شاید به فصل گرم هم باید ایمان آورد (:


یه چند سالی میشه تابستون مثل قدیما نیست برام.نمیدونم به خاطر تنفر از گرما و عاشق فصل سرد بودنمه یا چی. ولی این چند روز یکم خوب بود.تو این گرمای داغ وقتی بیل دست میگیری و عرق میریزی و تموم تنت کوفته و خسته میشه ،لذت اب خنک چند برابر میشه.تازه میفهمی اصلا نفس آب خوردن یعنی چی.غذا خوردن تو اون قابله های کوچیک کار و سیگار دود کردن زیر سایه یه درخت که اصلا دیگه حرفی باقی نمی ذاره. لذت های به ظاهر ساده را در یابیم (:

به نظرم هر چی سن آدم بالاتر میره، دیگه هیچی مثل قدیم تر ها براش شیرین نیست
اره باید چیزای جدید پیدا کرد شاید
چه جای خوبی:))
دلم خواست
کجا دقیقا ؟
جایی که توصیف کردید
اها یکم سخت میگذره ولی خوشه (: تشکر
به همه ی خوشی های به ظاهر کوچیک باید ایمان آورد.
خیلی به دور از ذهن افتادن متاسفانه ولی دقیقا حق با شماست.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Taxi driver 1976

اینجا بوی بد می دهد.
بوی دود٬بوی الکل.
بوی اعتراض٬بوی فریاد.
شاید روزی هم فقط بوی خون بدهد...
مراقب باش کجا آمده ای !!!


موضوعات آرنور
Powered by Bayan