جایی برای یک انزوای زیبا


 


 بالاخره داره تموم میشه. نیمه ای از طبقه بعدی.چند ماه دیگر که اثاث کشی کنم به این اتاق، میتونم توش روز ها و ساعت ها دراز بکشم پیش خودم بگم: طرحشو خودم ریختم.پنجره هاش.جای تخت. جای کمد. جای کتاب خونه .تو اون گرمای تابستون خودم ماسه و سیمان رو ملات کردم .اجر هاش رو خودم بردم بالا و گذاشتم تو دست بنا. سقفش رو با کمک به "پدرم و حبیب" زدم.گچ و گلش رو خودم درست کردم .میتونم هی به پینه های دستمو هی به در و دیواراش نگاه کنم.یادم بیفته به حمالی هام .تشنگی هام و عرق ریختن هام. 

چند ماه صدای شوخی ها و خنده هام با استا ها و کارگرها، با جسم و جونه آجرهای دیوار آمیخته شده. حرف ها و دردهای قشر کارگری و رعیتی ،بغض ها و ناله ها،  در و دیوار اتاق رو آب بندی کرده.تا "یادم نره"،که بودم و که هستم.پدرانم که بودند .دوستانم و رفیقانم.تا هیچوقت وارد دنیای " آن ها " نشوم.میتوانم همه چهره هایم را در تمام سفیدکاری و نقش و نگارهایش ببینم.

 بالکن دلبازش، مشرف به زیباترین قسمت های شهر هست.به کوچه های خاطراتم. یک پشت بوم کوچک را کنار بالکن در نظر گرفتم تا خشت و گلی اش کنم.اجاقی گلی برایش بسازم برای شبانه های زمستان. تا پیچش بوی خاک و نم و عطر آتش مستم کند.با داشتن سرویس و خواب و پذیرایی و آشپز خونه میتونم از این به بعد بسیار راحت تر مهمون بگیرم.

شاید این همان چند دیواری بود که میخواستم. یک جایی خیلی نزدیک و خیلی دور به خانواده.خلوت کده ای با دوستانم. میکده ای با هم پیاله هایم و سر آخر جایی برای یک انزوای زیبا.

چه جم جور و دنج
البته ، گوساله تا گاو شود، دل صاحبش آب شود...
چقدر هیجان انگیز
اره به نظر میاد
از صفر ساختن هر چیزی هیجان انگیزه مخصوصا اگر اون چیز یه گوشه ی دنج برای خودِ خودت باشه :)
تا ببینم میشه گوشه دنج یا نه (:
راستش خیلی غبطه خوردم.
من خونه‌های زیادی رو‌طراحی کردم، ولی هیچوقت مراحل ساختشون رو ندیدم؛ بتن‌ها و ملات‌های زیادی ساختم اما هیچکدومش تو ساخت به خونه نقش نداشتن، و خیلی چیزای دیگه که الان فکر کردم یعنی می‌شه یه روز برای خودم انجامشون بدم؟ و در آخر هم غلتک و قلمو بگیرم دستم و دیواراشو هرجوری که می‌خوام هر رنگی که می‌خوام بزنم؟ حتی به این هم فکر کردم که یکی از دیواراشو آینه کاری کنم و رو یکیش یه نقاشی بزرگ بکشم...
خلاصه از این فرصت حسابی استفاده کنید که آرزوی خیلیاس :)) 
اگه از قبل اطلاع داشتم دستی تو ساخت و ساز دارین و معماری میکنید حتما از ایده هاتون استفاده میکردم (:
هنوز خیلی از رنگ کاری ها و ناظر کاری هاش مونده.ولی از شلوغ پولوغی خوشم نمیاد.
چرا نشه دفعه بعد بیاین بریم سر کار (((:
ما زیاد از  این فرصت ها به ناچار استفاده میکنیم، خیالتون تخت (:
حسودیم شد
کجاش حسودی داره؟دهن سرویسی و کارگری حسودی داره ؟ 
خیلی خوبه :)
مبارک باشه امیدوارم توی این گوشه دنج برای انزوا همیشه شادی باشه :) 
منم امیدواررم مچکرررم (:
چقدررررررررر خوب.
مبارکتون باشه.
خیلی مچکررررم (:
جمعه ۱۸ آبان ۹۷ , ۱۲:۴۵ دخـترکــِ بـی قـلـب :(
منم دلم خواست :/ :(
منم دلم میخواد...ولی هنوز خیلی کار داره |:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan