جز و فس



برنامه این بود که به باغ یکی از دوستانم بروم.پیش خود گفتم موش و ادم های بک را ببرم  .اخر چند روز بود که هیچ نخوانده بودم.گذشته من و اموزش های پدرم و تجربه های یک دوست که 10 سال از خودم بزرگتر بود، من را تبدیل به "آتش کن" خوبی کرده بودند.میتوانستم در غیر ممکن ترین جاها و در نهایت کمبود آتش درست کنم.می دانم تداوم اتش کدام چوب بیشتر است و خاکستر کدام داغ تر.خب اینم تبدیل شد به علاقه و استعداد من...که برای این جور جاها فوری صدایم میکنند : "ممد، اتیش رو راه بنداز" البته از این که به انبار چوب هایشان رحم نمی کنم کمی حساس اند. اما همیشه بهشان گفته ام :" هیچ وقت آتشت را به خاموشی نسپار"

اتش مرا جادو میکند.میتوانم ساعت ها به رقص شعله ها نگاه کنم .می توانم نواها و ناله هایش رو به گوش جان بسپارم.می توانم بوی خاکستر داغ را از چندصدمتری استشمام کنم.آه که صدای "فس و هیس" سوختن رطوبت چوب های تر ، "جز و تز" چوب های خشک و "هو هو" حرارت شعله ها چه نغمه های با معنایی را برایم میسازند.

حتی اگر من در زمان یونانیان باستان بودم ، از مخالفین سرسخت عقیده "اب، هوا ،خاک و اتش " میشدم.گرچه به ابن سینا که  آتش و هوا را عنوان عنصر سازنده روح معرفی کرد احترام میگذارم.سخن را کوتاه کنم. آن همه وقت را انقدر با آتش و هیزم های نیم سوز و خیره گی هایم گذراندم که فقط توانستم از عهده پیش گفتار بر بیایم.اما از پیش گفتارش معلوم بود اثر نابی است.یک اثر ناب کارگری

موسیقیِ آتش
اره میتونست عنوان خوبی باشه (: ممنون
مامانم هیچوقت نمیذاشت آتیش درست کنیم
من عاشق صدای سوختن چوبم 
به قول تو رقص شعله هاش 
و از همه مهمتر سیب زمینی که زیرشون درحال پختنه!
الانا دیگه هر پنجشنبه تو باغچه آتیش میکنیم و میشینیم دورشو سیب  زمینی ذغالی میخوریم
 و چای اتیشی (:
آخ آتیش آتیش آتیش
یعنی سالهاست بهم میگن آتش پرست!!
یه فرقی فکر کنم داشته باشیم، تا حالا کسی بهم نگفته آتیش و راه بنداز، همیشه آتشی روشن کردم!!
فرقی نیست (: اونا به من میگن راه بنداز ، من کار خودمو میکنم (:
خوشحالم خوشتون اومد 
کناردریا فقط(:
من تابستون وسط خونه هم دوستش دارم (:
بخاری هیزمی فقط
احسنت برادر (:
به نظرم آتیش یه جورایی با عناصر دیگه فرق داره... هیچکدوم از عناصر به جز آتیش با هر ۵ حس پنجگانه قابل لمس نیس. یکی بو نداره، یکی صدا، یکی سیما
برای همین وقتی پیششی کاااملا درگیرت می‌کنه
البته خب آتیش هم بوش مال چیزیه که داره می‌سوزه، ولی خب.
بعد الان نمی‌دونم چرا یاد lord of light گیم او ترونز افتادم :)) که شعله‌های آتیش باهاشون حرف می‌زد 😁
من از این کامنت به شوق و وجد اومدم (: دمت گرم 
نه دیگه گیم او ترونز خیلی جلو رفته بود (((: 
و اینکه جا داره آفرین بگم برای انتخاب این نویسنده برای کنار آتش... منم «به خدای ناشناخته» رو جایی خوندم که آتیش برپا بود، و عجیب چسبید...

اره چسبید خدایی (: چجور بود کتابش ؟
به به... آتیش روشن کنی خیره بشی به شعله هاش و بوی چوبِ در حال سوختن مستت کنه!
چه جالب شما هم معلومه اتش پرستید ((:
البته خب اونجا هم که آتیشه خودش حرف نمی‌زد، اونا بهش خیره می‌شدن و توهم می‌زدن از آینده بهشون خبر می‌ده :))
اونا یه چیزی میزدن لابد (:
من دوستش داشتم، ولی کلا کتاب سلیقه‌ایه دیگه
کلا مخالف توضیح و معرفی و حرف زدن و دادن یه اطلاعات ساده هستین (: باشه (:
آتش پرست که نه ولی دوستش دارم :)
خوبه پس (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan