درباره نویسنده

 

 

روایتی ساده از نویسنده در چند پرده

اکانت توییتر بنده : M__Vincenzo

 

 

پرده اول

در خانوادهای بسیار مذهبی به دنیا آمد و اما تقریبا مذهبی نماند و خانواده را بی مذهب کرد."کودکی" خوشی داشت اما به "سان دیگر مراحل زندگی" اش دوره ای سخت بود.پاره پاره از روی "نیاز" و علاقه به عرق ریختن، به کار کردن در تعمیرگاه و کارگری روی می اورد اما پدر با ادامه آن ها زیاد موافق نبود.در خانواده اش که پزشک و معلم داشت،مرتبا طبابت و تحصیل به او تحمیل شد اما او گز کردن شبانه خیابون ها و صحرا ها را دوست داشت.تماشای ستاره ها در شب های سیاه و لمس درختان و خاک و زل زدن به تصاویری که "سینما" نامیده میشد او را از "دنیا آن ها" جدا کرده بود.در نتیجه مدتی از خانه بیرون زد ولی از آنجا که به "پدرش" علاقه عجیبی داشت و از ناراحتی او مطلع بود حاضر شد در رشته ریاضی درس بخواند و به خانه بازگردد.

 

 

 

پرده دوم

دانشجو مهندسی "مکانیک" که عاشق هنر بود ولی مجبورش کردن تا به ازدواج با ریاضیات به شهری غریب در دوردست ها سفر کند .به خاطر قرار های شبانه وی با "هنر"، بر دوره چهار ساله دانشجویی اش اضافه شد و به درازا کشید . در این دوره فرساینده جسم و جان به ریاضیات و "ماشین الات صنعتی" هم علاقه مند شد.لحظات بسیاری را با "دوستان واقعی" که نتیجه چندین سال "تجربه" های تلخ و شیرین است ،میگذراند و به آن احترام میگذارد. گاه و بی گاه به "کشاورزی و باغبانی" میپردازد و  رویاهای خود را زیر و رو میکند .با تمام سختی هایی و بدی هایی که جامعه بر پوست و گوشت او به یادگار گذاشت ، هنوز در زیبایی ها غرق میشود...

 

 

 

پرده سوم ؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.


وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود


موضوعات آرنور
Powered by Bayan