پاپیون


 

به درک که نخواست.حالم از روابط خونی بهم میخورد. مطلقا قصه است و بس.خاطرات بچگی که دنباله نداشته باشد همه اش دروغ است.شاید بگویید همین پست معرفی فیلم بود.اما نه ،این ها فقط نوشتک های من است.

انگار تیرگی روابط باطنی ما تمامی ندارد.هرچه میخواهم تجلی بهترین خاطرات کودکی ام را در لحظه های الانم با او ببینم نمیشود.خواهر بزرگم را میگویم.من هیچ وقت زیاد فیلم به کسی معرفی نمی کنم. یا هر فیلمی رو به هرکسی حداقل. شاید به علاقه عجیبم به فیلم هایم و بی عاطفگی طرف های مقابلم بر میگردد. خودش اومد پیشم. گفت میخوای به یاد قدیما فیلم ببینیم. درونم غوغا شد.گفتم باشه .قرار بیرونم رو کنسل کردم. گفت فیلمی بذار که تا بحال ندیده ای. گفتم پاپیون رو ببینیم با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن.فیلم خوش ساختیه ساخت 1973. رنگیه. میدونستم با فیلم های سیاه سفید حوصله برم حال نمی کنه.بارها پاپیون رو دیده بودم.ولی نم پس ندادم.انگار باز بار اولم بود.

فیلم رو گذاشتم.شاید از 231 دیالوگ فقط 42 تا رو متوجه شد.اخر سرش تو گوشی بود.تو اون عفریته.تو اون عفونت روح.تحمل کردم.عرق سرد بر تموم بدنم نشست. تا اخر فیلم تاب اوردم.گفتم شاید سکانس اخر و موسیقی اش (که برایتان گذاشتم) نظرش را جلب کند.اما نکرد. میخواستم بهش بگویم این همان موسیقی است که وقتی بچه تر بودیم در کلکسیون اثار بی کلام بارها گوش میدادیم و لذت می بردیم.میخواستم از فیلم برایش بگویم.از سکانس اخر.از ارزش والایی که در سکانس پایانی فیلم نهفته بود.از ازادی. از انسان ازاد. از جنگ برای برای رسیدن تا اخرین نفس.از بالا و پایین شدن نت های موسیقی پاپیون. از جنگ برای خوب کردن رابطه برادر خواهری.اما نخواست...

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


زمانی برای مستی اسب ها


زمانی برای مستی اسب ها


با این سوال شروع کنم:قبادی چرا این زندگی سیاه را نمایش می دهد؟

بالاخره نوبت به نوشتن از اولین فیلم بلند "بهمن قبادی" رسید.داستان در یک روستای مرزی ایران و عراق اتفاق می افتد.زبان فیلم فارسی و کردی میباشد.این فیلم در سال 2000  برنده جایزه " دوربین طلایی جشنواره فیلم کن" شد.

بهتر است اول از همه با نام فیلم شروع کنم. "زمانی برای مستی اسب ها " قاچاقچیان مرزی برای آنکه قاطر در زمستان های سرد و برف سنگین از سرما نمیرد ،به قاطر وودکا میخوراندند.این شیوه نام گذاری "قبادی" در فیلم "لاکپشت ها هم پرواز میکنند" هم بسیار جالب توجه است.

داستان فیلم مانند دیگر فیلم های مهم قبادی ، در مناطق کردنشین ایران اتفاق می افتد.همچنین باز به مانند فیلم "لاکپشت ها "  شخصیت های اصلی این فیلم را کودکان تشکیل می دهند.فیلم از "تلاش برای بقا " میگوید.اما به مانند شخصیت های فیلم دیگر، انسان بزرگ سال، ایفا نقش نمیکند. در فیلم های او ،حتی تلاش تنها برای بقا جسمی نیست. او جنگ انسان برای حفاظت روح را به تصویر می کشد.و به راستی چه کسانی میتوانند عهده دار این نقش ها شوند به جز کودکانی معصوم و در حال زجر؟ کودکانی که نمودار انسانیت راستین هستند.



شاید تماشای پاره ای از زندگی بخور نمیر و طاقت فرسای چند کودک بی سرپرست ،تن دادن به کار سخت و ازدواج اجباری و مریضی ناعلاج و ... برای بسیاری فیلم را کشدار کند.اما همان طور که "راجر ایبرت" منتقد فقید گفته است ، این حس ناشی از فقدان همدردی است.زبان فیلم کوتاه است نیازی به زیاده گویی ندارد.تصاویر همه را نشان می دهند چون کودکان نیازی به بازیگر بودن ندارند.آن ها حرفه ای های زندگی اند. سرانجام هویت ها و شخصیت هایی جدیدی در ذهن ببینده ساخته میشود.وجدان او بیدار میشود.مطمنا پشت این زجر ها و جان کندن های جان سوز در آن سرمای زندگی برای زنده مانده و خوب ماندن، راز و رمزی برای هر بیننده پنهان است.

از شدت واقعی بودن و در جریان بودن اتفاقات فیلم ،میتوان فیلم را مستند گونه در نظر گرفت.دکوپاژ های ساده بی نظیر ،ماهرانه  جلوه های بصری را به نمایش میگذارند و چیزی از ارزش موقعیت صحنه کم نمیکنند.جاگیری دوربین ها و نحوه روایت شدن فیلم در خدمت صادقانه رئالیسم هستند."قبادی "میگوید :"این فیلم ادای احترام به میراث فرهنگی من است و این افراد در ذهن من خیالی نیستند."

از موفقیت های فیلم به جز حضور در 50 جشنواره خارجی و کسب جوایز متعدد ،جهانی شدن مصائب کرد بودن ، کسب افتخار در فهرست های برتر مختلف مجلات و بنیاد های برتر سینمایی و  کسب نقد های مثبت از سوی منتقدین می باشد.



                             به راستی در بوران ها و سوز های سیاه زندگی ، مستی و گرمی انسان چه میشود؟









ریو براوو





فکر کنم این تابستون از هر ده تا فیلمی که دیدم شیش تاش وسترن بود.

Rio bravo"" رو هم تمومش کردم . با هنر نمایی جان وین و دین مارتین و ریکی نلسون.

این اهنگی هم که گذاشتم از دین مارتین و ریکی نلسونه که اواخر فیلم میخونند و خیلی چسبید بهم (:



The sun is sinking in the west

The cattle go down to the stream

The redwing settles in the nest

It's time for a cowboy to dream

Purple light in the canyons

That's where I long to be

With my three good companions

Just my rifle, pony and me


این جایی است که من مدتهاست که هستم

با سه همدم خوبم

فقط تفنگ من، اسب من و من





 release 1959 USA

DirectorHoward Hawks

Based on"Rio Bravo"  by B. H. McCampbell

Featured songRio Bravo

Music composed by:  Dimitri  Tiomkin

Cast : John WayneDean MartinRicky NelsonAngie Dickinson



اینگمار برگمان





امروز 14 جولای زادروز اینگمار برگمان کارگردان مطرح سوئدی می باشد .در وصف این فیلم ساز بزرگ ،کیشلوفسکی معتقد است:

 

˝برگمان˝ از جمله معدود و شاید بتوان گفت تنها فیلم‌سازی است که به اندازه داستایوفسکی و آلبر کامو سخن از سرشت انسان با دوربین سینما به میان آورده است.


از بهترین های سینمای او می توان 

از "مهر هفتم 1957و  "پرسونا 1966"  و "توت فرنگی های وحشی 1957" نام برد.



شب های روشن


شب های روشن :

شب های روشن یه فیلم درام _عاشقانه کلاسیک ایتالیایی که دیدنش  حالتون رو هم خوب و هم بد میکنه . داستان شاید به دور از ذهن نباشه، اما بدون شک بازی دلنشین مارچلو ماسترویانی و ماریا شل و موسیقی ایتالیایی نینو روتا تو فضای ساخته ویسکونتی و اقتباس از شب های روشن داستایوفسکی ،دست به دست هم میدن تا یه عاشقانه درام بسیار متفاوت و زیبا رو ببنید. از نظر من بازی متفاوت مارچلو ماسترویانی و فیلم نامه قوی از نقاط قوت فیلم بود.

درباره فیلم:

شب‌های روشن به ایتالیاییLe notti bianche   فیلمی‌ست ایتالیایی به کارگردانی ویسکونتی محصول سال ۱۹۵۷که بر اساس داستان شب های روشن اثر فیودور داستایوفسکی ساخته شده است.

داستان فیلم :

فیلم با ورود تازه‌واردی به نام ماریو (مارچلو ماسترویانی) به شهری غریب آغاز می‌شود. او مردی تنها و منزوی‌ست و شب‌ها را به پرسه در کوچه‌های شهر می‌گذراند. یکی از این شب‌ها دختری گریان بر روی پل توجهش را جلب می‌کند ...



نقد فیلم "مهر هفتم 1957"

                                           

                                             

                                           


نقد فیلم مهر هفتم اولین اثر اگزیستانسیالیسم تاریخ سینما به کارگردانی اینگمار برگمان ساخت 1957 را میتوانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.

اگر به سینمای فلسفی و سوالات بنیادی بشر مانند خدا ،زندگی و مرگ علاقه دارید این فیلم معناگرا در عین حال جذاب گزینه بسیار مناسبی است.

در این مطلب از نقد  رضا جهانگردی نیز استفاده شده است.

 


مارچلو ماسترویانی



                           .مارچلو

در ادامه مطلب می توانید بیوگرافی کوتاهی از یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینما،مارچلو ماسترویانی را مشاهده کنید 


اولین فیلم

مطمئنا هر کسی از یه نقطه ای از یه جایی وارد یه عرصه ای و دنیایی میشه و از یه جایی هم عاشق اون و این که چیشد با سینما اشنا شدم خیلی برام عزیز هست که جای خودش شاید گفتم..


اما راجع به اسیر سینما شدن....

یادمه خیلی بچه بودم،خب اینم بگم صرفا فیلم دیدن  با موضوع کلام فرق داره،بالاخره تقریبا همه صرفا فیلم میبین...داشتم میگفتم تو اوج بچگی یادمه داشتم بازی های خاص خودمو میکردم ،نمیدونم چی شد که یهو کانال خورد به شبکه چهار...موسیقی دلهره اوری تو خونه پخش شد،نگا کردم صفحه اون تلویزیون قدیمیا الجی رو ،دیدم حلقه ای افتاد روی زمین...غلط خورد و اومد جلو پایین...برداشتم کردم دستم ،و دیگه نتونستم بذارمش کنار،چون عزیز من بود...


حدسش اسونه ،فیلم ارباب حلقه ها بود.اولین فیلمی که منو با اون داستان بی نهایت وسیع و بدون نقص،با اون فضاهای زیبا و با اون موسیقی گرمش و اون حماسه سرایی هاش منو دیوونه خودش کرد.



باشو غریبه کوچک


باشو

 
باید دست های بیضایی را بوسید با باشو غریبه کوچکش...

نام فیلم :باشو غریبه کوچک
نویسنده:بهرام بیضایی
کارگردان: بهرام بیضایی
موسیقی بهرام بیضایی
بازیگران:سوسن تسلیمی و عدنان افرویان و ...
ساخت:1364


 باشو جنوبی جنگ زده ، خود را در شمال کشور میبیند.باشو اسمی عجیب و نااشنا ،غریبه ای در شمال و بسیار کوچک...

وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود
موضوعات آرنور
Powered by Bayan