la dolce vita 1960

"وقتی سکوت خدا بر آدمیان سایه می اندازد"


بر گردیم به اصل خویش نه ؟


زندگی شیرین 1960

" این فیلمی است که در نهایت، بر پوست دنیای بیمار،حرات سنج میگذارد.جهانی که به وضوح تب دارد.اما تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.هیچ چیز دگرگون نمیشود و زندگی شیرین ادامه دارد"


 

معرفی فیلم :


ترکیب مارچلو ماسترویانی و فدریکو فلینی تبدیل به مشخصه ای ماندگار در سینمای ایتالیا شد.با کمی جسارت ارزنده ترین محصول این همکاری ها  فیلم زندگی شیرین بود. زندگی شیرین ( به ایتالیایی la dolce vita   ) به کارگردانی فدریکو فلینی و  با هنرمندی مارچلو ماسترویانی و آنیتا اکبرگ و انوک امه  روی پرده رفت. موسیقی فیلم بر عهده نینو روتا نام آشنا بود. همچنین پیر پازولینی نیز از نویسندگان این فیلم می باشد.این فیلم همچون پلی ، فلینی را از اثار اولیه نئورئالیستی به سمت فیلم های هنری بعدی اش هدایت میکند.نتیجتا این فیلم علاوه بر ظرافات هنری ممتاز فلینی  بر واقعیت و سادگی در باز نمایی و نگرش انتقادی نیز استوار هست.فیلم به صورت اپیزودیک روایت میشود.هفت اپیزود عمده از روابط شخصیت اصلی یعنی مارچلو با سایرین.فیلمی که در روایت، داستانی برای بازگو کردن ندارد اما کارگردان سر راست به اصل داستان میپردازد.



 

 مارچلو، سردرگم در عشق 


در این فیلم فلینی از عشق حرف میزند.مارچلو در سراسر داستان توسط زنان مختلف احاطه شده. مسلما برای من پیچیده ترین بخش فیلم همین روابط احساسی مارچلو با چهار شخصیت اصلی زن یعنی اما ، مادالنا ، سیلویا ، پائولا  می باشد. از سمتی اما را با دست پس می زند و با پا پیش میکشد.امایی را که مهر شدیدی نسبتش دارد، به متهم به عشق مادرانه میکند.در جایی خطاب به اما میگوید : "تو زندگی یک کرم بی اراده را به من تحمیل میکنی" . او را سر اخر بعد از تمام کشمکش ها رها میکند و در اخر تبدیل به همان کرم بی اراده میشود. از طرفی با مادالنای ثروت مند هوس باز ارتباط برقرار میکند.با او  سخن از عشق میگوید در حالی که مادالنا در حال عشق بازی با مرد دیگری هست.  از آن طرف هم  در مقابل سیلوای زیبا ولی معصوم ، از یک بوسه عاجز و ناتوان می ماند.در یک سکانس صدای پارس یک سگ  سیلویا را به خود جذب میکند و مارچلو  از اظهار عشق  جا می ماند. در سکانس حوضچه معروف (چشمه تروی )  وقتی سیلویا آماده پذیرش اظهار عشق مارچلو هست قطع صدا فیلم و سکوت مطلق رخ میدهد. صدای شر شر آب قطع میشود توجه مارچلو از سیلویا گرفته میشود.شاهکار این سکانس تنها در این سکوت رخ میدهدو این دیالوگ مکمل صحنه و صدا میشود .

مارچلو : سیلویا تو کی هستی؟

سیلویا : گوش بده ...

که دقیقا همین لحظه سکوت سایه می اندازد. سیلویا نامید میشود و مارچلو درمانده و عاجز تر از همیشه نمایان می شود. مارچلو میداند پشت زیبایی اعجاب آور ظاهر سیلویا چیزی نهفته هست اما به درجه درک آن نمی رسد و آن چیزی نیست جز زیبایی ساده باطن سیلویا.فلینی استاد خلاصه کردن هست. وی تمام کنایه ها و نیش های خود را نسبت به عشق در دنیای مدرن در یک لانگ شات به رخ میکشد.شخصیت اما در تاریکی شب در جاده تنها می ماند.



