دلتنگ زمستون




وقتی دلتنگ زمستونی و بیزار از فصل گرما میشه یه شبیه سازی رو انجام داد.دیشب اخر شب بود که تو پارک بودم.گوشی زنگ زد، رفیقم بود.گفت من دارم میرم تو باغ تو هم بیا.بلند شدم ماشین گذاشتم در خونه و سوار موتور شدم چون میخواستم از یه راه خاکی دیگه ای برم.باغ بیرون از شهر بود.ساعتای 2 بود.رسیدم اول جاده.

این جاده بین دو تیکه وسیع از یونجه و باغ و درخت بود.که همیشه خدا این زمینا آب خورده بودن.وقتی هم این زمینا آب خورده باشن تو اون موقع شب،یه سوز جان سوزی جریان داره.زدم رو دنده ،گازو تا اخر پر کردم و فقط گاز دادم.تنها چیزی که حس میکردم بوی نم و علف بود و سرما...یه تیکه هم نمیدونم چرا اونقدر یخ شد،سوز سردی غافل گیرم کردو چاره ای نبود جز صدا دادن جهت تلطیف مسیر (:


اخر جاده که رسیدم از سرما فقط میلرزیدم.سیگارو روشن کردم و به بقیه راه ادامه دادم و فکرم به چایی داغ و گرمی رفیقم بود.


وای کاش واقعا می شد وسط این گرما پناه برد به زمستون و سرمای دلچسبش...

زیاد نمونده به فصل سرد،هرچند به مراتب داره از شدت سرماش کمتر میشه...
تو این فصل، سرما و لرز؟ :))
اصلا در تصورم نمیگنجه :))
کاملا واقعی و تجربه شده و علمی (((:
تجربه‌ای خیلی خوبیه سرماش تا عمق وجودت سرد میکنه
اره (((:
چه حس خوبی :)
جاتون خالی (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">


از طعم گیلاس می‌خوای بگذری؟

نگذر! من می‌گم... رفیقتم ...نگذر!

Powered by Bayan