استخدام

چندروز پیش چندتا نیروی تازه وارد استخدام کارخونه شدن.روز اولشون بود.از قضا همراشون شدم. سه نفر بودن،یه نفر برای نگهبانی ،یه نفر امور بازرگانی ،یه مهندسم برای مکانیک ساده یا همون کارگری. چیزی که منو جلب کرد موقعی بود که داشتن وسایل ایمنی و شخصی مثل لباس کار، کلاه ، دستکش رو تحویل میگرفتن.یکیشون انقد از خود بی خود شده بود که همونجا تا کفشو تحویل گرفت ، افتاد تو خاکا شروع کردن به پا کردن.یکی بهتش زده بود از خوشحالی.اون یکی هم از هول زیاد قاطی کرده بود.صحنه جالبی بود.هم میخندیدی و از ته دل خوشحال بودی،هم ...چی بگم. لعنت به مملکت یا سیستم یا هرچی،اصلا همشون.


 کوتاهش کنم. یکی از بهترین لحظات عمرم بود.دیدن لحظات شروع کار.هرچند سخت و با حقوق کم وناعادلانه.اینکه چجوری با لباس کارشون ور می رفتن و با چه لذتی کفشاشون رو  وارسی میکردن و اون رد و بدل خنده های شیرین ، یادم رو انداخت به خلوص شادی های کودکانه .دقیقا به همون زیبایی...


چقدر بیکاری کشیدن قبلا... 
مبارکشون باشه کار جدید :)
اره دقیقا، برکتشون بده (:
چه جالب حس خوبیه ذوق کردن برای کار جدید ان شالله که دوام داشته باشه براشون
همینطوره تشکر (:
آدم گریه ش میگیره، چرا جوون های 30 -35 ساله باید مثل بچه ها حسرت به دله چیزهای کوچیک باشن

بله واقعا درد داره...همچین مسایل ساده و روتین باید انقد بزرگ و غیر ممکن و سخت به نظر برسه
اونی که اونا رو استخدام کرد خدا خیرش بده
برای سرکوب کردن هم، مارو دارن له میکنن
اره باید کاری کرد..متاسفانه
چقد آدم ذوق میکنه خوشحالی کسی رو میبینه :)
اره حس خوبیه (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">


از طعم گیلاس می‌خوای بگذری؟

نگذر! من می‌گم... رفیقتم ...نگذر!

Powered by Bayan