اسیر شب


جغد بارون‌خورده‌ئی تو کوچه فریاد می‌زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه
کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره؟
پای برده‌های شب اسیر زنجیر غم ئه

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده
همه‌ی درها به روم بسته شده




وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود
موضوعات آرنور
Powered by Bayan