 

مارچلو، به دنبال معنویتی گم شده


مارچلو میتواند یک رمان نویس باشد اما ترجیح به یک روزنامه نگار نیمه فاشیستی بودن میدهد.او از استعداد و رویا های خود خبر دارد اما تنبلی روح به اجازه  حرکت  نمی دهد. مارچلو به دنبال عشق حقیقی هست اما اپسیلونی به این معنا نزدیک نمی شود.او از به هدر رفتن جوانی و زمان خود اگاه هست اما اوقات را با عیاش ها و تجملات آن ها میگذراند.آیا این فروپاشی معنوی مارچلو  نمودی از انسان مدرن هست؟



مارچلو، تنها در هیاهو

فلینی به دنبال نمایش تنهایی هست. مارچلو در اطراف خود انواع دوست و آشنا و هم صحبت دارد.با این همه احساس تنهایی میکند.اطراف او پر است از ادم هایی که نمیخواهد. یا اگر میخواهد در وصال به آن ها یا ناتوان هست یا نادان.او که آرزوی آرامش و زندگی شخصیت روشنفکر فیلم یعنی اشنایتر را میکند سر اخر در پایان فیلم  در دورترین نقطه ممکن از این ارزو دیده میشود.گرچه با خودکشی اشنایتر نیز به بن بست فکری میخورد.



 سکانس طور


1.       بی شک سکانس اول خود ضربه ای بر باورهای دینی مقلوب شده هست.طنزی نیش دار و تلخ.هلکوپتر مجسمه مسیح را به آسمان برده و آن را به واتیکان انتقال میدهد.مسیح برای عروج به هلکوپتر نیاز دارد و الحق از کارگر گرفته تا زنان مرفه همه غرق در این عروج میشوند.

2.       پاپاراتسو.دوست عکاس مزاحم مارچلو که در تمامی سکانس های فیلم  الخصوص زندگی شخصی مارچلو حضور دارد.می توان نتیجه گرفت این کاراکتر نویدی بر افتضاح نتیجه خبرنگاری می باشد.خبرنگارانی که زندگی شیرین را جوری با زرق و برق ثبت میکنند تا همگان همانند خود در حسرت و افسوس بمانند.خبرهایی که هیچ نشانی از زندگی واقعی ندارد و این معرف آنست که فلینی هنوز بر نئورئالیسم ایمان دارد .فیلمی که هرچند هنری و پیشرو هست اما چیزی جز حقیقت پیش رو نیست.

3.       سکانس رقص و آواز خوانی به دنبال سیلویا

4.       چشمه تروی

5.       سکانس آشنایی با پاولا.مارچلو در کافه ای با دخترکی ساده ملاقات میکند. از معصومی و زیبایی او را به شمایل  کلیسا تشبیه میکند.مارچلو دست از نوشتن بر میدارد و به فکر فرو میرود.دخترک موسیقی را پخش میکند و مارچلو با اما تماس میگرد.

6.       حمله به باورهای خرافی و اعتقاد افراطی مذهبی در سکانس شب بارانی

7.       سکانس مهمانی عیاشی .استریپ نادیا  و تباهی بشریت به صرف موسیقی نینو روتا.( به شدت مرا میخوب کرد )



پایان بندی فیلم

 

پایان فیلم زندگی شیرین مانند دیگر فیلم های فلینی از جمله جاده و ولگردها مولف بودن این فیلم ساز را می رساند.نه تنها این سکانس پایانی ا هدف فیلم یعنی  زندگی شیرین را نشان میدهد بلکه اینبار  در ارتباطی جالب  با باقی صحنه ها می باشد. پرواز مجسمه مسیح ، فرود سیلویا ، معجزه مریم ،سکوت چشمه تروی ،طنین پیانو نوازی در کلیسا و ... همه در آن هیولای بدترکیب در  بخش اخر فیلم گنجانده میشود.همه به دور آن هیولا جمع شده اند در حالی که مارچلو متوجه همان دخترک شفاف میشود.اما انگار دیگر او را به یاد نمی اورد.باز این دفعه صدای دریا مانع از رسیدن مارچلو به پاولا که نماد نجات بشریت و معنای زندگی هست میشود. با کمی دقت متوجه خواهیم شد این صدا در تمام فیلم بر مارچلو سایه انداخته. صدای هلکوپتر،صدای زوزه سگ،صدای شر شر آب چشمه تروی، طنین موسیقی در کلیسا،صدا های طبیعی ضبط شده توسط اشنایتر و سر آخر صدای امواج.تبی که در اغاز و پایان یکسان هست.

در نهایت مارچلو پشت به ما میکند و به دنبال همراهان خود و آن هیولای مرده میرود در حالی که چشمان معصوم دختر هنوز به مال زل زده است و فیلم تمام میشود.

به راستی زندگی شیرین کدام هست ؟





مارچلو ماسترویانی



                           .مارچلو

در ادامه مطلب می توانید بیوگرافی کوتاهی از یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینما،مارچلو ماسترویانی را مشاهده کنید 

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan