مردم همیشه چوپان دوست


دریافت


وقتی مصاحبه میکنی و مردم ایران را مورد خطاب قرار میدهی ،من نیز به عنوان یک ایرانی حق خود میدانم چند کلمه ای سخنت گویم.

جناب رضا پهلوی فرزند محمد رضا پهلوی، مردم ما دیکتاتور نمی خواهند. دیکتاتور نمی خواهند چه شاه باشد ، چه امپراطور و چه رهبر چه ملکه ! نمی فهمید ؟ مردم ایران از گله بودن خسته شده و دیگر هیچ چوپانی نمیخواهند.فرق ندارد چوپان چه لباسی پوشیده باشد و سگش چه رنگی باشد و چوبش چه جنسی. بدانید بنده با شما به صف نانوایی هم نمی آیم چه برسد به حمایت از جنبش های خیابانی شما! شما فرزند همان شاه چمدانی خائن هستید که مملکت را دو دوستی تقدیم امریکا و آخوند کرد، شاهی که سر آخر انقدر ذلیل شد که حتی برای مردنش هم جا نداشت ! البته ما شما را از روی پدر قضاوت نمیکنیم بلکه از چوپان داشتن بیزار شده ایم و البته انسان ناسپاسی هم نیستیم و همیشه قدردان خدمات دوره سلطنت پهلوی که عمدتا به رضا خان باز میگردد (حال این خدمات از چه قصد و از چه نیتی بوده ) هستیم. بدانید که مردم به معنای کامل کلمه زجر دیده ، خواهان یک حکومت کاملا سکولار و دموکرات می باشند. حکومتی که برای اولین بار قانون مند باشد و تنها با قانون حرف بزند تا بالاخره در سایه این دموکراسی به آزادی برسیم.


تمام تلاش آن هایی که سعی داشتند جنبش دی ماه 96 را بی رهبر تلقی کنند در این دی ماه به ثمره نشست. دسته اول کسانی بودند که سعی داشتند پس از بی نتیجه نشان دادن تمام تظاهرات چهره رضا پهلوی را به عنوان تنها راه نجات و رهبر معرفی کنند.دسته دوم عوامل جیره خور و حکومتی بودند که سعی داشتن جرقه های انقلاب را خاموش کنند.دسته سوم مردم معترض اما کم شهامت و کم سوادی( سیاسی ) بودند که بدون هیچ جهت گیری ،پیروزی انقلاب را ملزم به داشتن رهبر میدانستند.

"""نتیجه همکاری ناخواسته این سه دسته که در این دی ماه اشکار شد : جنبش های بی هدف ، اختلافات شدید در توییتر( به ویژه بین مشروطه خواهان و دموکرات ها ) ، تظاهرات پراکنده  و بی ثمر خیابانی ، از بین رفتن مفهوم ارزشمند و بنیادی " برانداز " ، باز شدن فضای بیشتر برای امثال مسیح علینژاد ، ایجاد موج ناامیدی  و از دست رفتن فرصت و به خاموشی گراییدن جرقه های براندازی"""


رمز پیروزی اتحاد است و اولین قدم اصلاح براندازی .تمام احزاب و افکار ، اپوزیسیون های تک نفره یا چند نقره در ابتدا باید برانداز باشند.هدف از نوشتن پاراگراف اول تزریق یا تفرقه اندازی نبود.این انواع شعار های " پهلوی خواهی " تماما تاثیر منفی در جهت سرنگونی  رژیم دارد.مسلما چهره جنبش در حال تخریب است و نیاز به روشن گری داریم. دی ماه سال گذشته ، همه، به جای به جان هم افتادن در توییتر یا تلگرام ناشی از اختلافات بیهوده ، شانه به شانه هم در خیابان ها بودیم و تیری به جان دشمنان ایران.به امید دموکراسی به امید ازادی و به امید قانون اساسی که بگوید " ملت " نه " امت 
 

پ.ن : من بد ولی هیس ((:


از خون جوانان وطن


لینک تماشا اجرای فریدون فرخزاد از آپارات ! 



" ژاله کلانتری دختری بود دختری 

در میان شهر شما

عشق ایران در سرش

در تمام پیکرش

دنبال مادر وطن همچون من

جان به کف گرفت و دوید 

تا به اخر خط رسید

تیر ژ-3 چو خورد بر ریشه اش

فکر کردند که مرد اندیشه اش

اما، ژاله از ژاله ها سر برآرد

ژاله مرد ژاله ای دیگر  آید "



یک سال گذشت...

سارو قهرمانی شاید به جای ارمیدن در قطعه 3 بهشت محمدی سنندج 25 سالگی را میچشید

وحید امیری 23 ساله شاید از شدت ضرب و شتم در بازداشتگاه خود کشی نمیکرد(!)

یک سال  از نه دی میگذرد اما صدای شلیک گلوله به سینه محمد چوباک هنوز شنیده میشود

یک سال از یتیم شدن فرزند نعمت الله شفیعی میگذرد

کیانوش زندی که زیر شکنجه ها جان داد و آریا روزبهی بابادی که جسدش را رود کارون به اغوش مادرش داد 

اما محسن عادلی چقدر تنها تر بود نه؟ حتی معلوم نشد به چه روشی خونش را ریخته اند!

کافیست یا از خون سینا قنبری و مریم جعفر پور و طالب بساطی و ... هم باید نوشت ؟ 

یا باید از 74 ضربه شلاق پریسا رفیعی هم سخن گفت؟یا شیش سال حبس لیلا حسین زاده؟ هفت سال حبس تعزیری پدرام پذیره و بیست و یک ماه حبس رویا صغیری یا از گلستان هفتم ، از سیلاب خون در خیابان های دورود و قهدریجان و خمینی شهر و ایذه !


 آری ! اینها تماما منافق ، غرب زده،گمراه از دین ، دشمن دین ، جیره خور پهلوی و یا عامل خارجی بودند ! اینها سیر بودند! آزادی رو با تموم وجود حس میکردند ! دغدغه فرهنگی یا اجتماعی هیچ نداشتن ! این ها فقط ذره ای قانع نبودند ، که جان بر کف گرفتند و به خیابان ها امدند!شاید هم بیکار و علاف  و بی اینده بودند ! اخر میدانی !دانشجو پزشکی تهران یا مهندس شریف که منتهی به آینده آرام و زندگی خارج  از کشور هست هم، نتوانست جای عشق به ایران را در اینان بگیرد !

اما بدان که " دموکراسی ققنوسی ایست که از خاکستر بر میخیزد و آزادی از زمین خون چشیده ، جوانه میزد "



"یادشون رفته!

یادشون رفته که اون شاه

که به صد مهره نمی‌باخت

تاجو از سرش تو میدون

لشگر ِ پیاده انداخت "




جمعه دانشجویی

با شرایطی که تو زندگی داشتم ٬ با انسان های شریفی مثل شوفر ها و راننده های مختلف٬کارگر ها٬بنا ها و کارگرهای کارخونه بیش از آن که تصورش را بکنی هم نشینی داشته ام.جدا از آنکه بسیاری دوستان از این قشر دارم.

خواستم بگویم وای بر مردمی که قشر بدون تحصیلات عالی اش٬ بیشترین سواد سیاسی و فهم سیاسی و شهامت اعتراضی رو داشته باشند و دانشجو اش پرسه در اینستا می زند‌ و غلت در رخت خوابش .

به یاد بوی خون دانشجویانِ دهه ۵۰ و ۶۰ ٬کوی دانشگاه در تیر ماه ۷۸ ٬  خیابان های ۸۸ ٬ دی ماه ۹۶ و ...

