بادکنک سفید

خب برگردیم به اصل خویش .

کاش میدانستم مخاطبان فیلم بین اینجا چقدر فیلم ایرانی خوب دیده اند.به هر حال ، اگر شما هم در بچگی از آن خانواده هایی بودید که در پیاده روها همیشه دومتر عقب تر از پدر یا مادر، گریان یا خیره به چیزی ، آن را طلب میکرده اید و در نهایت یا کتک میخوردید یا با هزار زور و اکراه و اشک آن چیز برایتان خریده میشد،می توانید بیشتر مخاطب این فیلم باشید.این فیلم میتواند ببینده را به گذشته شیرین بکشاند.


ماهی فروش: کدوم یکی رو می خوای؟

راضیه: اونی که مثل عروس میمونه خوشگله تپله اونو می خوام.


داستان فیلم :

به هنگام شب عید نوروز ، دخترکی لجباز و یکدنده که از خانواده ای ضعیف است برای خرید یک ماهی قرمز از مادرش پول میخواهد.کسی که ماهی های حوض خانه را لاغر و کوچولو و ماهی مغازه را خوشگل و کپل میداند پس از اصرار های فراوان به مادر ...




درباره فیلم :

بادکنک سفید ساخت سال 1373 به کارگردانی جعفر پناهی میباشد.این فیلم در زمره فیلم های موج نو سینما پس از انقلاب ایران است و برنده دوربین طلایی جشنواره فیلم کن 1995 میباشد.اگر کسی سینمای کیارستمی را دوست داشته باشد میتواند رگه های سینمای او را به شدت در این فیلم احساس کند.کما اینکه فیلم نامه بر عهده کیارستمی بوده است.داستان سر راست است و دیالوگ هایی کوتاه اما شیرین ،از جنس مکالمات مردم کوچه و خیابان ، فضای مورد نظر را به خوبی انتقال میدهد.بازگیر خرد سال نقش راضیه به شدت در ایفای نقش فوق العاده عمل میکند به طوری که با ذوقش میتوان ذوق کرد و با اشکش می توان اشک ریخت و ببینده را عمیقا به کودکانه خود میبرد.از نکات جالب فیلم این است که قضاوت شخصیت ها به عهده ببینده گذاشته میشود. از مرد معرکه گیر تا خیاط و مشتری و یا سرباز نیشابوری . قضاوتی که گاه با دیالوگ ها آسان و گاه دشوار میشود. جزئیات فیلم بسیار است و نیاز به کمی دقت دارد. مثلا در رابطه با شغل دوم پدر راضیه در فیلم به جوابی نمی رسیم اما همه چیز در فیلم نشان داده میشود.  فیلم جدا از قصه ماهی و راضیه ،مفهومی دیگر را در  بخش پایانی تحت کودکی دیگر به نمایش میگذارد .پس از حل شدن دغدغه ماهی و آن همه حرص و غصه برای شخصیت راضیه ، درست در انتهای فیلم دغدغه اصلی فیلمساز گربیان گیر ببینده میشود. پسرک بادکنک فروشِ تنها و درمانده ، نماد خیلی عظیمی از افراد جامعه ما میشود.راضیه به مراد دلش هرچند سخت میرسد اما بادکنک سفید تنها میماند.



+ در نهایت باید بگویم این فیلم اجتماعی که به نحوی از زبان کودکان به وقایع تلخ و شیرین جامعه میپردازد ،فیلمی ساده اما پر از جزئیات ریز است.بی هیجان اما شیرین و درس دهنده. میتواند با توجه به سلیقه تماشاگر ،حس خوبی را منتقل کند.





کاش




     گفت 
     از دست من کاری بر نمی آید
     کاش گفته بود
      از دلم 

        "عباس کیارستمی    

                                    

 این تابلو رو هم نمیدونم خالقش کیه ولی زیباست 



طعم گیلاس




دیالوگی از فیلم طعم گیلاس اثری از زنده یاد عباس کیارستمی


البته مرگ چاره ست نه اول کار نه اول جوانی.
آدم فکر میکنه داره کار درستی میکنه میره می بینه می فهمه اشتباه از آب درآمد
تو قطع امید کردی ؟ صبح پاشدی به آسمان نگاه کردی ؟
نمیخوای دم صبح طلوع آفتاب را ببینی ؟
سرخ و زرد آفتاب موقع غروب را دیگه نمیخوای ببینی ؟
ماه را دیدی ؟ نمیخوای ستاره ها را ببینی ؟
شب مهتابی اون قرص کامل ماه را دیگه نمیخوای ببینی ؟
بابا اینا تماشایی داره میخوان از اون دنیا بیان ببینند اینجارو
شما میخوای خودتو به اون دنیا بفرستی.
دیگه نمیخوای آب چشمه خنک بخوری؟
دست و صورت خودتو با اون آب چشمه بشوری؟
به این چهار فصل طبیعت نگاه میکنی هرفصل یه میوه میاد
هیچ مادری در یخچالش برای بچش اینطوری میوه نمیزاره
هیچ مادری به بچش این خدمتو نکرده که خداوند به این بندگانش ارزانی کرده
همه اینارا قلم بزن

همه اینارا ردش کن
از مزه یه گیلاس میخوای بگذری ؟


" طعـــــم گیلاس - عباس کیاستمی "



شعری از کیارستمی

                                      


همیشه نا تمام می ماند

حرف های من

با خودم

Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan