سروش یک

+ این که چرا و چی شد که وسط خیابون بهم دست بند زدن مهم نیست.دست بند رو نامرد زد به موتورم. میخواست همه ببینن منو.زمستون بود. یه شال باریک سیاهی داشتم.پیچیدم دور دست بند و تکیه دادم به موتورم.خیلی زورش گرفت.بیسیم رو برداشت و گفت : سروش یک سروش یک : یک مورد اوباش با دو عدد نارنجک نیم کیلویی دستگیر شده و ...در اومدم گفتم : قربانت برم چرا عصبانی میشی ، سروش 1 رو به زحمت ننداز خودمون حلش میکنیم...خیلی بد نگام کرد.

یه نیم ساعت شد اومدن. یه چنتا از این ماشین های ناجا اومدن.قرار بود سروش 1 بیاد ولی دو و سه چهارم اومدن.قشنگ شلوار اماده خیس شدن بود (: انگار قاتل گرفته بودن. انداختنم تو سروش چندم و یه دو سه ساعتی بازیم دادند.اخرشم بردنم یه جایی که به کلانتری مملکت اسلامی نمیخورد.گفت اونایی که مشارکت دارن و فرار کردن رو لو بده. خواستم بگم : تا وکیلم نیاد صحبت نمیکنم. گفتم این احمقا شاید زیاد اهل فیلم نباشن و بکشنم (: خلاصه سینه رو دادم جلو با ابهت گفتم : ببین ، اگه فکر کردی یه اسمم بهت میدم خیال کردی .

خلاصه نفهمیدم چیشد ،صدای چک و فریاد و تهدید و کتک کاری تو ذهنم مونده فقط. روز بعدش یه سی چهل تایی رو لو داده بودم (: از جمله بابام.بهم گفت : پدرسگ من که اصلا شهر نبودم این چند وقت... ولی خب این زیاد لو دادن ها و متهم های زیاد اعتراف رو بی معنا کرد و کسی گرفتار نشد (:


+پدر بابام یه هشتاد سالی بیشتر داره.با کلی خاطره و تلخ شیرین.جدا از اون، خنده بی نهایت جالبش روده ادم رو میکنه میبره اون ورتر (:تعریف می کرد امروز ، میگفت ، قدیما ، به رسم احترام پسر ها سیگار رو برای پدر اتیش میزدند.ب سیگارو که میذاشتن رو لب تا روشن شه ، تو این حین یکی دوتا کامم از سیگار میگرفتن.سیگارم اون روزا قرب داشت اخه. ولی از بین بچه ها ،پدرت یکاره بلند میشد سیگارو میذاشت لای لبم ،کبریت می زد زیر سیگارم تا یه وقت پکی نزنه... یادم افتاد به چند روز پیش که بابام خیلی تو فکر بود.انقدری که صداشم میکردی نمی گرفت. خواستم برم بش بگم سیگار میخوای بابا؟

خوب شد نرفتم و گرنه کتک مفصلی در انتظارم بود (:


بدجنس :/
خب بریم سراغ حرص دادنت :/ :| :)) 
عجب گرفتاری شدیم (:
ریز بهم گفتی دیوونه :دی
ولی درشت منظورمو گرفتی ((:
از سیگار متنفرم...
منم
الان آزادی؟ با پابند آزادی یا کم پلت
مرده وحبس!
مردی که حبس نکشیده که مرد نیست
اره، خیلی وقته ازادیم (:
قضیه مال امسال نیست ، خاطره ای بود تعریف کردم 
اره دیگه حبس یه شبه (: شمام از حبسات بگو برامون

سیگار چه کوفتیه آخه ؟
نکشید آقا نکشید :/
به من بودهاااا :دی حکم میدادم هر کس تو امکان عمومی سیگار روشن کرد مجبورش کنن همونجوری روشن قورتش بده :/
بد کوفتیه (:
پس بی خود نیست اون مراجه به مرکز بیماران رفتاری (:
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !

موضوعات آرنور
Powered by Bayan