ببین حتی روزگار هم شناخته ما را ٬ روز جمعه را انتخاب کرده.روزمان مبارک



این چه جهانیست


سلام حال و احوالتان؟

امروز کلیپی از دو خواهر ثمین و بهین بلوری دیدم.به مناسبت تولد ویگن اهنگ زیبایی از او را باز خوانی کرده بودند.من بسیار این دو خواهر را که نمونه بارز قشر شان هستند دوست دارم.اما هر وقت کلیپی از این ها میبینم حالم از دنیا بهم میخوره.

ویگن را در این نوشته سمبل شعرهای ایرج عطایی و اردلان سرافراز و شهیار قنبری بگیریم.وصفی از ملودی ها و نت های پرویز مقصدی و واروژان و اسفندیار منفرد زاده.صدایی از جنس عارف و فرهاد و فریدون ها.

این قشر مرفه بی دردِ گیتار و پیانو به دست که در سنین کودکی با پول کثیف شان به مهارت هایی از موسیقی رسیده اند٬ چگونه جرات میکنند که از ویگن بخوانند؟به قول نادر ابراهیمی چیزی به نام استعداد وجود ندارد.این روز ها فقط پول تبدیل شده به کارخانه تولید استعداد.

یکبار ندیده ام در پست ها و حرف هایشان ٬ از درد مردم حرف بزنند.جسارتی به خرج بدهند.واقعیتی را بیان کنند.فقط و فقط دارند از ویگن‌ بالا میروند تا معروف و معروف تر شوند.چرا اینها که سنگ این هنرمندان را به سینه میزنند ٬ یکبار اهنگ های اعتراضی و سیاسی را در موقعیت های مناسب از این هنرمندان را بازخوانی نمی کنند؟ چرا همیشه در سکوت اند؟

چرا فریدون فروغی در پنجاه سالگی زجر کش شد و مرد؟فرهاد چرا در ان سن در غربت به خاک سپرده شد؟فریدون فرخ زاد چرا در خانه اش قصابی شد؟ حبیب چرا مثل گل پژمرده شد؟عارف و داریوش چرا دارند زجر غربت را تحمل میکنند؟ چون رسالت آن ها اصالت موسیقی بود.ایران و مردمش دایره تفکر آن ها بود. رسالت این قشر جز پیشرفت شخصی و خودنمایی و کیف حال چه می تواند باشد؟به جز کپی و تقلید کار دیگری بلد هستید؟میتوانید با پول بهترین استاد پیانو را به خدمت بگیرید اما مهر به مردم و فکر ناب استادش خریدنی نیست. 

درک خواندن اهنگ یار دبستانی  فروغی و یا اهنگ شبانه فرهاد و ... توسط این قشر برایم ممکن نیست.چون این ها نه فقری چشیده و نه زجری کشیده اند.فرهاد اشک ها برای این خاک ریخته.فریدون شلاق ها خورده.شما چه خورده اید؟انچه هستید باشید.ویگن ماندگار شد چون صدای پاک در قلب های پاک میماند.اما نهایت این قشر ییلاق از اینستا به کنسرت هایی که امثال خودشان فقط مخاطباشن هستند ،هست.

کمی تند بودم اما به مناسب تولد ویگن عزیز چاره ای نبود.با تاخیر مبارکش باشد.






رویا صغیری




رویا صغیری به دست بند و 23 ماه زندان لبخند میزند

و من ساعت ها هم اگر به این لبخند زل بزنم چیزی جز انسانیت و شهامت نمی بینم

 

شعری از شیرکو بیکس که رویا صغیری پیش از رفتن به زندان منتشر کرد

مگر من از وطنم چه می‌خواستم

به غیر از تکه‌ای نان

گوشه‌ای امن

جیبی با حرمت

بارانی از عشق

پنجره‌ای باز

...که آزادی و عشق به من دهد

من چه می‌خواستم

در این حد، که به من نداد؟!



بازم معترض گونه

دوستی در وبلاگی نظر جالبی داشت. خلاصه کلام این بود که نباید شور ناله ها و اعتراض ها به حکومت و اقتصاد رو در بیاریم و نمک پاش به زخم همدیگه باشیم . و اینکه نکات خوب و مثبتم بگیم حال همو بهتر کنیم و ...

 

حالا خواستم بگم با قسمت دومش کاملا موافقم.و در کل هم از ایده دوست عزیز تشکر میکنم چون هم جسارت میخواد و صلاح غیرو.. و اینکه پست من ،حرف دله منه فقط .قصد دیگه ای نیست.من در جایگاهی هم نیستم که کسی رو بکوبم. فقط یه ایده گرفتم تا حرفای خودمو بزنم...اگه هم اخرش کسی گفت چقدر اغراق داشت و شورشو در آورده بود هم نظرش محترمه و هم بگه کجا زندگی میکنه (:


 

خب . اما قسمت اول و دوم جدا هستن مسلما.قسمت اولش ،نه که صرفا این نظر دوستمون، کلا این تفکر که :

"شل بگیر ،سعی کن یکم خوش باشی از چیزای خوب بگو، بیخیال و انقدر ناله نکن و ..." 

در دراز مدت جواب نداره که هیچ نسلای بعدی رو هم بدبخت میکنه.حتی الان برای خیلی ها جواب نمیده.مثلا کسی که نون شب نداره ،همون پدر شرمنده رو میگم، کو نکته مثبت زندگیش؟ مثلا نگاه درخت کنه بگه به به ؟یا مثبت نگر باشه و از اعتراض و ناله کوتاه بیاد؟مثلا دو روز خانوادش شام نخورده بعد انتظار داشته باشیم بچش و خانومش بگن به به چه شامی نخوردیم دو روزه .بیا راجب اون فیلمه حرف بزنیم.چقدر هوا خوبه و ...؟؟؟

حالا میگید وجود نداره کسی که نون شب نداره بخوره.باشه.من خودم و یه دوستم رو مثال بزنم که جوونیم نه زنی نه بچه ای. ساعت هفت صبح امروز بلند بشی. تا چهار بعد از ظهر مثه سگ تو افتاب داغ دست همش تو سیمان و گچ و اجر باشه.یعنی از فشار کار زیاد جونت در بیاد ،واسه مزد روزانه شصت تومن.میخواستم عکس از دستامون بذارم شاید یکم تاثیر بذاره.دیدم من شیش ماهه گوشیم شکسته و هنوز نتونستم درستش کنم.اونم که کلا گوشی نداره.

این فقط یه نمونه کارگری بنایی ساده بود.حالا رفتی بچرخی کارخونه هارو؟معادن رو؟ سفره های خالی رو دیدی ؟چی بگم که تا زجر کشیده نشه و درد حس نشه و فلاکت واقعی  از نزدیک دیده نشده ،شنیدن بعضی گفته ها مثه اب سرد رو تنه ادمه ...

خب این حرفا مسلما نمیتونه از این قشر جامعه باشه.قشری که  خاک رو خورده و نونه رو نخورده.چون این قشر جایی برای این صحبتا نداره.این قشر باید محکوم باشه به اعتراضی بودن.باید محکوم باشه به انقلابی بودن.مگر غیر اینه که این وضع رو ما مدیون جامعه و مردم همیشه خاموش و بی اثر هستیم؟

 مگر نه اینکه با همصدا شدن، با فشار روزانه ، با اعتراضی بودن  همه جانبه و با بیان دونه به دونه درد های جدید و تکراری  اون هم از تک تک  اعضای قشر اسیب دیده، میشه یه روزی ریشه این حکومت رو خشکوند؟ تازه با همچین فشاری محال و زمان بر به نظر میرسه وای به حال مردم که بخوان شدتش رو کم کنند.


