کوچه باغ




امروز بعد از سال ها کلید نداشتم، از دیوار خونه رفتم بالا...جوری به هنس هنس (همون تنگی نفس ) افتادم که چند دقیقه ای تو افتاب داغ سر دیوار نشستم.این صحنه و مشابهش اومد تو ذهنم.روزایی که پاتوق دوستان یک دل همچین جاهایی برقرار بود همیشه.می گفتیم میخندیدیم و شبی نبود چیزی به چوب نکنیم.

 

مثل گربه از تک تک دیوارای فوق بلند باغ مردم بالا می رفتیم زردالو ،الوچه ،انگور ،خیار سبز وگوجه حتی بادمجون بلند میکردیم و میریختیم تو گونی و گونی پر میذاشتیم پشت کمر و دبرو که رفتیم.وقتی صاحب باغ می زد دنبالمون به سرعت شغال از این کوچه باغا می گریختیم.مثل جغد بالای درخت چند متری، خونه میکردیم تو سرمای سیاه و ابم تو دلمون تکون نمیخورد.فوقشم اگه اق همسایه خیلی یلی بود برا خودش و ول کن قضیه نبود تو علف و یونجه ها چمبره میزدیمتا خسته شه بره.انقدر خوب وارد شده بودیم دست هیشکی هیچ وقت بهمون نمی رسید.

 

دورانی بود نه که کار خوبی میکردیم نه، جوونی میکردیم...

حالا هم یه دیوار یک و نیم متری این جوری رسمون(انرژی) رو میکشه (:


کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">


وقتی ما آمدیم
اتّفاق اتفاق افتاده بود!
حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود


موضوعات آرنور
Powered by Bayan