و من نمی فهمم

افسرده هستم.نه افسرده اونا.حالتی از خودم که چند سال دچارش شدم و حوصله ندارم براش اسم جدیدی بذارم.پس همون افسرده اونا خوبه.شاید یه روز اسمی هم براش گذاشتم یا گذاشتن.


باید بگم دلم نمیخواد اینجوری باشه.ولی هست.پیش هیچ روان شناسی هم نمیرم.چرا؟چون این ادمای لعنتی بودن که اینکارو کردن.باقیشونم نیازی به لباس سفید و لم دادن به مبل و تلاش برای کنکاش کردن من ندارن تا کمکم کنند.


خوشمم نمیاد ازش.داره خوردم میکنه.عقبم میندازه.از چی؟یادم نمیاد.اگه مهم بود مگه یادم میرفت؟اما دوسشم دارم ،یعنی حتما یه چیزی هست که نمی کنم بندازمش دور.شایدم ول کن من نیست و منم یه گول خورده خالی ام...از اولش تا تهش.


هرچی هست فکر نمیکنم که بفهمم یا فهمیده ام.چون قاعدتا نتیجه فهمیدن نباید این باشه.گفتم قاعده.چه کلمه مسخره ای.خب بحث فهم بود.یعنی اونا  درست فهمیدن که مثلا حالشون خوبه؟یا واقعا خوبن؟اصلا کی گفت که باید بفهمییم؟.هرچند فرقی نمی کنه و هیچی معلوم نیست و حقیقتی در کار نیست.یا هست و من نمیفهمم...


کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود
موضوعات آرنور
Powered by Bayan