مهم نیس از چه سنگری مهم نیست از چه قشری و طبقه ای ،اگر به فکر مردمی کم کاری جایز نیست.همین  نوشتن های دوستان زجر دیده در توییتر بود که جوونه انقلاب و شعله اعتراضی بودن رو در عموم مردم زد.همین نوشتن ها بود که بهمن 96 و مرداد 97  رو به هیچ رهبری و وسیله خاصی رقم زدم. دونه دونه کاراکتر های همین حرفا میره سر زبونه مردم و پخش میشه و پخش میشه تا به جایگاه عمل برسه.اینجا که وبلاگ نویسیه با قدرتی بیشتر.


راسی چند درصد از اندیشمندان و معترضین ما از سال های 80 به بعد وبلاگ نویس هایی بودن که ثانیه ای در افشای حقیقت و بیان درد و اعتراضی بودن کم نذاشتن و الان تو اوین هستن؟ بله ،نمیدونیم.

 نه قبول نمیکنم .به شخصه اگر کسی منو دعوت به سکوت یا فرقی نداره ،کم کردن سرعت و فرار از واقعیت کنه ، به قول شاعر،خود نمک بر زخم من بوده



میراث لعنتی


 این میراث لعنتی اومده به خونمون گیر داده چون داریم یه دسی روش میکشیم .کوچه و شهرهم خود به خود زیبا میکنیم باید ممنونم باشن تازه.به ما چه 200 متر اون ور تر  بافت قدیم و توریستی شروع میشه.میگه باید خونتون رو کاهگل کنید وگرنه مصالحتون و ابزارتون رو میبرم.

یاد این پیرهن سفید هایی که اوه ازشون متنفر بود افتادم .تو فردا بیا من کل اداره میراث و این حکومت فاشیست مذهبی رو کاهگل میکنم..این پرخاشگری دست خودم نیست تقصیر فیلماس (:





معترض گونه

 نمیگم سیاسی  ، حداقل باید معترض باشیم

وقتی بخشی از زندگیت و حرفات و مطالعات رو صرف معترض بودن بکنی ،سوال های مزخرف زیادی ازت پرسیده میشه.مثلا فایده اعتراض چیه؟فایده انقلاب چیه؟سیاست مگه پدر مادر داره؟مگه نون و اب میشه برات؟اصلا  چه مرگته که اعتراض میکنی؟؟؟

میخوام اینجا جواب خودم رو خودمونی از لحاظ اقتصادی به سوال اخر بدم.تا باقیش باشه برای پستای بعد...

خب ،اون ثروت مندان که مثلا اگر بخواهیم به 50 طبقه تقسیمشون کنیم  ،اره اونا نیازی به انقلاب و اعتراض ندارن.اما اونی که شام شب نداره بخوره،اونی که چند ساله جهیزیه دخترش رو نتونسته بگیره،سفره خالی،مادر مریض،کارگر با سه ماه حقوق عقب افتاده،مریض خاص،معلم با حقوق بخور نمیر،دانجشوی بی پول،جوون بیکار،کلیه فروش،مال باخته بانکی،حقوق اداره کار،پدر شرمنده،کودک کار،زنی که برای استخدام باید هفت خان رو رد کنه،اونی که 40 ساله هنوز یه خونه از خودش نداره،تا خرخره زیر قرض و وام،اونایی که طعم میوه و گوشت رو چند ماهی یکبار باید مزه کنند و ... روی صحبت با ایناست.نه حتی اون خونواده متوسطی که  یک زندگی اقتصادی نرمالی رو داره.

خواستم خلاصه بگم "گشنه گی نکشیدگان"،دیدم این ها حتی کمبود هم حتی نداشتن تا به حال.نهایت تلخی که تو زندگی چشیدن، از قهوه ای بوده که تو کافه ها شیک روزانه میل میکنند.

خب اگه حالا از این اقشار نیستید ،خیلی باهوش  هم هستید که ذره ای سواد و شهامت سیاسی ندارین.پس باید لطف کنید حداقل از روی انسانیت به جای عامل دلسردی ، خاموش باشید و بذارید این مردم، که این زندگی نکبت بار رو مدیون جامعه فاسد هستند،اعتراض خودشون رو بکنند.


اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan