایی که نمیخواهد. یا اگر میخواهد در وصال به آن ها یا ناتوان هست یا نادان.او که آرزوی آرامش و زندگی شخصیت روشنفکر فیلم یعنی اشنایتر را میکند سر اخر در پایان فیلم  در دورترین نقطه ممکن از این ارزو دیده میشود.گرچه با خودکشی اشنایتر نیز به بن بست فکری میخورد.



 سکانس طور


1.       بی شک سکانس اول خود ضربه ای بر باورهای دینی مقلوب شده هست.طنزی نیش دار و تلخ.هلکوپتر مجسمه مسیح را به آسمان برده و آن را به واتیکان انتقال میدهد.مسیح برای عروج به هلکوپتر نیاز دارد و الحق از کارگر گرفته تا زنان مرفه همه غرق در این عروج میشوند.

2.       پاپاراتسو.دوست عکاس مزاحم مارچلو که در تمامی سکانس های فیلم  الخصوص زندگی شخصی مارچلو حضور دارد.می توان نتیجه گرفت این کاراکتر نویدی بر افتضاح نتیجه خبرنگاری می باشد.خبرنگارانی که زندگی شیرین را جوری با زرق و برق ثبت میکنند تا همگان همانند خود در حسرت و افسوس بمانند.خبرهایی که هیچ نشانی از زندگی واقعی ندارد و این معرف آنست که فلینی هنوز بر نئورئالیسم ایمان دارد .فیلمی که هرچند هنری و پیشرو هست اما چیزی جز حقیقت پیش رو نیست.

3.       سکانس رقص و آواز خوانی به دنبال سیلویا

4.       چشمه تروی

5.       سکانس آشنایی با پاولا.مارچلو در کافه ای با دخترکی ساده ملاقات میکند. از معصومی و زیبایی او را به شمایل  کلیسا تشبیه میکند.مارچلو دست از نوشتن بر میدارد و به فکر فرو میرود.دخترک موسیقی را پخش میکند و مارچلو با اما تماس میگرد.

6.       حمله به باورهای خرافی و اعتقاد افراطی مذهبی در سکانس شب بارانی

7.       سکانس مهمانی عیاشی .استریپ نادیا  و تباهی بشریت به صرف موسیقی نینو روتا.( به شدت مرا میخوب کرد )



پایان بندی فیلم

 

پایان فیلم زندگی شیرین مانند دیگر فیلم های فلینی از جمله جاده و ولگردها مولف بودن این فیلم ساز را می رساند.نه تنها این سکانس پایانی ا هدف فیلم یعنی  زندگی شیرین را نشان میدهد بلکه اینبار  در ارتباطی جالب  با باقی صحنه ها می باشد. پرواز مجسمه مسیح ، فرود سیلویا ، معجزه مریم ،سکوت چشمه تروی ،طنین پیانو نوازی در کلیسا و ... همه در آن هیولای بدترکیب در  بخش اخر فیلم گنجانده میشود.همه به دور آن هیولا جمع شده اند در حالی که مارچلو متوجه همان دخترک شفاف میشود.اما انگار دیگر او را به یاد نمی اورد.باز این دفعه صدای دریا مانع از رسیدن مارچلو به پاولا که نماد نجات بشریت و معنای زندگی هست میشود. با کمی دقت متوجه خواهیم شد این صدا در تمام فیلم بر مارچلو سایه انداخته. صدای هلکوپتر،صدای زوزه سگ،صدای شر شر آب چشمه تروی، طنین موسیقی در کلیسا،صدا های طبیعی ضبط شده توسط اشنایتر و سر آخر صدای امواج.تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.

در نهایت مارچلو پشت به ما میکند و به دنبال همراهان خود و آن هیولای مرده میرود در حالی که چشمان معصوم دختر هنوز به مال زل زده است و فیلم تمام میشود.

به راستی زندگی شیرین کدام هست ؟





طردشدگان

این بی کلام را از انگشت های لودوویکو ایناوودی گوش کن.


دریافت


ببین ٬ لازم نیست هیچ کار سختی بکنی. نه فیلم سیاه و سفیدی هست نه فیلمی معناگرایانه و حوصله بر. یک دم هم به حرمت سینما از گنداب هالیوود و سینمای ایران و تلویزیون فاصله بگیر.

این فیلم را ببین و انسانیت را در دنیای مدرن تماشا کن و سر آخر به معنای رفاقت ایمان بیاور.بعد که فیلم تمام شد و دنبال بهانه بودی بیا برایم بگو این ها فیلم هست و قصه .تا برایت بگویم این فیلم بر اساس واقعیت است.واقعیتی ساده که گمش کرده ای در هیاهو و هزارتو های ساختگی...بعد اگر خواستی بیا طرد بشویم باهم از تمام قانون هایشان ٬ سنت هایشان٬ زنجیر هایشان .انگاه ذات زندگی را در دوستی و آیین مهر میبینی و نخواهی شنید جز آمیزش صدای خنده هایمان...



ژان لوک گدار

گدار : سینما یادمان است و تلویزیون فراموشی...



امروز تولد  ۸۸ سالگی اخرین مولف زنده سینما ٬ ژان لوک گدار است.صادقانه بگویم دیدن فیلم های گدار مرا سردرگم میکند.اثار آونگارد او برایم شاهکار نیست اما برایم معنای سینما را ارمغان می آورد.هرچند که اغلب قادر به درک این معنا به نسبتی معقول نیستم و این نوشتن از سینمای او را برایم سخت میکند.شاید به این دلیل است که او بر خلاف دیگر مولفان سینما دروغ گوی خوبی در فیلم هایش نیست.

این گفته او به خوبی ریشه نوشته ام و مقصدم را بیان میکند.

خبرنگار : نظر شما درباره فرم و محتوا چیست ؟

گدار:بنظر من بین فرم و محتوا فرقی نیست .از فرم میتوان به محتوا رسید و از محتوا میتوان به فرم رسید.



کات

خب این روزا فقط خبر بد میباره.این هم تیر اخر روزگار به قلب سینمای ایتالیا.

برناردو برتولوچی اخرین نسل کارگردان های بزرگ سینمای ایتالیا امروز در گذشت.چیزی به تکمیل قاب نمانده...



عکس از راست به چپ : پیر پائولو پازولینی ٬ ژان لوک گدار ٬ برناردو برتولوچی



پاپیون


 

به درک که نخواست.حالم از روابط خونی بهم میخورد. مطلقا قصه است و بس.خاطرات بچگی که دنباله نداشته باشد همه اش دروغ است.شاید بگویید همین پست معرفی فیلم بود.اما نه ،این ها فقط نوشتک های من است.

انگار تیرگی روابط باطنی ما تمامی ندارد.هرچه میخواهم تجلی بهترین خاطرات کودکی ام را در لحظه های الانم با او ببینم نمیشود.خواهر بزرگم را میگویم.من هیچ وقت زیاد فیلم به کسی معرفی نمی کنم. یا هر فیلمی رو به هرکسی حداقل. شاید به علاقه عجیبم به فیلم هایم و بی عاطفگی طرف های مقابلم بر میگردد. خودش اومد پیشم. گفت میخوای به یاد قدیما فیلم ببینیم. درونم غوغا شد.گفتم باشه .قرار بیرونم رو کنسل کردم. گفت فیلمی بذار که تا بحال ندیده ای. گفتم پاپیون رو ببینیم با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن.فیلم خوش ساختیه ساخت 1973. رنگیه. میدونستم با فیلم های سیاه سفید حوصله برم حال نمی کنه.بارها پاپیون رو دیده بودم.ولی نم پس ندادم.انگار باز بار اولم بود.

فیلم رو گذاشتم.شاید از 231 دیالوگ فقط 42 تا رو متوجه شد.اخر سرش تو گوشی بود.تو اون عفریته.تو اون عفونت روح.تحمل کردم.عرق سرد بر تموم بدنم نشست. تا اخر فیلم تاب اوردم.گفتم شاید سکانس اخر و موسیقی اش (که برایتان گذاشتم) نظرش را جلب کند.اما نکرد. میخواستم بهش بگویم این همان موسیقی است که وقتی بچه تر بودیم در کلکسیون اثار بی کلام بارها گوش میدادیم و لذت می بردیم.میخواستم از فیلم برایش بگویم.از سکانس اخر.از ارزش والایی که در سکانس پایانی فیلم نهفته بود.از ازادی. از انسان ازاد. از جنگ برای برای رسیدن تا اخرین نفس.از بالا و پایین شدن نت های موسیقی پاپیون. از جنگ برای خوب کردن رابطه برادر خواهری.اما نخواست...

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


زمانی برای مستی اسب ها


زمانی برای مستی اسب ها


با این سوال شروع کنم:قبادی چرا این زندگی سیاه را نمایش می دهد؟

بالاخره نوبت به نوشتن از اولین فیلم بلند "بهمن قبادی" رسید.داستان در یک روستای مرزی ایران و عراق اتفاق می افتد.زبان فیلم فارسی و کردی میباشد.این فیلم در سال 2000  برنده جایزه " دوربین طلایی جشنواره فیلم کن" شد.

بهتر است اول از همه با نام فیلم شروع کنم. "زمانی برای مستی اسب ها " قاچاقچیان مرزی برای آنکه قاطر در زمستان های سرد و برف سنگین از سرما نمیرد ،به قاطر وودکا میخوراندند.این شیوه نام گذاری "قبادی" در فیلم "لاکپشت ها هم پرواز میکنند" هم بسیار جالب توجه است.

داستان فیلم مانند دیگر فیلم های مهم قبادی ، در مناطق کردنشین ایران اتفاق می افتد.همچنین باز به مانند فیلم "لاکپشت ها "  شخصیت های اصلی این فیلم را کودکان تشکیل می دهند.فیلم از "تلاش برای بقا " میگوید.اما به مانند شخصیت های فیلم دیگر، انسان بزرگ سال، ایفا نقش نمیکند. در فیلم های او ،حتی تلاش تنها برای بقا جسمی نیست. او جنگ انسان برای حفاظت روح را به تصویر می کشد.و به راستی چه کسانی میتوانند عهده دار این نقش ها شوند به جز کودکانی معصوم و در حال زجر؟ کودکانی که نمودار انسانیت راستین هستند.



شاید تماشای پاره ای از زندگی بخور نمیر و طاقت فرسای چند کودک بی سرپرست ،تن دادن به کار سخت و ازدواج اجباری و مریضی ناعلاج و ... برای بسیاری فیلم را کشدار کند.اما همان طور که "راجر ایبرت" منتقد فقید گفته است ، این حس ناشی از فقدان همدردی است.زبان فیلم کوتاه است نیازی به زیاده گویی ندارد.تصاویر همه را نشان می دهند چون کودکان نیازی به بازیگر بودن ندارند.آن ها حرفه ای های زندگی اند. سرانجام هویت ها و شخصیت هایی جدیدی در ذهن ببینده ساخته میشود.وجدان او بیدار میشود.مطمنا پشت این زجر ها و جان کندن های جان سوز در آن سرمای زندگی برای زنده مانده و خوب ماندن، راز و رمزی برای هر بیننده پنهان است.

از شدت واقعی بودن و در جریان بودن اتفاقات فیلم ،میتوان فیلم را مستند گونه در نظر گرفت.دکوپاژ های ساده بی نظیر ،ماهرانه  جلوه های بصری را به نمایش میگذارند و چیزی از ارزش موقعیت صحنه کم نمیکنند.جاگیری دوربین ها و نحوه روایت شدن فیلم در خدمت صادقانه رئالیسم هستند."قبادی "میگوید :"این فیلم ادای احترام به میراث فرهنگی من است و این افراد در ذهن من خیالی نیستند."

از موفقیت های فیلم به جز حضور در 50 جشنواره خارجی و کسب جوایز متعدد ،جهانی شدن مصائب کرد بودن ، کسب افتخار در فهرست های برتر مختلف مجلات و بنیاد های برتر سینمایی و  کسب نقد های مثبت از سوی منتقدین می باشد.



                             به راستی در بوران ها و سوز های سیاه زندگی ، مستی و گرمی انسان چه میشود؟









ریو براوو





فکر کنم این تابستون از هر ده تا فیلمی که دیدم شیش تاش وسترن بود.

Rio bravo"" رو هم تمومش کردم . با هنر نمایی جان وین و دین مارتین و ریکی نلسون.

این اهنگی هم که گذاشتم از دین مارتین و ریکی نلسونه که اواخر فیلم میخونند و خیلی چسبید بهم (:



The sun is sinking in the west

The cattle go down to the stream

The redwing settles in the nest

It's time for a cowboy to dream

Purple light in the canyons

That's where I long to be

With my three good companions

Just my rifle, pony and me


این جایی است که من مدتهاست که هستم

با سه همدم خوبم

فقط تفنگ من، اسب من و من





 release 1959 USA

DirectorHoward Hawks

Based on"Rio Bravo"  by B. H. McCampbell

Featured songRio Bravo

Music composed by:  Dimitri  Tiomkin

Cast : John WayneDean MartinRicky NelsonAngie Dickinson



اینگمار برگمان





امروز 14 جولای زادروز اینگمار برگمان کارگردان مطرح سوئدی می باشد .در وصف این فیلم ساز بزرگ ،کیشلوفسکی معتقد است:

 

˝برگمان˝ از جمله معدود و شاید بتوان گفت تنها فیلم‌سازی است که به اندازه داستایوفسکی و آلبر کامو سخن از سرشت انسان با دوربین سینما به میان آورده است.


از بهترین های سینمای او می توان 

از "مهر هفتم 1957و  "پرسونا 1966"  و "توت فرنگی های وحشی 1957" نام برد.


۱ ۲
اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan